جمعه 22 تیر 1386
برخی از فضایل حضرت فاطمه(س)
خبرگزاری مهر - گروه دین و اندیشه: فضایل و مناقب حضرت فاطمه (س) خارج از حد شمارش است، او در هر زمینه از امور زندگی بر تمام زنان عالم پیشقدم بود و گوی سبقت را در ایمان، عبادت، زهد و حجاب از همگان ربود، در این بخش برخی از فضایل ویژه کوثر همیشه جاری را یادآوری می کنیم .

حضرت فاطمه در خانه رسول خدا بزرگ شد و با مجاهدات و تلاش پیگیرش، تحت تربیت رسول مکرم، به مقامات بلند معنوی دست یافت، به ‌طوری که در ستایش او چندین آیه قرآنی نازل شد.

رسول خدا به تربیت دختر عزیزش توجه خاصی داشت، در فرصتهای مناسب او را به بی ‌اعتنایی به دنیا ، ادب ، ایثار ، حفظ حجاب و. . . ترغیب می‏فرمود و با نصایح مختلف و امید بخشیدن به فضل پروردگار و توجه به ذکر و تسبیح الهی به تربیت وی همت می ‏گماشت.

پیامبر اکرم بارها در سخنانش مقام و موقعیت والای فاطمه را برای مسلمانها بیان می‏کرد و می‏فرمود:  فاطمه سبب خلقت افلاک است و ملائکه الهی در خدمت او هستند. او را اذیت نکنید که اذیت او اذیت من است . فاطمه من اهل بهشت است و در قیامت از شیعیانش شفاعت می کند. 

حضرت فاطمه حتی در شوهرداری، ایثار ، انفاق ، مروت ، عدالت نیز سر آمد همه گشت تا در ردیف کاملترین زنان عالم جای گرفت و به " سیده النساء " ملقب گردید و از دست مبارکش معجزات بسیاری جاری و از سرچشمه علم اولین و آخرین سیراب گشت .

ایمان

رسول خدا فرمود : خداوند قلب دخترم فاطمه را از ایمان و یقین سرشار فرموده است.

ایمان در کشاکش روزگار و سختی ها ظاهر می شود و استواری ایمان امری است بسیار مشکل، اما فاطمه همان‌طور که در زمان حیات پدر گرامی‌اش و با بیشترین عزت و احترام در میان مسلمین، به خدای بزرگ دل بسته بود، وقتی به خانه او هجوم بردند و عظیمترین مصیبت‌ها را بر او وارد کردند، باز هم ایمان خود را حفظ کرد، کوچکترین انحرافی در او به وجود نیامد و کلامی را که مورد رضای خداوند نباشد بر زبان جاری نکرد.

خداوند می‌فرماید : ان الذین قالوا ربنا الله ثم استقاموا تنزل علیهم الملائکه لاتخافوا و لاتحزنوا و أبشروا بالجنه التی کنتم توعدون؛ (سوره فصلت، آیه 30)  آنان که می‌گویند پروردگار ما الله است، سپس در این امر پایداری می‌کنند، ملائکه بر آنها نازل می‌گردند و می‌گویند نترسید و غمگین مباشید، شما را به بهشت بشارت می دهیم، بهشتی که به آن وعده داده شدید.

رایحه بهشتی

رسول خدا دخترش، فاطمه را می‌بوسید و در آغوش می‌گرفت و با او چنان مهربانی می ‌کرد که با هیچکدام از دختران دیگر خود نمی کرد. اصحاب از پیامبر می‌پرسیدند : چرا چنین می‌کنید؟ می‌فرمود : من از فاطمه بوی بهشت استشمام می‌کنم. و نیز می‌فرمود : فاطمه فرشته ‌ای به صورت انسان است. من هرگاه مشتاق بوی بهشت می شوم، فاطمه را می بویم .

عبادت

امام حسن مجتبی (ع) فرمود : یکی از شبهای جمعه دیدم مادرم، حضرت فاطمه در محراب عبادت ایستاد و بدون هیچ استراحتی تا صبح به رکوع و سجود پرداخت. سپس دست به دعا برداشت، از مردان و زنان با ایمان اسم می برد و آنها را دعا می کرد اما هرگز برای خودش دعا نکرد.
از او پرسیدم : مادر جان، چرا برای خودت دعا نمی کردی و درخواستی نکردی؟
مادرم فرمود : الجار ثم الدار، اول همسایگان، بعد خودمان

حضرت فاطمه (س) عابدترین مردم بود و آنقدر نماز می‌خواند تا پاهای مبارکش آزرده می‌شد.

