السلام علی الحسین (ع) و علی علی ابن الحسین (ع) و علی اولاد الحسین (ع) و علی اصحاب الحسین (ع)

سیندرلا Close
تبلیغات در بلاگ اسکای
یکشنبه 16 تیر 1387


«لرزه طاغوت»

متوکل عبّاسى - که مراتب بُغض و کینه ورزى وى در حقّ اهل بیت (علیهم السلام) و پیروانشان بر کسى پوشیده نیست - چون به خلافت نشست، ترسید که امام هادی (علیه السلام) بر علیه او دست به قیام بزند. پس او را به سوى خود طلبید تا هم از نزدیک امام (علیه السلام) را تحت نظر داشته باشد و هم بتواند در مواقع ضرورى به راحتى بر وى فشاروارد کند و هر گاه که خود خواست، به زندگى ایشان خاتمه بخشد. امّا آن حضرت به اذن خداوند تدبیرى اندیشید و تصمیم گرفت تا عمق هیأت حاکمه نفوذ کند و نزدیک ترین یاران خلیفه را زیرنفوذ خویش در آورد و چنین نیز کرد. شاید روایاتی چون روایت ذیل، گوشه اى از ابعاد تأثیر امام هادى (علیه السلام) را در کاخ حکومتى بیان کند:

عده ای، از امام هادى(علیه السلام) نزد متوکل بدگویى کرده و گفته بودند که ایشان در خانه اش، نامه ها وسلاحهایى از پیروان قمى خویش دارد و قصد دارد تا به حکومت دست یابد.

متوکل عدّه اى از سربازانش را به خانه آن حضرت روانه کرد. آنها شبانه به خانه امام هادی (علیه السلام) یورش بردند؛ امّا چیزى در آن نیافتند وخود آن حضرت رادر اتاقى در بسته پیدا کردند. او جامه اى پشمین بر تن داشت و روى ریگ و خاک نشسته و توجهش به خداى تعالى معطوف بود و آیاتى از قرآن را تلاوت می نمود. مأموران او را در همان حال نزد متوکل برده گفتند: در خانه اش چیزى نیافتیم و او را دیدیم که رو به قبله نشسته است و قرآن مى خواند. متوکل در آن لحظه، در مجلس باده گسارى نشسته و جام شراب به دستش بود. امام (علیه السلام) را در همین حال نزد او بردند. چون متوکل چشمش به امام (علیه السلام) افتاد، آن حضرت را در کنارش نشاند و جامى را که در دست داشت، به طرف آن حضرت گرفت.

امام هادی (علیه السلام) فرمود: "به خدا گوشت و خون من هرگز خمر ننوشیده اند، مرا عفوکن."

متوکل آن حضرت را معاف کرد و آنگاه گفت: برایم شعرى بخوان.

امام (علیه السلام) پاسخ داد: "من اندکى شعر مى دانم."

متوکل گفت: گریزى نیست. امام (علیه السلام) که در کنار متوکل نشسته بود، آغازبه خواندن اشعار زیر کرد:

" بر فراز قلّه هاى کوههایى که آنان را نگاهبانى مى کرد، خفتند و مغلوب شدند و قله ها آنها را سودى نرساند.

پس از دوره اى از عزّت و سر فرازى از دژهایشان پایین کشیده شدند و در گودالى مسکن گرفتند؛ اى واى که درچه جاى بدى فرود آمدند!

بانگ دهنده اى پس از دفن آنها فریاد زد: «کجا رفت آن دستبندها و تاجها و جامه هاى فاخر ابریشمین؟

کجا شد آن چهره هاى به ناز پرورده که در برابر آنها پرده ها مى زدند و سایبانها؟»

پس هنگامی که درباره آنان سؤال می شود،، قبر با بیانی شیوا در خصوص آنان گوید: این است چهره هایى که کرمها بر روى چهره یشان رفت و آمد مى کنند.

دیر زمانى کامرانى و عیش و نوش کردند و امروز چنان شده اند که پس از آن همه خوردن و کامروایى کردن، خورده مى شوند."(1)

متوکل از شنیدن این ابیات چنان گریست که محاسنش به آب دیدگانش تَر شد، حاضران نیز، گریستند. آنگاه امام هادی (علیه السلام) را در کمال احترام به خانه اش باز گرداند.

امام (علیه السلام) با این شعر عمیق نهیبی بر جان غفلت زدگان زد چرا که مرگ استنا ناپذیر است. و در آن هنگام است که ثروت و مقام و یا هرآنچه که مایه فخر در این جهان گذراست سودبخش نخواهد بود. براستی به یاد آوردن مرگ و ایام گذار، موثرترین تذکر هاست.

(بر گرفته از کتاب "هدایتگران راه نور - زندگانى امام على الهادى (علیه السلام)"، تألیف آیة الله سید محمد تقى مدرسى (با اندکی تغییر))

یکشنبه 9 تیر 1387
هرگز نباید در حاجت خواستن کسی را هم ردیف خداوند قرار داد. اما این امر هیچ منافاتی با مسأله توسل ندارد. به عبارت دیگر، در آموزه توسل در مکتب تشیع، بر این نکته تاکید می­شود که غیر از خداوند همه بنده­ خدا و نیازمند و فقیرند، چه انسان­های عادی و چه انبیاء و اولیاء و تنها از آنجا که انبیاء و اولیاء (در میان انسان­ها) در پیشگاه خداوند متعال از مقام ویژه­ای برخوردارند، به آنها توسل می­شود و بنابراین حتی اگر از آنان حاجتی هم خواسته شود، تنها به این عنوان است که واسطه میان انسان و خداوند هستند و نه چیز بیشتر. در فرهنگ شیعه، فرد متوسل از عمق وجود خود معتقد است که همه امور بدست خداوند است و اوست که بالاصاله همه حاجات را بر می­آورد.

