شنبه 26 اسفند 1385

شهادت حضرت خاتم النبیاء(ص)  و شهادت سبط اکبر ایشان امام حسن مجتبی(ع)  و شهادت پاره تن ایشان امام رضا (ع) را به تمام مسلمانان جهان تسلیت عرض می نمایم

حرم حضرت محمد (ص) - قبرستان بقیعحرم امام رضا (ع)

پنجشنبه 24 اسفند 1385

آگاهى از موانع توسعه سیاسى,اجتماعى و اقتصادى یک ضرورت است. این ضرورت براى کشورهایى که حیات سیاسى اجتماعى آن ها تابع ضوابط و قواعد ایدئولوژیک است, ملموس تر به نظرمى رسد, به ویژه اگر دین و یا ایدئولوژى داعیهء اتمام و برترى داشته باشد, الزاما مى باید موضعى دربارهء توسعه سیاسى اتخاذ کرده باشد.
عــده اى بــراین بــاورنــد کــه ریــشه توســعه نیافتگى سیاسى کشورهاى اسلامى از نقص عقاید اسلامى و فقدان قابلیت لازم براى توسعه نیست بلکه در انحراف از اعتقادهاى اصیل است. از نظر این دیدگاه, ترقى و پیشرفت جز از راه تمسک به اعتقادهاى اصیل اسلامى میسر نخواهدشد.
باید گفت نقش دین و مذهب در توسعه انکارناپذیراست. زیرا دین بررفتار و روابط افراد با یکدیگر و در حیات فردى و جمعى آنان نفوذ قابل ملاحظه اى دارد. حرکت روح فردى و جمعى به سوى عقلانیت مبناى توسعه سیاسى اقتصادى خواهدبود.
طى چهاردهه تلاش براى توسعه, اهمیت خطیر فرهنگ نمایان گردیده است. در این مدت به جهت تاکید توسعه از آزادى سیاسى و مساوات اجتماعى و در نهایت استقلال فرهنگى و رشداقتصادى متحول شده است و تحقق این امر تنها از طریق تبیین صحیح و عملکرد مطلوب هویت فرهنگى امکان پذیرمى گردد.
فرهنگ هر جامعه با تمامى جلوه هاى زندگى, ارزش هاى انسانى و معرفت شناختى و هم چنین با تعاملات و تقابلات اجتماعى, در همهء زمان ها و مکان ها ارتباط مى یابد و به این جهت است که هویت فرهنگى جامعه مى تواند هادى اهداف حکومتى و منادى توسعهءسیاسى تلقى شود.
هر جامعه اى برهویت و شناس نامهء فرهنگى خویش تاکیددارد و مى کوشد که با تمام قدرت و غرورملى, مشخصه هاى چنین هویتى را زنده نگه دارد و از آن دفاع کند. باید محتوا و چهارچوب فرهنگى جوامع, عوامل و موانع توسعه را شناخت و منطبق با شرائط ویژهء فرهنگ جوامع, الگو و نسخه اى ترتیب داد و در این حالت است که توسعه در چهارچوب هویت فرهنگى معنا پیدا مى کند.
جامعه, محتاج برنامه و ترتیب است و براى دست یابى به انسجام درونى باید روى اعضاى آن کارشود. انسان باید ارزش پیداکند و تربیت او مبناى توسعه قرارگیرد.

ادامه مطلب ...

چهارشنبه 16 اسفند 1385

نامه 71
شهرهاى فارس گماشت ولى او در امانت خیانت کرد
موقعیّت خواص

امّا بعد، براستى که پاکى و صلاحیّت پدرت مرا نسبت به تو فریفت، و من گمان مى کردم تو هم روش پدر را پیش خواهى گرفت و راه او را خواهى رفت.
امّا متأسّفانه آن طور که به من گزارش رسیده است تو از فرمانبردارى هواى نفس خود دست بردار نیستى و براى آخرتت توشه اى ذخیره نکردى.
آبادىِ دنیایت را با خرابىِ آخرتت به دست آورى و با تباهى دینت، فامیلت را به نان و نوا رسانى و اگر این گزارش درست باشد قطعاً «شتر قبیله» و «بند کفشت» از تو و امثال تو بهتر است.
تو لیاقت آن را ندارى که مرزدار اسلام باشى، یا کارى را به پیش برى، یا ارزشى را پاس دارى، یا امانتى را امین باشى، یا از خیانتى بازدارى. پس آنگاه که این نامه ام به تو رسید به سویم آى ان شاءاللّه.
و این «مُنذَر» همان است که امیر مؤمنان ـ درود خدا بر او ـدرباره اش فرمود: «از خودپسندى به چپ و راست نگرد، و به جامه هاى راه راه و پر زرق و برقش بالد، و کفشش را با آب دهان واکس زند».