رسول خدا در روایتی فرمود : دخترم، فاطمه، بانوی زنان عالم است.

حجاب

حضرت موسی بن جعفر (ع) از پدران گرامیش نقل فرمود که: روزی شخص نابینایی اجازه ورود خواست . فاطمه برخاست و چادر به سر کرد.
رسول خدا فرمود: چرا از او رو می‌گیری، او که تو را نمی‌بیند؟
فاطمه عرض کرد: او مرا نمی‌بیند، اما من که او را می بینم. و او اگر چه مرا نمی‌بیند ولی بوی مرا که حس می‌کند.
رسول خدا فرمود: شهادت می دهم که تو پاره تن منی.

علم

فاطمه زهرا (س) نیز مانند همه ائمه معصومین به سرچشمه علم و مخزن معارف الهی راه یافته و علم اولین و آخرین در اختیارش بود. اما به دلیل این که از حضور در جامعه پرهیز می‌کرد، این علم بی انتها چندان ظهور و بروز نداشت، دلیل دیگر نیز این است که سخنانی که با زنهای همراه و همراز خود داشت در جایی ثبت نشده است.

در عین حال مواردی در زندگی آن بانو به چشم می‏خورد که گویای این حقیقت بلند است که او به علم الهی متصل بوده است.

برای نمونه خطبه فدک سراسر علم است و حکمت و فهم و درایت و مطالب توحیدی.

نمونه بارز دیگر مصحف فاطمه است که آن نیز گنجی است قیمتی و دریایی پرگوهر، تا جایی که مورد استفاده ائمه اطهار که خود خازن علم خداوندند، قرار می ‌گرفت. 


امانت داری و اخلاق مداری
استفاده از این خبر فقط با ذکر منبع " خبرگزاری مهر " مجاز می باشد.  

جمعه 22 تیر 1386

 مفهوم شفاعت

کلمه "شفاعت" از ریشه "شَفع" به معنی جفت بوده و برگرفته از "ضَمّ الشَّی اِلی مِثلِهِ" است و نقطه مقابل آن "وَتر" به معنای تک و تنها است سپس به ضمیمه شدن فرد برتر و قویتری برای کمک به فرد ضعیف اطلاق گردیده استو به همین دلیل که شفیع به هنگام درست کردن کار دیگری و شفاعت در مورد او در حقیقت خود را رفیق او قرار می دهد به او "شفیع" و به کارش "شفاعت" گفته اند.همینطور کسی که ملک دیگری را جزو ملک خود سازد "شفیع" گفته می شود.

شفاعت در معنای صحیحش برای حفظ تعادل بوده و وسیله ایست برای بازگشت گناهکاران و در معنای غلط موجب تشویق و جرات بر گناه.(که به تفضیل در بخشهای دیگر در این باره سخن خواهیم گفت)

      اشکال شفاعت

           1.شفاعت "صحیح" و "باطل
         
 2 .شفاعت در عالم تکوین

 1.شفاعت باطل (شفاعت در لسان عامه) به این گفته می شود که شخص شفیع از موقعیت و شخصیت و نفوذ خود استفاده کرده و نظر صاحب قدرت را بی هیچ حساب و کتابی درباره مجرم و یا گناهکار(زیر دستان خود) تغییر دهد. گاهی با استفاده از نفوذ خود یا وحشتی که از نفوذ او دارند و زمانی با پیش کشیدن مسایل عاطفی و تحت تأثیر قرار دادن عواطف طرف و زمان دیگری با تغییر دادن مبانی فکری او دربارهء گناه مجرم و استحقاق او و مانند اینها....

 بطور خلاصه شفاعت طبق این معنی هیچگونه دگرگونی در روحیات و فکر مجرم یا متهم ایجاد نمی کند تمام تأثیر ها و دگرگونیها مربوط به شخصی است که شفاعت نزد او می شود این شفاعت در بحثهای مذهبی مطلقاً معنی ندارد زیرا نه خداوند (نعوذُ بالل‍ه) اشتباهی می کند که بتوان نظر او را عوض کرد و نه عواطفی به این معنی در انسان است که بتوان آنرا برانگیخت و نه از نفوذ کسی ملاحظه می کند و وحشتی دارد و نه پاداش و کیفرش بر محوری غیر از عدالت دور می زند.