البته ذکر این نکته نیز ضروری است که عده­ای از علما بر این باورند که در دعا، بهتر آن است که انبیاء و اولیا واسطه قرار گیرند اما حاجت از خداوند خواسته شود. اما همین عده صریحاً می­گویند که حتی در جایی که حاجت از اولیا خواسته شود، از آنجا که به آن­ها نگاه استقلالی صورت نمی­گیرد، اشکالی ندارد.

اما در باره روایاتی که در آنها توسل سفارش شده است درست است که دسته­ای از احادیث، جعلی و مخدوش است،اما باید اذعان کرد که احادیث از منابع اصلی استنباط احکامند و از طرفی راه تشخیص صحیح از ناصحیح آنها نیز نخست بررسی سند آن و سپس بررسی دلالت آن است.

ب- از مباحث اصولی و حدیثی، بحث تواتر است. به این معنی که اگر گروهی که تعدادشان به حدی باشد که خبرشان موجب اطمینان شود و از طرفی بدانیم تبانی بر کذب نداشته­اند، خبری را برای ما نقل کنند، آن خبر کاملا مورد یقین خواهد بود و در چنین مواردی حتی بررسی سند نیز نیازی نیست چون وقتی یقین به صدور روایتی از امام پیدا شد، دیگر بررسی سند آن معنی ندارد. البته باید توجه داشت که بحث تواتر در امور روزمره ما نیز فراوان وجود دارد. به عنوان مثال ما هرگز در زمان کودتای 28 مرداد 1332 حضور نداشته­ایم اما از آنجا که این واقعه به تواتر برای ما نقل شده است، به اصل وقوع آن یقین داریم، بدون آنکه بررسی کنیم چه کسانی و با چه اهدافی این حادثه را نقل کرده­اند. دعاهایی مانند دعای توسل، زیارت عاشورا، دعای فرج، نماز استغاثه به حضرت زهرا از مواردی هستند که به حد تواتر در منابع حدیثی نقل شده اند.

ج- به این نکته نیز باید توجه داشت که کسانی که احادیث را در کتاب­های حدیثی جمع آوری کرده اند، خود دانشمندان فرهیخته­ای بوده­اند، از آنجا که در مسائل فقهی و فروع دین، صدور روایت از امام اهمیت فراوانی داشته است، همّ و غم آنها در خصوص این روایات، بیان تمام سند است، اما نسبت به ادعیه باید گفت که از آنجا که در مواردی، با مطالعه متن دعا می­توان پی برد که این متن را یک معصوم گفته است و نمی­توان آنرا به غیر معصوم نسبت داد، نویسندگان کتب حدیثی در بعضی از موارد سند ادعیه را حذف کرده­اند، ضمن اینکه ادعیه­ای که دارای سند صحیح­اند نیز بسیارند و با تشابه مضامین این ادعیه با ادعیه بی­سند می­توان در بسیاری از موارد به صحت صدور ادعیه بی­سند نیز پی­برد.

با توجه به نکات فوق، به بررسی بعضی از آیات و روایات می­پردازیم:

1- ابتدا آیه «ایاک نستعین» را مورد توجه قرار می­دهیم، آیه­ای که شما از آن در جهت نفی توسل استفاده کرده­اید.

معنای روان این آیه به فارسی چنین است: «تنها از تو یاری می­جوئیم». حال سؤال ما این است که: مثلا اگر شما برای حل یکی از مشکلات زندگی خود از یکی از دوستانتان کمک بخواهید، آیا به خداوند شرک ورزیده­اید و توحید عبادی و افعالی شما خدشه دار شده است؟ بی تردید پاسخ شما منفی است. نکته قابل تأمل آن است که آیات قرآنی را باید در مجموع مورد توجه قرار داد نه اینکه تنها به یک آیه توجه کرد و از آیات دیگر غافل شد. آنچه از بررسی مجموع آیات قرآن بدست می­آید آن است که یاری خواستن از غیر خداوند تنها در صورتی شرک است که برای آن فرد، استقلال در برابر خداوند قائل شویم و او را هم عرض خداوند بدانیم. اما در جایی که به آن فرد به عنوان واسطه و وسیله می­نگریم و فعال علی الاطلاق را خداوند می­دانیم، هیچ نوع شرکی پدید نخواهد آمد و به همین دلیل است که کمک خواستن شما از دوستتان شرک نیست و واسطه قرار دادن معصومین (ع) نیز عین توحید است.

باید توجه داشت که حتی مقامی را که معصومین (ع) به آن دسته یافته­اند نیز از خداوند است و در حقیقت با همین دیدگاه، فرد متوسل به آنها توسل می­جوید.

اینک به سه آیه دیگر توجه می­کنیم: *..وَ لَوْ أَنَّهُمْ إِذ ظَّلَمُواْ أَنفُسَهُمْ جَاءُوکَ فَاسْتَغْفَرُواْ اللَّهَ وَ اسْتَغْفَرَ لَهُمُ الرَّسُولُ لَوَجَدُواْ اللَّهَ تَوَّابًا رَّحِیمًا*[1] "..و اگر این مخالفان، هنگامی که به خود ستم می‏کردند (و فرمان­های خدا را زیر پا می‏گذاردند)، به نزد تو می‏آمدند و از خدا طلب آمرزش می‏کردند و پیامبر هم برای آنها استغفار می‏کرد خدا را توبه پذیر و مهربان می‏یافتند."در جای دیگر می فرماید:«*قَالُواْ یَأَبَانَا اسْتَغْفِرْ لَنَا ذُنُوبَنَا إِنَّا کُنَّا خَاطِِینَ*قَالَ سَوْفَ أَسْتَغْفِرُ لَکُمْ رَبیّ‏ِ إِنَّهُ هُوَ الْغَفُورُ الرَّحِیمُ*[2]: (پسران یعقوب) گفتند: ای پدر برای گناهان ما آمرزش خواه که ما خطا کار بودیم. (یعقوب) گفت: به زودی از پروردگارم برای شما آمرزش می­خواهم که او همانا آمرزنده مهربان است.»

