یکشنبه 30 تیر 1387

مصاحبه با آیت الله العظمی سید احمد نجفی

 

 

از خودتان بگویید؟

بسم الله الرحمن الرحیم. تحصیلات را تا سوم دبیرستان در تربت حیدریه پشت سر گذاشتم و همزمان وارد مدارس علوم دینی شدم. در این زمان به توصیه آقای محقق دامغانی واعظ، برای کسب فیض از آیت الله کوهستانی با سختی و مشقت فراوان به شاهرود رفتم و از آن جا به گرمسار و سرانجام با شوق وذوق بسیار پس از سه شبانه روز بی خوابی و خستگی زیاد به شهر گرگان و به خدمت آقای کوهستانی رسیدم. ایشان از من سوال کردند آیا پدر و مادر شما از آمدنتان به اینجا راضی هستند؟ گفتم: خیر. ایشان فرمودند: معطل نکنید، بر گردید و الان هم باید نمازهای تان را تمام بخوانید. ناامید به تربت حیدریه بر گشتم ولی این بزرگوار روی من اثر بسیار عمیقی گذاشت که من شوق رفتن به مشهد را پیدا کردم. با این انگیزه به خدمت والدین رسیدم و رضایت شان را خواستم که آنها به این شرط پذیرفتند که باید ضمن تحصیل علوم حوزوی، دروس جدیده را هم ادامه دهم. من پذیرفتم، به مشهد رفتم و مشغول تحصیل شدم.

شغل پدرتان...
پدر من به عنوان قاضی دادگستری استخدام شده بود ولی چون بسیار متشرع بود و به همه کسانی که مظلوم واقع شده بودند کمک می کرد.

جمعیت خانواده...
جمعا دو برادر و دو خواهر دارم. که یکی از همشیره های من همسر مرحوم دولابی بود.

از تحصیلات خود بیشتر بگویید...
ادبیات را در تربت حیدریه فراگرفتم و هم زمان به خدمت آقای قدسی رسیدم و علوم حوزوی را پشت سر گذاشتم. سپس به مشهد رفتم و به خدمت حاج محمد ادیب نیشابوری رسیدم و ادبیات را به پایان بردم. سطح را نیز خدمت آقامیرزا احمد مدرسی گذراندم و در 13 فروردین سال 1340 به قم هجرت کردم و در مدرسه خان مشغول به تحصیل شدم. در سال 1341 به رحلت آیت الله العظمی بروجردی در حالی که حدود یک سال بیشتر در قم نمانده بودم پیروی از دل کردم؛ چون دلم از ابتدا با نجف گره خورده بود بار سفر بر گرفتم و راهی نجف اشرف شدم، و در آن جا مشغول به تحصیل شدم و تا سال 49 ادامه داشت. در این سال به خدمت امام خمینی (ره) رسیدم و از محضر ایشان کسب اجازه نمودم، به تهران آمدم و در منطقه غیاثی (دولاب) در یکی از مساجد مشغول به فعالیت امور دینی شدم.

عشق چیست؟
آن چه راکه من در یافت کرده ام، عشق همان عقل است با این تفاوت که عقل با دلیل و برهان و استدلال سر و کار دارد. آن چه راکه با دلیل و برهان در تعلق باطن و روح و گرویدن ضمیر به استدلال حاصل می شود عقل است، یعنی آن چه راکه بتوان برایش برهان و استدلال آورد عقل است. عشق به معنای دلبندی و گره خوردن است اما دلیل و برهان نمی توان برایش آورد. عاشق می گوید: دوست دارم. پرسند: به چه دلیل؟ می گوید: دلیلش را نمی دانم. عشق گرویدن است، بستگی به دل و قلب و روح دارد. عشق حقیقی است، بدون اقامه برهان و دلیل. پای استدلالیون چوبین بود پای چوبین سخت بی تمکین بود آنکه استدلال آورد عقل است. آنکه نمی تواند برهان بیارو عشق است.

معشوق چیست؟
هر عشقی یک متعلقی می خواهد. هر عقلی یک متعلق لازم دارم. متعلق عشق معشوق و متعلق عقل معقول است.

چرا انسان ها عاشق می شوند؟
چرا، از باب عشق دلیل ندارند. جواب هم ندارد. عشق چرا پذیر نیست ولی عقل چرا پذیر است. امام حسین علیه السلام جامع کمالات است. کمالاتی که باید به نحو اکمل و اتم باشد، همچون عاقل عاشق.