می توان گفت شفاعت بر محور دگرگونی و تغییر موضع "شفاعت شونده" صورت می گیرد یعنی شفاعت شونده موجباتی را فراهم مسی کند که از یک وضع نا مطلوب و در خور کیفر بیرون آمده و به وسیلهء ارتباط با شفیع خود را در وضع قابل قبولی قرار می دهد که شایستهء بخشودگی گردد و همانطور که خواهیم دید ایمان به این نوع شفاعت در واقع یک مکتب عالی تربیتی و وسیلهء اصلاح افراد گناهکار وآلوده وبیداری و آگاهی است ؛ این چیزی نیست جز "شفاعت صحیح " که شفاعت شونده به اشارهء خداوند مورد شفاعت قرار می گیرد (وَ لا یَشفَعونَ اِلا لِمَن ارْتَضی... : و جز برای کسی که [خدا] رضایت دهد شفاعت نمی کنند ـسورهء انبیاء ،آیه 28)شفاعت در آخرت نتیجهء هدایت در دنیاست.شفاعت در منطق اسلام از نوع اخیر است که بیان شد.
و در بخشهای دیگر می بینیم که تمام ایرادها، خرده گیریها و حمله هلا همه متوجه تفسیر اول شفاعت می شود، نه مفهوم دوم که یک معنی منطقی ومعقول وسازنده است؛ به بیانی دیگر آنچه گفته شد تفسیر اجمالی شفاعت در دو شکل "تخدیری" و"سازنده" آن بود. 

                                            

 2. شفاعت در عالم تکوین:
آنچه در مورد شفاعت توضیح داده شد در جهان تکوین(منظور این دنیا و مسأله آفرینش است) علاوه بر عالم تشریع نیز فراوان دیده می شود، نیروهای قویتر این جهان به نیروهای ضعیف تر  ضمیمه شده و آنها را در مسیر هدفهای سازنده پیش می برند؛ آفتاب می بارد و بذرهارا در دل زمین آمده می سازند تا استعدادهای درونی خود را به کار گیرند (تا به وضع قابل قبولی برسند) و نخستین جوانه حیات را بیرون فرستند، پوست دانه ها را بشکافند و از ظلمتکدهء خاک سر بر آورده و به سوی آسمان که از آن نیرو گرفته اند پیش روند ، به سوی شفیعی که شفاعتشان کرده است.
این صحنه ها در حقیقت یک نوع شفاعت تکوینی در رستاخیز زندگی و حیات است و با اقتباس از این الگو در عالم تکوینی نوعی از شفاعت در عالم تشریعی را می یابیم ؛ راه مستقیمی که برای درک مسأله شفاعت برایمان گشوده می شود.

 

قرآن و شفاعت                                                                   

 خالی از لطف نیست که بهتر است بگوییم چه طریقی بهتر از طریق قرآن برای درک مسأله شفاعت و بیان آیات و بررسی در تفاسیر مختلف در این باره آمده!
در قرآن دربارهء  " شفاعت" (به این عنوان ) در حدود سی آیه آمده است ( بحث ها و اشارات دیگری نیز به این مسأله با عناوین دیگر دیده می شود.
آیاتی که در قرآن پیرامون "شفاعت" آمده است را میتوان به چند دسته تقسیم کرد :

اول ـ آیاتی که به طور مطلق شفاعت را نفی می کند؛

        لانْفِقوا مِمّا رزقناکُم مِنْ قَبلُ اَن یأتی یَوم لا بیعُ فیهِ وَ لا خلة وَلا شفاعَة...:
پیش از انکه روزی فرا رسد که نه داد و ستدی هست و نه دوستی و نه شفاعتی، از آنچه روزیتان کرده ایم انفاق کنید...

(سورهء بقرة؛ آیه 254)

وَ لا یُقبَلُ مِنها شَفاعَة...:
و از کسی شفاعتی نپذیرند...

(سورهء بقرة؛ آیه 48)

 در این آیات راههای متصور برای نجات محرومان غیر از ایمان و عمل صالح چه از طریق پرداخت عوض و دیُون مالی و مادی، یا پیوند و سابقهء دوستی و یا مسأله شفاعت نفی شده است.
حتی در مورد بعضی از گناهکاران می خوانیم؛

        فَما تَنفَعَهُم شفاعَة الشافِعین...:
شفاعت شفاعت کنندگان به حال ایشان سودی ندارد...