به نظر شما، اگر توسل باطل است، چرا قرآن مسلمانان را تشویق می­کند که از پیامبر (ص) بخواهند برایشان استغفار کند و چرا فرزندان یعقوب (ع) از پدر می­خواهند برای آنها طلب آمرزش کند؟ آیا آن­ها نمی­توانستند خود مستقیماً از خداوند طلب آمرزش کنند!؟

2- اما در مورد روایت باید گفت که مساله توسل در احادیث و ادعیه بسیاری، فراتر از حد تواتر است و هر خواننده­ای با نگاهی گذرا به کتب روایی، به روشنی اذعان خواهد کرد که کذب و جعلی بودن همه این احادیث که تعدادشان از صدها حدیث متجاوز است، غیر ممکن است و لذا به صدور آنها یقین حاصل خواهد کرد.

چنانکه به نرم افزارهای حدیثی دسترسی دارید کافی است عباراتی چون عبارات ذیل را در روایات جستجو کنید:

اتوسل الیک بخیرتک و صفوتک من العالمین.

اتوسل الیک بالبشیر النذیر و السراج المنیر.

فانی بمحمد و علی و اوصیائهما الیک اتوسل.

اتوسل الیک بالائمة الذین اخترتهم لسرک.

اتوسل الیک بالملائکتک المقربین و انبیائک المرسلین.

اتوسل الیک بمحمد و آله الطیبین.

اسئلک بحق محمد و آل محمد علیک.

اللهم بحق محمد و بحق الاوصیاء بعد محمد.

اللهم بحق محمد عبدک و رسولک ... و بحق امیر المؤمنین علی بن ابی طالب عبدک و اخی رسولک و بحق فاطمه... و بحق الحسن و الحسین و بحق الائمه الراشدین.

در روایات بسیاری سفارش شده که قبل و بعد از دعا، بر محمد و آل او صلوات فرستاده شود و این چیزی نیست جز توجه دادن به مقام ائمه نزد خداوند متعال.

به احتمال قوی، شما زیارت جامعه کبیره را نیز زیارتی صحیح به حساب آورید. پیشنهاد می کنیم یک بار با دقت این زیارت را مطالعه کنید به ویژه نسبت به فقرات زیر:

امناء الرحمن، مساکن برکت الله، ایاب الخلق الیکم و حسابهم علیکم و فصل الخطاب عندکم، الباب المبتلی به الناس من اتیکم نجی و من لم یاتکم هلک، فازمن تمسک بکم و امن من لجا الیکم، هدی من اعتصم بکم، عامل بامرکم مستجیر بکم زایر لکم بقبورکم مستشفع الی الله بکم و متقرب بکم الیه و مقدمکم امام طلبتی و حوائجی و ارادتی فی کل احوالی و اموری، من اراء الله بدابکم و من وحده قبل عنکم و من قصده توجه بکم، یا ولی الله ان بینی و بین الله عز و جل ذنوبا لا یأتی علیها الا رضاکم فبحق من أتمنکم علی سره و استرعالکم امر خلقه و قرن طاعتکم بطاعته لما استوجبتم ذنوبی و کنتم شفعائی.

اما در کنار توصیفات فوق، در جای جای این زیارت به این نکته اشاره شده است که ائمه به هیچ وجه استقلال ندارند و تنها واسطه­اند. مثلا آنجا که می­خوانیم: «من اعتصم بکم فقد اعتصم بالله» و شاید بخاطر توجه به همین نکته است که پیش از شروع این زیارت باید صد بار «الله اکبر» گفت.

بار دیگر تاکید می­کنیم تعداد چنین احادیثی به قدری زیاد است که ما را از بررسی سند مستغنی می­سازد. ضمن اینکه حتی در مواردی که سند به طور کامل نقل نشده است (همانند دعای توسل و فرج) متن روایت به صدور آن از معصوم گواهی می­دهد، علاوه بر اینکه تشابه متن این روایات با سایر روایات صحیح السند، به صحت این دسته نیز گواهی می­دهد. در مورد زیارت عاشورا نیز باید گفت که این زیارت از سه طریق نقل شده است که درباره این سه سند مباحث مختلفی صورت گرفته است و بسیاری از علما آن­را پذیرفته­اند که برای مطالعه بیشتر در این باره می­توانید به کتاب «شفاء الصدور فی شرح زیارة العاشورا» تالیف میرزا ابوالفضل تهرانی، ج 1، صص 64-72 مراجعه کنید.

همچنین باید توجه داشت که در دعایی چون دعای توسل، توحید افعالی به وضوح قابل مشاهده است. آنچه در این دعا تکرار می شود چنین است:

«انا توجهنا و استشفعنا و توسلنا بک الی الله و قدمناک بین یدی حاجاتنا یا وجیها عند الله اشفع لنا عند الله.»

در این فقره به خوبی نشان داده شده است که نقش ائمه تنها نقش واسطه برای رسیدن به خداست.«... الی الله»و ائمه حتی مقام و آبرویی هم که دارند از خدا دارند «وجیها عند الله». ضمن اینکه«قدمناک بین یدی حاجاتنا» به معنای حاجت خواستن از خود امام نیست بلکه صرفا حاجت خواستن از خداوند به همراه توسل به امام است یعنی از خداوند درخواست می شود به احترام مقام و جایگاه ائمه (ع)، حاجات ما را برآورده کند.

خلاصه آن که اگر نگاه ما به معصومین (ع)، نگاه درستی باشد، یعنی هرگز به آن­ها نگاه استقلالی نداشته باشیم، بلکه به آن­ها تنها به عنوان واسطه­هایی بزرگوار و ارجمند میان خود و خداوند بنگریم، توسل معنای صحیح خود را پیدا خواهد کرد و این معنا از توسل، اختصاصی به مسلمانان نخواهد داشت و همه پیروان ادیان الهی می­توانند به اولیای خداوند توسل جویند.