نامه 72
به «عبداللّه بن عبّاس» ـ رحمت خدا بر او ـ
تفسیر دنیا و روزى

امّا بعد، بى تردید اختیار مرگت به دست تو نیست تا بر آن پیشى گیرى، و آنچه سهم تو نیست روزیت نگردد تا به دست آرى. و بدان که روزگار دو روز است: روزى به سود تو، و دیگر روز به ضررت. دنیا سرایى است که دست به دست گردد; پس آنچه از دنیا سهم تو است به هر تقدیر به دستت رسد هرچند ناتوان باشى، و آنچه بر ضررت باشد آن را برنگردانى هرچند توانمند باشى.


نامــه73
به معاویه
مقابله با جاه طلبان

امّا بعد، پاسخهاى پیاپى من به تو، و توجّهم به نامه ات، اندیشه و هوشیارىِ مرا زیر سؤال برَد. و تو آنگاه که با درخواستهاى مکرّرت حکومت شام را خواهى، کسى را مانى که به خوابى سنگین فرو رفته است و خوابهاى پریشان بیند، یا چون سرگردانى است ایستاده و در حال سقوط که نمى داند اوضاع و احوال به سود اوست یا به زیانش. البتّه تو مثل او نیستى، بلکه او شبیه تو است.
به خدا سوگند، اگر مصلحت ایجاب مى کرد دمار از روزگارت برمى آوردم و زنده ات نمى گذاشتم. بدان که قطعاً شیطان تو را از بهترین کارها که اطاعت از امام حق و گوش دادن به گفتار نصیحتگرت باشد، بازداشته است. و سلام بر آن که شایسته آن است.

نامه 74
پیمان نامـه

از پیمان نامه امام ـ درود خدا بر او ـ که میان مردم «ربیعه» و «یمن» رقوم داشته و از دستخطّ «هِشام بن کَلبى» نقل گردیده است
پیمان با امام، پیمان با خداست
این پیمان نامه اى است که اهل یمن و ربیعه اعمّ از شهرى و بیابان نشین آن را پذیرفته اند که همگان کتاب خداى را باور دارند و دیگران را بدان فراخوانند و فرمان دهند که پذیراى آیات الهى باشند، و آن کس را که دعوت به قرآن کند و بدان فرمان رانَد پذیرا گردند، و به هیچ قیمتى از دستش ندهند و هیچ چیز را جایگزین آن نکنند و علیه هر کس که با آن مخالفت ورزد و یا آن را وانهد، متّفقاً به پا خیزند، یکدیگر را یارى کنند و به یک هدف خوانند و به خاطر سرزنش سرزنشگر و خشم خشماگین و خوار کردن گروهى دیگر گروه را، پیمان خویش نشکنند.
همه بر این پیمان نامه متعهّدند، چه آنها که حضور دارند یا غایب اند، عالِم باشند یا سفیه، بردبار یا نادان. آنگاه باید بدانند که این توافق، عهد و میثاق الهى است که خداوند از آن بازخواست خواهد کرد.امضا: علىّ بن ابى طالب

نامه 75
خلافت، مرقوم فرموده است
این نامه را «واقدى» در کتاب جمل آورده است.
قاطعیّت در فرماندهى
از بنده خدا «على» امیر مؤمنان به معاویة بن ابى سفیان: امّا بعد، مى دانى که من درباره شما و کناره گیرى از شما به مصلحت و وظیفه عمل کردم تا آنچه انتظار مى رفت به وقوع پیوست، دفع آن هم ممکن نبود. و این قصّه سر دراز دارد و سخن بسیار است; و گذشته ها گذشت و آمدنیها آمد. اینک از آنان که با تو هستند بیعت گیر و با جمعى از یارانت به سویم آى، والسّلام.
 