(سورهء مدثر؛ آیه 48)

  دوم ـ آیاتی که شفیع را منحصراً خداوند متعال معرفی می کند و شفاعت را فقط مخصوص ذات اقدس الهی می داند؛ 

         مالَکُم مِن دونِهِ مِن وَلی وَ لا شَفیع...:
برای شما هیچ سرپرست و شفیعی غیر از خداوند نیست...

(سورهء سجده؛ آیه 4)

        قُل لِلّهِ الشَفاعة جَمیعاً...:
بگو، شفاعت یکسره از آن خداست...

(سورهء زمر؛ آیه 44)

 سوم ـ آیاتی که شفاعت را مشروط به اذن و فرمان خدا می کند؛

 مَن ذَالّذی یَشفَعُ عِندَهُ اِلّا بِاذْنِهِ...:
چه کسی می تواند جز به اذن خدا  شفاعت کند؟...

(سورهء بقره؛ آیه 255)

 وَ لا تَنْفعُ الشفاعَة عِنْدَهُ اِلّا لِمَن اِذْنِه لَه...:
شفاعت جز برای کسانی که خداوند اذن (اجازه) دهد سودی ندارد...

 (سورهء  سباء ؛آیه 23)

چهارم ـ آیاتی است که شرایطی را برای شفاعت شونده (مشفوع) بیان کرده است،گاهی این شرط را رضایت و خشنودی پروردگار معرفی می کند؛

 وَ لا یَشْفَعونَ اِلّا لِمن ارْتَضی...:
و جز برای کسی که [خدا] رضایت دهد شفاعت نمی کنند... 

(سورهء انبیاء؛ آیه 28)

 و گاه شرط آن را گرفتن پیمان و عهد نزد خدا معرفی می کند؛

 لا یَملِکونَ الشّفاعة اِلّا مَن اتّخَذَ عِندَالرّحمنِ عَهداً...:
کسی به شفاغت دست می یابد که به خداوند و به پیامبر ایمان داشته باشد و نزد خدا تعهد و پیمان بسته باشد...

 (سورهء مریم؛ آیه 87)

 و زمانی هم صلاحیت شفاعت شدن را از بعضی از مجرمان و گناهکاران سلب می کند؛

 ما لِلظّالِمینَ مِن حَمیم وَ لا یَشفَع یطاع...:
برای ستمگران نه یاوری هست و نه شفاعتگری که مورد اطاعت باشد...

(سورهء غافر؛ آیه 18)

البته شرایط شفاعت شونده در بخش های دیگر آمده است.
پنجم
ـ در آیاتی نیز شفاعت به معنی یازی و پشتیبانی از برادر عقیدتی و دینی در کمک به وی و یا در جهاد با تجاوزگران است که بهرهء دنیوی غنایم و پاداش اخروی آن جنت خداست و اگر در گناه و تجاوزی با همدینش رفاقت کند، بهرهء دنیای او سرزنش و نصیب جهان دیگرش کیفر خواهد بود؛

 مَن یَشفَع شفاعَةً حَسَنَةً یکُن لَهُ نَصیبٌ مِنها وَ یَشفَع شفاعَةً سَیِّأةً یکُن لَهُ کِفلُ مِنها ...:
هر که شفاعتی نیکو کند، او را بهره ای باشد و کسی را که شفاعتی بد کند وی را از آن سهمی باشد...

(سورهء نساء؛ آیه 85)

 معانی و تعابیر دیگری نیز از مسأله شفاعت در قرآن کریم آمده است ولی آنچه مد نظر ما بوده است در دسته بندیهای فوق ذکر شده است.

 

احادیث و شفاعت                                                                    

 در روایات و احادیث اسلامی تعبیرات فراوانی درباره شفاعت آمده است که در بیان مسأله شفاعت در ذیل آیات قرآن بسیار راهگشاست،از جمله:

1ـ در تفسیر "برهان" از امام کاظم(ع) از حضرت علی(ع)  نقل شده که می فرماید:از پیامبر اکرم(ص)  شنیدم"شَفاعَتی لِاَهل الْکبایر مِن اُمّتی..." : "شفاعت من برای مرتکبین گناهان کبیره از امّتم است..." راوی حدیث که ابن ابی عمیر است می گوید:از امام کاظم (ع)  پرسیدم چگونه برای مرتکبان گناهان کبیره شفاعت ممکن است در حالی که خداوند می فرماید: "وَ لا یَشفَعون اِلّا لِمَن ارْتَضی" مسلّم است کسی مرتکب گناهان کبیره شود مورد ارتضاء و خشنودی خداوند نیست!