البته آنچه که گفته شد به معنای تایید کار تعدادی نادر از مردم عادی نیست که در حاجات خود به طور کلی خداوند را از یاد می­برند و تصور می­کنند که ائمه (ع) نقش استقلالی در برآوردن حاجت­ها دارند.

معتقدیم بر همه لازم است نگاه خود را نسبت به آموزه توسل اصلاح کنند و با دیدی صحیح به دامان اهل بیت (ع) متوسل شوند.

[1]-سوره نساء، آیه 64 * وَ مَا أَرْسَلْنَا مِن رَّسُولٍ إِلَّا لِیُطَاعَ بِإِذْنِ اللَّهِ وَ لَوْ أَنَّهُمْ إِذ ظَّلَمُواْ أَنفُسَهُمْ جَاءُوکَ فَاسْتَغْفَرُواْ اللَّهَ وَ اسْتَغْفَرَ لَهُمُ الرَّسُولُ لَوَجَدُواْ اللَّهَ تَوَّابًا رَّحِیمًا * ما هیچ پیامبری را نفرستادیم مگر برای این که به فرمان خدا، از وی اطاعت شود. و اگر این مخالفان، هنگامی که به خود ستم می‏کردند (و فرمانهای خدا را زیر پا می‏گذاردند)، به نزد تو می‏آمدند و از خدا طلب آمرزش می‏کردند و پیامبر هم برای آنها استغفار می‏کرد خدا را توبه پذیر و مهربان می‏یافتند.

[2]-سورهیوسف، آیه 97-98.

منبع : http://www.hawzah.net/Hawzah/QandAs/QandAs.aspx?id=12450
دوشنبه 27 خرداد 1387
در لحظاتی که پیکر پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) دفن می شد، عملا نیز توصیه او درباره ولایت علی (علیه السلام) ـ که مسیر حرکت سیاسی جامعه اسلامی را تبیین می کرد ـ دفن می شد. پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) با ظرافتی که تنها از او باید انتظار داشت، علی (علیه السلام) را "ولی مؤمنان" معرفی کرد، نه "ولی مسلمین" و این واقعیت را تصریح کرد که کسانی که تسلیم شرایط سیاسی شده و اسلام آورده اند و اینک مسلمان نامیده می شوند، ولایت او را نخواهند پذیرفت. ولی از کسانی که به پیامبری پیامبر ایمان آورده و ولایت پیامبر را پذیرفته اند، انتظار می رود که پذیرای ولایت علی (علیه السلام) باشند.

در این شرایط، فاطمه (علیها السلام) می دید که عملا پیام و پیامبر هر دو از دست رفته اند و یا دست کم پیام پیامبر در برابر موج تجدیدنظرطلبی و ارتجاع(1) در خطر از دست رفتن است و اگر کسی در مقابل این سیل زمانگیر و ایمان برانداز مقاومت نکند، همه چیز از دست خواهد رفت. همه چیز! ... برای همیشه! ...

این چنین بود که با استواری تمام در مسجدالنبی خطاب به همه آنهایی که به موازنه های سیاسی و به قدرت جدید "آری" و به وصایای پیامبر "نه" گفته بودند، گفت: "...ما مانند کسی که با کارد و نیزه پیکرش چاک چاک شود، در برابر شما استقامت و بردباری خواهیم کرد ..."(2)

هیچ کس باور نمی کرد که دختر پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) اینگونه از جان گذشته و بی باک، برای دفاع از پیام پیامبر به پاخیزد و از هیچ فرصتی فروگذار نکند. از رویارویی مستقیم با ارتجاع تا دعوت حضوری مهاجرین و انصار، از حضور هدفمند در مسجد النبی و کنار مزار شهدا تا بیان صریح اعتراض در خطبه ها و ملاقات ها و ...

به عنوان نمونه، او در روزهای آخر عمرش و در پاسخ به ام سلمه که حال او را جویا شد، صراحتاً اعلام نمود که: "محزون فقدان رسول خدا و مغموم غصب حق وصی اوست."(3) در فرصتی دیگر فاطمه (علیها السلام) شبیه به همین اظهارات را به طور مبوسط و گسترده تر با زنان مدینه که به عیادت او رفته بودند، در میان گذاشت و گفت: "صبح کردم به خدا، بیزار از دنیای شما و خشمگین از مردهای شما ... وای بر اینان! چرا این منصب [جانشینی رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم)] را از فراز پایه های محکم و تزلزل ناپذیر رسالت و نبوت و وحی برکندند و از کسی که بر امر دنیا و دینشان خبیرتر و کارآمدتر بود، گرفتند؟ ... اینان از ابوالحسن چه عقده ای در دل داشتند؟ ... سوگندبه خدا اگر زمام مرکب حکومت که رسول خدا به او سپرده بود، در دست او باز می گذاشتند و از او دفاع و پیروی می کردند، به خوبی این مرکب را مهار می کرد ... به راستی که اگر چنین کرده بودند درهای برکت آسمان و زمین به روی آنان گشوده می شد. اما ..."(4)

و در ادامه نیز همانند آخرین شعله های شمعی که در حال خاموش شدن است، از زبان او شنیده شد که فرمود: "...اکنون بیا و بشنو! هر چه از این پس زندگی کنی، روزگار تازه ها و شگفتی های دیگری به تو نشان خواهد داد ... به راستی کار اینان شگفت آور است! اینها دنباله ها را به جای پیشروان نشاندند و پیشتازان را رها کرده و پس ماندگان را گرفتند. هان! به خدا سوگند که این کردار نابجا و ناپسند، روزگار شما را آبستن حوادثی خواهد کرد که نتایج شوم آن را در آینده خواهید دید ..." (5)