وصیّت76
به «عبداللّه بن عبّاس»، آنگاه که او را بر بصره به جانشینى خود برگمارد
گشاده رویى، ویژگى کارگزاران
با مردم گشاده روى باش و به آسانى آنان را بپذیر و به کارشان رسیدگى کن. از خشم و تندخویى بپرهیز، که از کژراهه هاى شیطان است، و بدان آنچه تو را به خداى نزدیک کند از آتش دورت سازد، و آنچه از خدا دورت سازد به آتش نزدیکت کند.

 
وصیّت77
خوارج مى فرستاد
روش گفتگو و مناظره
به قرآن با آنها بحث مکن، که قرآن را بر معانى و مفاهیم گونه گون تفسیر کنند: تو مطلبى از آن را مى گویى، و آنان مطالب دیگر; بلکه با حدیث پیامبر با آنان به بحث بنشین، که آنان را از آن گریزگاهى نیست.

نامــه78
این نامه را «سعید بن یحیاى اموى» در کتاب مغازى آورده است.
وحدت امّت، اصل خدشه ناپذیر
بى تردید بیشتر مردم، بسیارى از بهره هاى خود را دگرگون ساخته و از دست داده اند، پس به دنیا روى کرده و از هواى نفس سخن گویند. و من در امر این حکومت سخت شگفت زده شده ام که گروهى خودپسند بر آن گرد آمده اند، زیرا من به درمان جراحتى پرداخته ام که مى ترسم کهنه و علاج ناشدنى گردد.
بدان که هیچ یک از امّت پیامبر چون من بر وحدت و الفت آنان تلاش و کوشش ندارد، و من به خاطر ثواب الهى و ارزش رستاخیز دست به این کار زده ام، و بزودى بدانچه عهد کرده ام وفا خواهم نمود، گرچه تو از قرارهاى خوبى که در مورد آنها توافق کرده بودیم تخلّف نمودى.
همانا بدبخت کسى است که از منافع دانش و تجربه اى که به او داده شده است محروم گردد. و من هرگز سخن باطل را نپذیرم و کارى را که در پیشگاه الهى نیک است تباه نسازم.
پس، از آنچه نمى دانى دست بردار، که بدترین مردمان با گفتارهاى زشت به سویت پر کشند، والسّلام.

نامه 79
به فرماندهان سپاه، آنگاه که به خلافت رسید
رابطه حق کشى و نزول عذاب
امّا بعد، جز این نیست که هلاکت پیشینیانتان بدین علّت بود که مردم را از حقّشان بازداشتند، و آنان هم پذیرفتند و تن به ظلم دادند; و نیز مردم را به راه باطل کشاندند، آنان نیز پیمودند و پیروى نمودند.

 
دوشنبه 7 اسفند 1385
زتوبه خوب است ولى گناه نکردن بهتر

161
دست از گناه شستن آسان تر از توبه خواستن است.

از شکمبارگى بپرهیز

162
اى بسا شکمبارگى که مانع سلامتى گردد.

نادانى خود را برطرف کنید

163
مردم دشمن نادانستنى هاى خود هستند.

از افکار و اندیشه دیگران بهره گیرید

164
آن که به پیشباز نظرها رود و از افکار دیگران بهرهور گردد لغزشگاهها را دریابد.

براى خدا به خشم آیید
حکمت 165 ـ 172

165
آن که براى خدا به خشم آید باطل را هرچه باشد در هم کوبد.

دل به دریا زن

166
اگر از چیزى ترسیدى دل به دریا زن و در آن وارد شو، که این همه دودلى سخت تر از ترسى است که احساس مى کنى.

کرامت و بلندنظرى

167
نظربلندى ابزار سرورى است.

هنر تشویق و تنبیه

168
با پاداش دادن به نیکوکار، بدکار را تنبیه کن.

خانه دلت را از بدى پاک کن

169
ریشه بدى را از سینه دیگران، با برکندن از سینه ات برکن.

لجاجت، آفت تدبیر

170
یکدندگى و ستیز، اندیشه و تدبیر را بى اثر کند.