امام کاظم(ع) در پاسخ فرمود: " هر فرد با ایمانی که مرتکب گناهی می شود طبعاً پشیمان خواهد شد و پیامبر(ص) هم فرموده پشیمانی از گناه توبه است....و کسی که پشیمان نگردد مؤمن واقعی نیست و شفاعت برای او نخواهد بود و عمل او "ظلم" است، همینطور خداوند می فرماید ظالمان دوست و شفاعت کننده ای ندارند"

(تفسیر برهان، جلد 3، ص 57)

مضمون صدر حدیث این است که شفاعت شامل مرتکبان گناهان کبیره می شود ولی ذیل حدیث روشن می کند که شرط اصلی پذیرش شفاعت واجد بودن ایمانی است که مجرم را به مرحلهء ندامت، خودسازی و جبران برساند و از ظلم، طغیان و قانون شکنی برهاند.(شفاعت سازنده و صحیح)

2ـ در کتاب کافی از امام صادق(ع) در نامه ای که به تمامی اصحابش نوشت چنین نقل شده:

"مَن سره انْ ینفعهُ شَفاعَة الشافعین عِنداللّه فَلیَطلب اِلی اللّه ان یرضی عَنه"
لحن این روایت نشان می دهد که برای اصلاح اشتباهاتی که در زمینهء شفاعت برای بعضی یاران امام (ع) خصوصاً و جمعی از مسلمانان عموماً رخ داده است صادر شده و با صراحت شفاعتهای تشویق کننده به گناه در آن نفی شده است و می گوید "هر کس دوست دارد مشمول شفاعت گردد باید خشنودی خدا را جلب کند."

(بحارالانوار چاپ قدیم، جلد 3،ص304)

3ـ باز در حدیث دیگری از امام صادق(ع)  می خوانیم:

" اذا کانََ یومَ القیامة بعث اللّه العالم وَ العابد، فَاذا و قفا بَینَ یدی اللّه عزّوجل قیل ِللعابِد انْطَلَق اِلی الجنة، و قیل لِلعالم قِفْ تشفع لِلنّاس بِحُسن تَأدیبک لَهُم" :
" در روز رستاخیز خداوند، عالم و عابد را بر می انگیزد و به عابد می گوید تنها خود به سوی بهشت رو امّا به عالممی گوید برای مردمی که تربیت کردی شفاعت کن"

(اختصاص مفید نقل از بحار، جلد 3، ص305)

در این حدیث پیوندی در میان "تأدیب عالم" و "شفاعت او نسبت به شاگردانش" که مکتب او را درک کرده اند دیده می شود که می تواند پرتویی به روی بسیاری از موارد تاریک این بحث بیفکند.
بعلاوه اختصاص شفاعت کردن به عالم و نفی آن از عابد نشانه ای است از این که شفاعت در منطق اسلام یک مطلب قراردادی و یا پارتی بازی نیست بلکه یک مکتب تربیتی است و تجسّمی است از تربیت در جهان.

 4ـ با نگاهی به کتاب هدایتمان (قرآن مجید) به فکر فرو می روی که بیش از 70 مرتبه کلمهء نماز با این عنوان و یا عناوینی دیگر اورده شده است؛ چه چیزی در پس این همه اصرار نهفته است،نماز و بر پاداشتن ان چقدر باید مهم باشد که وقتی ظهر عاشورا امام حسین(ع)  با یادآوری ابوثمامه صاعدی جنگ با لشکر شیطان را به خاطر نماز (ستون دین) متوقف می کند و ساعتی اجازه می خواهد برای دیدار با پروردگار، از این بالاتر دیگر چه نمونه ای باید برایمان آورده شود؟!

ترک نماز جزءِ آن چیزهایی است که پیامبر(ص)  ما دربارهء آن می فرمایند؛

 لا یَنال شَفاعتی مَن اسْتَخَف بِصَلاتِهِ وَ لا یَرِدُ عَلَیّ الحوضَ لاوالله :

کسی که نماز را سبک بشمارد به شفاعت من دست نیابد و به خدا سوگند که در کنار حوض [کوثر] بر من وارد نشود.