فاطمه (علیها السلام) که از هر فرصتی برای هشدار مردم زمان خود استفاده کرده بود و آنها، یا هشدار او را نادیده گرفته بودند و یا آن را نفهمیده بودند، اینک در اندیشه مردمی بود که در آینده خواهند آمد. برای آنها چه می توان کرد؟ آنها را چگونه می توان هشیار نمود؟ چگونه با آنها می توان سخن گفت؟ چگونه می توان به آنها خبر داد که پس از پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم)، پیام او قربانی دسیسه اشرافیت و جاه طلبی نخبگان سیاسی و فرصت طلبی آنها که اسلام را برای خود می خواستند و جهل و ساده اندیشی مردم شده است؟ چگونه می توان صدای اعتراض خود را به گوش تاریخ رسانید؟ راستی فاطمه (علیها السلام) چه وسیله ای در اختیار داشت تا با آن اعتراض خود را به گوش خلقها و نسلها و عصرها برساند؟ او حتی از حق گریستن در سوگ پیام و پیامبر نیز محروم شده بود.

از میان صفحات تاریخ صدای اعتراض فاطمه (علیها السلام) را در میان وصیتی کوتاه می توان شنید:

"بسم الله الرحمن الرحیم

این است آنچه فاطمه دختر رسول خدا بدان وصیت می کند. وصیت می کند در حالی که شهادت می دهد به یگانگی خداوند یکتا و رسالت بنده او محمد و گواهی می دهد که بهشت حق است، دوزخ حق است و قیامت بی تردید فرا خواهد رسید و خداوند کسانی را که در گورهایند، زنده خواهد کرد.

علی! منم فاطمه! دختر محمد که خدا مرا به همسری تو درآورد تا در دنیا و آخرت برای تو باشم. تو در انجام کارهای من سزاوارتر از دیگرانی. مرا شبانه حنوط کن، غسل ده و کفن کن و بر من نماز بخوان و شبانه مرا دفن کن و کسی را خبر مکن. تو را به خدا می سپارم. به فرزندانم تا روز قیامت سلام می رسانم."(6)



فاطمه سفارش کرده بود که پیکرش مخفیانه به خاک سپرده شود. اختفای محل دفن پیکر فاطمه (علیها السلام) در حقیقت پیام او به تاریخ بود. پیامی به بشریت مسلمان برای همیشه تاریخ. هنگامی این پیام می توانست به همه نسلها و عصرها در عرصه تاریخ برسد که پیکر فاطمه (علیها السلام) مخفیانه به خاک سپرده شده باشد تا مردم نشانی قبر گمشده او را در داستان زندگی اندوهبار و اعتراض دائمی او به ارتجاع و استبداد جستجو کنند و بتوانند از این پنجره نگاهی نو و جدید به تاریخ اسلام و سرنوشت بشریت مسلمان داشته باشند.

بدین گونه بود که فاطمه (علیها السلام) از مرگ، زندگی و از شکست، پیروزی و از فاجعه، حماسه و از آرامش ابدی خود، حرکتی دائمی و شوری انقلابی در همه عصرها و نسلها و در بستر تمام قرون آفرید و هنوز هم قلب فاطمه (علیها السلام) در التهاب سرنوشت مسلمانان جهان می تپد و چشمهایش منتظر پرچمی است که روزی برای رهایی بشریت مظلوم و دفاع از اسلام و بازآفرینی مدینة النبی، به دست فرزندش مهدی موعود برافراشته گردد.

امروز نیز چون همیشه، هر که در اندیشه رنج انسان و بشریت تحت ستم است، باید به راز قبر پنهان، سینه گدازان، اشک فروان و آه سوزان فاطمه (علیها السلام) بیندیشد و سخنان او را زمزمه کند و در حد خویش پیام فاطمه را به گوش جهانیان برساند ...

(برگرفته از کتاب "شهر گمشده؛ فاطمه چه گفت ...؟ مدینه چه شد ...؟"، نوشته محمدحسن زورق)
شنبه 18 خرداد 1387
فاطمه علیهاالسلام از نگاه حضرت علی علیه‌السلام

حضرت فاطمه علیهاالسلام در آخرین لحظات عمر مبارک، وصایای خویش را به همسرشان می‌نمودند که "ای پسرعمو! تو هرگز مرا در دوران زندگی دروغگو و خائن نیافتی و هرگز با فرمانت مخالفت نکردم."

علی(علیه‌السلام) که شاهد درگذشت تنها یاور و تسلی بخش خود است، می‌فرماید: "پناه به خدا! تو داناتر و پرهیزگارتر و گرامی‌تر و نیکوتر از آنی که من به جهت مخالفت کردنت با خود، تو را نکوهش کنم. دوری از تو و احساس فراقت بر من گران خواهد بود ولی گریزی از آن نیست. به خدا سوگند! با رفتنت مصیبت رسول خدا (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله) را بر من تازه کردی. انالله و اناالیه راجعون از این مصیبت بزرگ و دردناک و تأثرآور و حزن انگیز!"(1)

دقت در کلام حضرت علی علیه‌السلام در این لحظات شدت علاقه و احترامش را به فاطمه علیهاالسلام می‌رساند. در نگاه امام علی علیه‌السلام فاطمه در چنان مرتبه والایی از زهد و خداترسی و عمل به احکام الهی قرار دارد که تصور مخالفت او با همسرش ممکن نیست. حضرت علی علیه‌السلام در پاسخ به ادعاهای بی اساس معاویه مبنی بر فضایل امویان در نامه‌ای می‌نویسد: "... دو سید جوانان اهل بهشت از ماست و "صبیة النار" از شماست، کودکانی که نصیب آنان آتش گردید. بهترین زنان جهان از ماست. و "حمالة الحطب"؛ آن که هیزم کشد برای دوزخیان از شماست. این فضلیت‌ها از ماست و آن فضیلت‌ها از شماست ... ."(2)
امام باقر علیه‌السلام می‌فرماید: "به خدا سوگند! ای جابر در آن روز فاطمه شیعیان و دوستانش را همانند پرنده‌ای که دانه خوب را از دانه بد جدا می‌کند، از بین جمعیت جدا می‌کند."