 از اینکه پیامبر (ص) کسی را که مرتکب گناه کبیره شده شفاعت می کند ولی سبک شمارنده نماز را شفاعت نمی کند، معلوم می شود که سبک شمردن نماز از سایر گناهان کبیره ای که مورد شفاعت پیامبر و آلش (علیهم السلام) قرار می گیرند بزرگتر و آثار آن برای انسان، خطرناک تر است و شاید بتوان گفت با توجه به فرمایش پیامبر اکرم(ص) که رحمة للعالمین است، سبک شمردن نماز از بزرگترین منکرات است (منکر: زشتی و گناهی که از آن نهی شده ایم).

باشد که با سبک نشمردن نماز خود را از شفاعت شوندگان قرار دهیم. (انشاءا...)

 

شرایط شفاعت شونده

با توجه به اینکه شفاعت به معنای صحیح قیود و شرائط فراوانی در چند جهت دارد، کسانی که به این اصل معتقدند برای اینکه مشمول آن شوند ناگزیرند شرائط ان را فراهم کنند، شرائطی همچون؛

  • از گناهان سنگین همانند حقّ النّاس و ظلم که امید شفاعت را به صفر می رساند بپرهیزند.

  • برنامه خود را در یک دگرگونی عمیق و همه جانبه در وضع خویش شروع کنند.

  • برای رسیدن به مقام "ارتضاء" و برقرار ساختن "عهد الهی" (با توجه به آنچه که در بخشهای پیش گذشت) از گناه توبه کنند و یا حداقل در آستانه توبه قرار گیرند.

  • خلافکاری و شکستن سد قوانین الهی را متوقف سازند و یا لااقل تقلیل دهند.

  • ایمان به خدا، رسولش، آخرت را در خود زنده نگه دارند.

  • سبک نشماردن نماز یکی از شروط مهم در دستیابی به شفاعت است.

  • همچنین باید میان شفیع و شفاعت شونده رابطه ای بوده و شفاعت شونده زمینهء شفاعت را در دنیا (با برقراری پیوند میان خود و شفیع، اقتباس از صفات او، ایجاد یک نوع سنخیت ـ هر چند ضعیف ـ بین خود و او برقرار سازد، برای رسیدن به نتیجه اینگونه امادگیها لازم است. کسی که امام حسین و امام علی (علیهما السلام) را نمی شناسد و از آنها تبعیّتی ندارد، چگونه می تواند از شفاعت آنها بهره مند شود؟


 بر گرفته از کتابهای

 تفسیر نمونه، تفسیر مجمع البیان، تفسیر نسیم حیات (دکتر بهرام پور) ، عزادار حقیقی (محمد شجاعی )

دوشنبه 18 تیر 1386

چندی پیش من در مورد ازدواج خانم ام کلثوم علیها السلام با خلیفه دوم از آیت الله مکارم شیرازی استفتاء کردم و این جواب را برایم فرستادند.

 

نام :سعید

موضوع : ازدواج جضرت ام کلثوم با عمربن خطاب

درجه اهمیت:مهم

متن سوال یا استفتا :ایا این روایت صحیح است که امام علی علیه السلام دختر خود را به عقد عمر ابن خطاب در آورده است؟

-------------------------------------- جواب استفتاء ----------------------------

بسم الله الرحمن الرحیم

:: با اهداء سلام و تحیت؛

جواب :   این روایت محل تردید و شک است, و به فرض که چنین روایتی را قبول کنیم به یقین جنبه اختیاری نداشته است.

والسلام علیکم ورحمة الله وبرکاته              

دفتر آیت الله العظمی مکارم شیرازی / بخش استفتاءات

www.makarem.ir

جمعه 15 تیر 1386
در خدمت مادر باش زیرا بهشت در زیر پای مادران است .
آن گاه در که روز قیامت برانگیخته شوم ، گناهکاران امت پیامبر اسلام را شفاعت خواهم کرد.
اگر به آنچه تو را به آن فرمان می دهیم عمل کنی واز آنچه بر حذر می داریم دوری کنی ، از شیعیان مایی والا هرگز.
از دنیای شما محبت سه چیز در دل من نهاده شد ؛ تلاوت قرآن ، نگاه به چهره پیامبر خدا وانفاق در راه خدا.
خوش رویی در هنگام روبه رو شدن با مؤمن ، بهشت را بر فرد خوش رو واجب می کند .
یا فاطمة الزهرا یا بنت محمد یا قرة عین الرسول یا سیدتنا و مولاتنا انا توجهنا و استشفعنا بک الى الله و قدمناک بین یدى حاجاتنا .یا وجیهة عندالله اشفعى لنا عندالله

این محبت از محبتها جداست   *   حب محبوب خدا، حب خداست
--------------------------------------------------------------------------
 
از فاطمه اکتفا به نامش مکنید   *   نشناخته توصیف مقامش مکنید
هر کس که در او محبت زهرا نیست   *   علامه اگر هست سلامش مکنید
چهارشنبه 13 تیر 1386


روایات گوناگونی در مورد نامگذاری آن حضرت به این نام مبارک نقل شده است که ما پیش از ترسیم این روایات خاطر نشان می‌سازیم که؛ نام مقدّس فاطمه از واژه «فطم» که به معنای بریدن و جدا کردن است، برگرفته شده است. بر این اساس هنگامی که گفته می‌شود:

«فطمتِ الامُ طفلها» و یا «فطمت الحبل» به این معناست که مادر، کودک خویش را از شیر برگرفت و یا ریسمان بریده شد.

علاّمه مجلسی در این مورد می‌گوید:

چه بسیار که اسم فاعل به مفهوم اسم مفعول می‌آید. برای نمونه: «سرٌّ کاتم» و «مکانٌ عامر» که به مفهوم مکتوم و معمور، یعنی پوشیده داشته شده و آباد شده، آمده است. همان‌گونه که در قرآن شریف نیز: فی عیشة راضیة» به معنای «فی عیشة مرضیة» آمده است.

و اینک برخی از روایات پیرامون این نام مقدّس:


پیروان او از آتش در امان داشته شده‌اند

ششمین امام نور از پدران گرانمایه‌اش و آنان از پیامبر گرامی آورده‌اند که فرمود:

ان جبرئیل قال له: ... سُمّیت فاطمة، فی الارض، [لانها] فطمت شیعتها من النار. (1)

فرشته وحی برای او پیام آورد که: این دخت گرانمایه در زمین، «فاطمه» نامگذاری شد، چرا که پیروان راستین او از آتش دوزخ در امان داشته شده‌‌اند.
معنای نام « فاطمه » چیست ؟

روایات گوناگونی در مورد نامگذاری آن حضرت به این نام مبارک نقل شده است که ما پیش از ترسیم این روایات خاطر نشان می‌سازیم که؛ نام مقدّس فاطمه از واژه «فطم» که به معنای بریدن و جدا کردن است، برگرفته شده است. بر این اساس هنگامی که گفته می‌شود:

«فطمتِ الامُ طفلها» و یا «فطمت الحبل» به این معناست که مادر، کودک خویش را از شیر برگرفت و یا ریسمان بریده شد.

علاّمه مجلسی در این مورد می‌گوید:

چه بسیار که اسم فاعل به مفهوم اسم مفعول می‌آید. برای نمونه: «سرٌّ کاتم» و «مکانٌ عامر» که به مفهوم مکتوم و معمور، یعنی پوشیده داشته شده و آباد شده، آمده است. همان‌گونه که در قرآن شریف نیز: فی عیشة راضیة» به معنای «فی عیشة مرضیة» آمده است.

و اینک برخی از روایات پیرامون این نام مقدّس:


پیروان او از آتش در امان داشته شده‌اند

ششمین امام نور از پدران گرانمایه‌اش و آنان از پیامبر گرامی آورده‌اند که فرمود:

ان جبرئیل قال له: ... سُمّیت فاطمة، فی الارض، [لانها] فطمت شیعتها من النار. (1)

فرشته وحی برای او پیام آورد که: این دخت گرانمایه در زمین، «فاطمه» نامگذاری شد، چرا که پیروان راستین او از آتش دوزخ در امان داشته شده‌‌اند.


خدا، او و پیروانش را از آتش در امان داشته است

هشتمین امام نور از پدران گرانقدرش و آنان از پیامبر آورده‌‌اند که فرمود:

یا فاطمة أتدرین لمَ سُمّیتِ فاطمة؟ فاطمه جان! می‌دانی چرا به این نام، نامگذاری شده‌ای؟

قال علی علیه‌السلام: لمَ سُمّیتِ؟ امیرمومنان پرسید: چرا؟

قال: لانها فطمت هی و شیعتها من النار.(2) فرمود: بدان دلیل که او و پیروان راستین‌اش از آتش دوزخ در امان داشته شده‌اند.