در شعری که به ایشان منسوب است می‌فرماید: "من به فاطمه و فرزندانش مباهات می‌کنم! آن گاه به رسول خدا(صلی‌الله‌علیه‌و‌آله) افتخار می‌کنم در آن هنگام که فاطمه را به همسری من درآورد."(3)

شخصیت والایی چون حضرت علی(علیه‌السلام) به همسری بانوی جهان افتخار می‌کند و همسری با او را ملاک برتری خود و شایستگی‌اش بر رهبری اسلام می‌داند.


فاطمه علیهاالسلام از نگاه امام حسن مجتبی علیه‌السلام

امام حسن علیه‌السلام در موارد بسیاری از مادرشان سخن گفته‎اند. از جمله: "شبی دیدم مادرم در محراب به نماز ایستاده است و تا طلوع خورشید مشغول رکوع و سجود بود و شنیدم برای یکایک مردان و زنان دعا می‌کرد و آنان را نام می‌برد ولی برای خود چیزی نخواست. عرض کردم: مادر! چرا همان گونه که برای دیگران دعا می‌کنی، برای خود دعا نمی‌کنی؟ فرمود: فرزندم! اول همسایه بعد از آن خانه."(4)

فاطمه علیهاالسلام از نگاه امام حسین علیه‌السلام

در روز عاشورا، در آن هنگام که لشکر دشمن، امام حسین علیه‌السلام را احاطه کرد. ضمن خطبه مفصلی فرمودند: "مرا بین کشته شدن و ذلت مخیر کرده‌اند و من هرگز تن به پستی نمی‌دهم. خدا و رسول مرا از چنین کاری باز می‌دارند. همچنین نیاکان پاک و دامن‌های مطهر و پاکیزه اجازه چنین پذیرشی را به من نمی‌دهند."(5)

در یک کلام، امام حسین علیه‌السلام دلیل پایمردی و مقاومت خویش را تربیت الهی فاطمه علیهاالسلام می‌داند.

امام حسین علیه‌السلام نقل می‌کند: "آن زمان که رسول خدا(صلی‌الله‌علیه‌و‌آله) در خانه ‌ام‎سلمه بود، صرصائیل (یکی از فرشتگان الهی) نزد پیامبر آمد و عرض کرد: نور را به عقد نور درآور. پیامبر فرمود: چه کسی را برای چه کسی؟ گفت: دخترت فاطمه علیهاالسلام را برای علی ابن ابی طالب. سپس در حضور جبرئیل و میکائیل و صرصائیل فاطمه را به عقد علی درآورد."(6)


فاطمه علیهاالسلام از نگاه امام سجاد علیه‌السلام

امام سجاد علیه‌السلام می‌فرماید: "وقتی که قیامت فرا رسد، منادی ندا می‌دهد: در این روز، ترس و اندوهی به خود راه ندهید. همه خوشحال از این عفو عمومی سر بالا می‌برند. فاطمه علیهاالسلام وارد محشر می‌شود و گفته می‌شود کسانی که به آیات ما ایمان آوردند و مسلمان شدند به جز مسلمانانی که دوستدار اهل بیت هستند، همگی سرها را به زیر اندازند. آنگاه اعلام می‌شود: این است فاطمه دخت محمد(صلی‌الله‌علیه‌و‌آله). او و همراهانش به سوی بهشت می‌روند. خداوند فرشته‌ای را خدمت وی می‌فرستد و می‌گوید: حاجتت را از من بخواه!

فاطمه عرض می‌دارد: پروردگارا! حاجت من آن است که مرا و کسانی را که فرزندان مرا یاری کردند، مورد عفو قرار دهی."(7)


فاطمه علیهاالسلام از نگاه امام محمدباقر علیه‌السلام

امام باقر علیه‌السلام به جابر روایت کردند که: "... چون قیامت شود، جبرئیل ندا می‌دهد: خدیجه دختر خویلد کجاست؟ مریم دختر عمران، آسیه دختر مزاحم، ‌ام‎کلثوم خواهر موسی کجایند؟ آنان از جای بر می‌خیزند... ای اهل محشر! امروز من کرامت را برای محمد و علی و حسن و حسین و فاطمه(علیهم‎السلام) قرار دادم. سرها را پایین بیاندازید و چشم‎ها را فرو ببندید، چون فاطمه می‌خواهد به بهشت برود. سپس جبرئیل ناقه‌ای بهشتی می‎آورد و آن حضرت را به بهشت می‌برد ولیکن ایشان وقتی نزدیک بهشت می‌رسد درنگ می‌کند. خداوند می‌فرماید: درنگ شما برای چیست؟

فاطمه می‌گوید: پروردگارا! دوست دارم در چنین روزی مقامم شناخته شود. خداوند می‌فرماید: ای دختر حبیبم! برگرد و نظر افکن و هر کس را که دوستی تو یا دوستی یکی از فرزندان تو در دلش باشد، او را گرفته و وارد بهشت کن."