و نیز فرمود:

سمّیت فاطمة لان الله فطمها و ذریّتها من النار، من لقی الله منهم بالتوحید و الایمان بما جئت به(3)؛ او فاطمه نامیده شده چرا که خدای جهان‌آفرین او و هر کدام از نسل پاکش که خدای را با توحیدگرایی و ایمان به آنچه من آورده‌ام، دیدار کند، همه را، از آتش در امان داشته است.

و نیز از پیامبر آورده‌اند که فرمود:

انّما سمّیت ابنتی فاطمة، لان الله فطمها و ذرّیتها و محبّیها عن النار(4) ؛ دخترم فاطمه تنها بدین جهت به این نام مقدّس نامیده شد که خدا او و نسل پاک و دوستداران واقعی‌اش را از آتش دوزخ در امان داشت.

و نیز از پنجمین امام نور آورده‌اند که فرمود:

در روز رستاخیز فاطمه علیهاالسلام بر نزدیک در دوزخ می‌ایستد و نیایش‌گرانه رو به آسمان می‌گوید:

الهی و سیدی، سمّیتنی فاطمة، ... (5)


خدای من! سالار من! شما نام مرا فاطمه برگزیدی و به مهر خویش مرا و دوستداران نسل مرا از آتش در امان داشتی. بار خدایا! وعده تو حقّ است و تویی که در وعده‌هایت تخلّف نمی‌ورزی.

از جانب خدا ندا می‌رسد که:

هان ای فاطمه! درست گفتی، من تو را بدین نام نامگذاری کردم و تو و دوستداران تو و نسل تو را که ولایت تو و نسل تو را داشته باشند، همه را از آتش دوزخ در امان داشته‌ام. درست می‌گویی، وعده‌ام حقّ است و من در وعده‌های خویش تخلّف نمی‌ورزم ... .


او را از هر ناپسندی در امان داشت

از امام صادق علیه السلام روایت است که فرمود:

آیا می‌دانید مفهوم واژه «فاطمه» چیست؟

یکی از شاگردان آن حضرت می‌گوید، گفتم: سرورم شما بفرمایید چیست؟

فرمود: یعنی او از بدی‌ها و ناپسندی‌ها جدا شده است.

آنگاه فرمود: اگر امیرمومنان با او پیمان زندگی مشترک امضاء نمی‌کرد، از آدم گرفته تا روز رستاخیز، در کران تا کران زمین، همتا و همشأنی برای او پیدا نمی‌شد.

گفتنی است که این روایت را گروهی از دانشمندان و محدّثان اهل تسنّن از جمله: «ابن شیرویه دیلمی» از «امّ سلمه»، آن بانوی با شخصیّت آورده است که می‌گوید: «پیامبر فرمود: اگر خدا علی را نیافریده بود، برای «فاطمه» همشأنی نبود.»

این مطلب را خوارزمی در کتاب «مقتل الحسین» ، ترمذی در کتاب «مناقب»، مناوی در «کنوز الحقایق»

و قندوزی در «ینابیع المودّة» از «امّ سلمه» و از «عبّاس» عموی پیامبر روایت کرده‌اند.


برکت شناخت او

از ششمین امام نور آورده‌اند که:

دخت فرزانه پیامبر فاطمه علیها‌السلام، بدان دلیل به این نام مبارک نامیده شد که آفرینش از شناخت و معرفت او برگرفته شده است. (6)

و انّما سُمّیت فاطمه لأن الخلق فطموا عن معرفتها. (7)


امتیاز او بر دیگران

از پنجمین امام نور حضرت باقر علیه‌السلام آورده‌اند که فرمود:

آنگاه که فاطمه علیها‌السلام ولادت یافت، خداوند به فرشته‌ای وحی فرمود که نام «فاطمه» را بر زبان پیامبر جاری سازد. از این رو پیامبر گرامی به خواست خدا نام گرانمایه او را «فاطمه» نهاد. سپس خدا به آن بانوی با فضیلت فرمود: من به وسیله دانش و بینش، تو را از دیگر بندگان جدا ساخته و بر همه آنان برتری بخشیدم و تو را پاک و پاکیزه ساختم.

آنگاه امام باقر علیه‌السلام فرمود:

به خدای سوگند که خدا این بانوی گرانمایه را به وسیله دانش و بینش از دیگران ممتاز ساخت و از همان عالم «ذر» او را پاک و پاکیزه قرار داد.

منبع کتاب فاطمة الزهرا؛ از ولادت تا شهادت، آیة الله فقید سید محمدکاظم قزوینی، ترجمه علی کرمی.

تبیان

   1      2      3    >>