در ادامه امام باقر علیه‌السلام می‌فرماید: "به خدا سوگند! ای جابر در آن روز فاطمه شیعیان و دوستانش را همانند پرنده‌ای که دانه خوب را از دانه بد جدا می‌کند، از بین جمعیت جدا می‌کند."(8)
امام صادق علیه‌السلام در ذیل آیه شریفه "انّا اَنزلناهُ فِی لَیلةِ القَدر" می‌فرماید: منظور از "لیله" فاطمه و منظور از "قدر" خداوند است. هر کس فاطمه را آنگونه که سزاوار است، بشناسد، "لیلة القدر" را درک کرده است."
فاطمه علیهاالسلام از نگاه امام جعفر صادق علیه‌السلام

مرحوم مجلسی در ضمن روایتی از امام صادق علیه‌السلام نقل می‌کند: "فاطمه، صدیقه کبری است. محور حرکت انسان‎های گذشته، معرفت و شناخت حضرت فاطمه بوده است."(9)

سید هاشم بحرانی روایت دیگری از امام صادق علیه‌السلام نقل می‌کند که: "نبوت هیچ پیامبری تکمیل نشد مگر این که به فضیلت آن حضرت اقرار نموده، و محبت او را دارا باشد."(10)

امام صادق علیه‌السلام در ذیل آیه شریفه "انّا اَنزلناهُ فِی لَیلةِ القَدر" می‌فرماید: منظور از "لیله" فاطمه و منظور از "قدر" خداوند است. هر کس فاطمه را آنگونه که سزاوار است، بشناسد، "لیلة القدر" را درک کرده است."(11)


فاطمه علیهاالسلام از نگاه امام موسی کاظم علیه‌السلام

امام کاظم علیه‌السلام می‌فرماید: "همانا فاطمه، صدیقه و شهیده است."(12) سلیمان جعفر می‌گوید: از امام کاظم علیه‌السلام شنیدم که فرمودند: "در خانه‌ای که اسم محمد یا علی، حسن، حسین، جعفر، عبدالله و از زنان فاطمه باشد، فقر و تنگدستی وارد نخواهد شد." (13)



فاطمه علیهاالسلام از نگاه امام رضا علیه‌السلام

امام رضا علیه‌السلام از اجداد گرامیش نقل می‌کند که پیامبر(صلی‌الله‌علیه‌و‌آله) به علی علیه‌السلام فرمودند: سه فضیلت به تو داده شد که به من داده نشده است. حضرت علی علیه‌السلام عرض کرد: چه چیزهایی به من داده شده است؟ فرمود: تو پدر زنی چون من داری که من چنین پدر زنی ندارم، همسری چون فاطمه به تو داده شده که به من داده نشده است، حسن و حسین به تو داده شده که به من داده نشده است."(14)

امام رضا علیه‌السلام از پدران بزرگوار خود از رسول خدا(صلی‌الله‌علیه‌و‌آله) نقل می‌کند که پس از ازدواج علی و فاطمه(علیهماالسلام) خداوند عزوجل فرمودند: "اگر علی (علیه‌السلام) را نمی‎آفریدم برای دخترت فاطمه همتا و همسری در روی زمین یافت نمی‌شد."(15 فاطمه علیهاالسلام از نگاه امام جواد علیه‌السلام

امام جواد علیه‌السلام خطاب به موسی بن قاسم که گفت: در حج از طرف مادرت نیز زیارت کردم و گاهی هم نکردم؛ فرمودند: "آن را زیاد کن، زیرا که برترین چیزی است که بدان عمل می‌کنی."(16)

زکریا بن آدم نقل می‌کند: "در محضر امام رضا علیه‌السلام بودم که امام جواد علیه‌السلام در حالی که بیش از چهار سال از عمرش نگذشته بود، وارد شد. وقتی نشست دستش را روی زمین قرار داد و سر به آسمان بلند نمود و مدتی طولانی به فکر فرو رفت. امام رضا علیه‌السلام فرمود: جانم فدایت! چرا این چنین در اندیشه‎ای؟ پاسخ داد: به جهت ستم‎هایی که نسبت به مادرم فاطمه علیهاالسلام انجام دادند."(17)

زکریا بن آدم نقل می‌کند: "در محضر امام رضا علیه‌السلام بودم که امام جواد علیه‌السلام در حالی که بیش از چهار سال از عمرش نگذشته بود، وارد شد. وقتی نشست دستش را روی زمین قرار داد و سر به آسمان بلند نمود و مدتی طولانی به فکر فرو رفت. امام رضا علیه‌السلام فرمود: جانم فدایت! چرا این چنین در اندیشه‎ای؟ پاسخ داد: به جهت ستم‎هایی که نسبت به مادرم فاطمه علیهاالسلام انجام دادند."
فاطمه علیهاالسلام از نگاه امام هادی علیه‌السلام

آن حضرت در مورد علت نامگذاری حضرت صدیقه طاهره علیهاالسلام به "فاطمه"، از رسول خدا (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله) نقل می‌کند: "دخترم فاطمه را بدان جهت فاطمه نامیدند که خداوند عزوجل او و دوستانش را از آتش جهنم به دور نگه می‌دارد."(18)


فاطمه علیهاالسلام از نگاه امام حسن عسکری علیه‌السلام

امام حسن عسکری علیه‌السلام از امام علی علیه‌السلام، از رسول خدا (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله) نقل می‌کند که: " آن هنگام که خداوند آدم و حوا را آفرید، آنان در بهشت به خود مباهات می‌کردند. آدم به حوا گفت:

خداوند هیچ مخلوقی بهتر از ما نیافریده است. خداوند به جبرئیل فرمود: این دو بنده‌ام را به فردوس برین ببر! زمانی که وارد فردوس شدند، چشمانشان به بانویی افتاد که جامه‌ای زیبا از جامه‌های بهشتی در بر داشت و تاجی نورانی بر سر گذاشته و دو گوشواره درخشان به گوشش آویخته بود و بهشت از پرتو نور چهره‌اش درخشان بود. حضرت آدم به جبرئیل گفت: حبیبم جبرئیل! این بانو که از زیبایی چهره‌اش، بهشت نورانی گشته، کیست؟ گفت: او فاطمه دختر محمد(صلی‌الله‌علیه‌و‌آله) پیامبری از نسل تو است که در آخرالزمان خواهد آمد. گفت: این تاجی که بر سر دارد، چیست؟ پاسخ داد: شوهرش علی بن ابیطالب علیه‌السلام است. گفت: این دو گشواره که بر دو گوش او است چیست؟ پاسخ داد: دو فرزندش حسن و حسین می‌باشند. آدم گفت: حبیبم! آیا اینان پیش از من آفریده شده‎اند؟ گفت: بلی، اینان در علم مکنون خداوند چهار هزار سال پیش از آن که تو آفریده شوی، وجود داشتند."(19)


فاطمه علیهاالسلام از نگاه امام مهدی (عج)

حضرت بقیة الله(عج) فرمودند: "دختر رسول خدا فاطمه علیهاالسلام برای من سرمشق و الگوی نیکویی است."(20)

امام مهدی علیه‌السلام که با ظهور خویش عالم را متحول می‌سازد، حضرت فاطمه علیهاالسلام را الگوی عملی و حکومتی خویش می‌شمرد و این، حکایت از مقام عظمای بانوی عالم، حضرت زهرا علیهاالسلام دارد.

آنچه مطرح شد، قطره‌ای از دریای وجود فاطمه علیهاالسلام بود.(21)

به این امید که در قیامت ما را مشمول عنایت و شفاعت خود قرار دهد.

شنبه 18 خرداد 1387
یکى از شبهاتى که از سوی عامه مطرح مى‎شود این است که جریاناتى چون سوزاندن درب خانه حضرت فاطمه علیهاالسلام و شهادت حضرت محسن علیه السلام در جریان هجوم به خانه و ... همه از کارهاى زشت و ناپسندى است که آن را فقط شیعه نقل کرده و فاقد اعتبار است. ما در این مقاله قسمتى از عبارات‎ و روایاتی‎ که علماى اهل تسنن از قرن سوم هجرى تاکنون در کتاب‎هاى خود نوشته‎اند را خواهیم آورد که تصریحاً و تأویلاً اشاره به وقایع مذکور دارد.

پس از رحلت نبی مکرم اسلام وقتی که امیرالمومنین علی علیه السلام مشغول غسل و کفن پیامبر بودند؛ عده‎ای از انصار و مهاجر در سقیفه جلسه‎ای برای تعیین جانشین پیامبر بر پا کردند. این مردم بی‎معرفت به جای این که به فکر انجام مراسم نبی اکرم باشند به دنبال جاه و مقام رفته بودند. اینان تلاش داشتند که روز عید غدیر و معرفی حضرت علی علیه السلام را به عنوان امیرالمومنین و وصی پیامبر اکرم به ظاهر به فراموشی بسپارند و به دنبال هوای نفس خود باشند. در این بین تعدادی انگشت شمار از جمله عمار، سلمان، ابوذر، طلحه، زبیر که از مدافعان امیرالمومنین بودند به عنوان اعتراض به سقیفه و دفاع از امیرالمومنین علیه السلام در خانه ایشان جمع شده بودند. مردم که حسابی جوگیر شده بودند به بهانه بیعت گرفتن از این افراد برای خلیفه اول، راهی منزل حضرت شدند و در این بین حرمت خاندان وحی و دختر نبی و اهل بیت ایشان را حفظ نکردند و بی‎حرمتی‎های بسیاری در آنجا صورت گرفت. تا جایی که از آتش زدن درب خانه هم کوتاهی نکردند. علمای عامه نیز این موارد را در کتاب‎های خود ذکر کرده‎اند که نام کتاب و آدرس آنها را ذکر می‎نمائیم.

1ـ ابن أبى شیبه (متوفى 235 ه.ق) در کتاب خود به نام «المصِّنف» جلد هفتم، صفحه 432 روایت شماره 37045(چاپ بیروت) .

2ـ ابن قتیبه (متوفى 276 ه.ق) در کتاب خود به نام «الامامة و السیاسة» ج 1، ص 12، چاپ مصر.

3- بلاذرى (متوفى 279 ه. ق) در کتاب خود به نام «انساب الأشراف» چاپ مصر، ج 1، ص 586، تحت عنوان «امر السقیفه» در حدیث شماره 1184.

4- طبرى (متوفى 310 ه.ق) در کتاب خود به نام «تاریخ الاُمم و الملوک» ج 2، ص 443، چاپ بیروت.

5- مسعودى(متوفى 346 ه.ق) در کتاب خود به نام «اثبات الوصیه» ص 142، تحت عنوان «حکایة السّقیفه» .

6- ابن عبد ربّه (متوفى 328 ه.ق) در کتاب خود به نام «عقد الفرید» ج 3، ص 64، چاپ مصر.

7- شهرستانى (متوفى 548 ه.ق) در کتاب معروف خود «الملل و النّحل»، ج 1، ص 57، چاپ بیروت.

8 ـ ابن ابى الحدید (متوفاى 655 ه. ق) در «شرح نهج البلاغه»، ج 2، ص 56(چاپ بیروت).
پس از رحلت نبی مکرم اسلام وقتی که امیرالمومنین علی علیه السلام مشغول غسل و کفن پیامبر بودند؛ عده‎ای از انصار و مهاجر در سقیفه جلسه‎ای برای تعیین جانشین پیامبر بر پا کردند. این مردم بی‎معرفت به جای این که به فکر انجام مراسم نبی اکرم باشند به دنبال جاه و مقام رفته بودند. اینان تلاش داشتند که روز عید غدیر و معرفی حضرت علی علیه السلام را به عنوان امیرالمومنین و وصی پیامبر اکرم به ظاهر به فراموشی بسپارند و به دنبال هوای نفس خود باشند. در این بین تعدادی انگشت شمار از جمله عمار، سلمان، ابوذر، طلحه، زبیر که از مدافعان امیرالمومنین بودند به عنوان اعتراض به سقیفه و دفاع از امیرالمومنین علیه السلام در خانه ایشان جمع شده بودند.

9- اسماعیل عمادالدین (متوفى 732 ه.ق) در کتاب خود به نام «المختصر فى أخبار البشر»، چاپ مصر، ج 1، ص 156.

10- عمر رضا کحاله در کتاب خود به نام «أعلام النساء» چاپ بیروت، در قسمت حرف «فاء» ذیل نام فاطمه بنت محمد (صلى الله علیه و آله). بر گرفته از سایت tebyan