کربلا کجاست؟
در دل است و یا مکان دیگری دارد؟ کربلا در دلهاست.

کربلا در دل چه حالتی دارد؟
بنده چند عاشورا در کربلا بودم و این حالات را دیده ام. حالاتی که شیعیان ایران دارند، همان کربلایی است که در دل هاست. من این حالات را در روز عاشورا در کنار مزار امام حسین علیه السلام دیده ام. اگر کسی کمال برسد، امام حسین علیه السلام را در سینه خود پیدا می کند، وهر کس به این درجه رسید، اهل معرفت و رسیدن به مقصد است.

مفهوم کربلا و عاشورا؟
کربلا مفهوم جغرافیایی نیست. عاشورا هم مفهوم زمانی نیست. عاشورا و کربلا دو مفهوم معنوی هستند مانند رسالت وامامت. عاشورا ربطی به زمان ندارد.

ادامه مطلب ...
شنبه 29 تیر 1387

شیعه بر جواز ازدواج موقت (متعه) به چه دلایلى استناد می‏کند؟

  پاسخ

 پاسخ اول:

یکی از مشکلات مهم اجتماعى که تمام جوامع بشرى کم و بیش با آن روبه‏رو هستند، مشکل جنسى ـ خصوصاً در سطح نوجوانان و جوانان ـ است. این مشکل با بی‏بندوباری‏اى که اخیراً از راه‏هاى مختلف؛ مانند ماهواره، سی‏دی، ویدئو و نوارهاى مبتذل به وجود آمده، شدید شده دشمن با تمام قوا و با تهاجم همه‏جانبه فرهنگى به روح پاک جوانان و نوجوانان حمله کرده است.

حال چه باید کرد؟ از طرفى نمی‏توان جلو غرایز جنسى را با شدّت و خشونت گرفت و با آن مقابله کرد و از طرف دیگر بی‏بندوبارى نیز ضررها و خطرات عظیمى به دنبال داشته و جوان‏ها را بی‏ارداه و بی‏تقوا کرده و به انحطاط ورطه فساد کشانده است. علاوه بر این مشکل معیشتى هم بیداد می‏کند. پس راه حلّ این مشکل چیست؟

در ذیل به بررسى راه کارهاى ممکن می‏پردازیم و در میان آن‏ها به کارآمدترین آن‏ها اشاره خواهیم کرد:

1ـ این که جوانان را از هر راهى که ممکن است دعوت به آرامش و خاموش کردن آتش شهوت نماییم: اگرچه با جبر و خشونت باشد. روان‏شناسان و جامعه‏شناسان این راه کار را نمی‏پسندند، زیرا این رفتار باعث ضررهاى روانى و ناهنجاری‏هاى اجتماعی جبران‏ناپذیرى خواهد شد و چه بسا تا سر حدّ خودکشى یا جنون کشیده شود.

2ـ جوانان را به بی‏بندوبارى دعوت نموده و هر نوع معاشرت جنسى را آزاد بگذریم، همان‏گونه که برخى از دولت‏هاى شرقى و غربى این راه حلّ را پیش گرفته‏اند. ولى این راه حل نیز مانند راه حلّ قبلى مورد تأیید روان‏شناسان، جامعه‏شناسان و روان‏پزشکان نیست. این روش با ارزش‏هاى دینی، اخلاقى و انسانى سازگارى ندارد. بیماری‏هاى خطرناک ناشى از بی‏بندوبارى جنسى از قبیل ایدز و غیره که در روزگار کنونى جامعه بشرى را تهدید می‏کند به دنبال خواهد داشت.

3ـ جوانان را با همه مشکلات به سوى ازدواج دائم سوق داده و تشویق نماییم؛ اگرچه به ایجاد صندوق‏هاى خیریه یا اختصاص دادن بودجه‏هاى کلان براى این امر خیر نیاز باشد. ولی این راه حلّ نیز اگرچه بخشى از مشکل را حل می‏کند، اما نمی‏تواند فراگیر و اساسی باشد، زیرا تنها مشکل مالى نیست تا با کمک‏هاى مالى بخواهیم آن را جبران نماییم، بلکه مشکلات دیگری؛ مانند تحصیلات و غیره نیز وجود دارد.

فیلسوف معروف، دکتر برتراند راسل، یکى از مشکلات جنسى را این‏گونه به تصویر می‏کشاند: «سن ازدواج خودبه‏خود و به مرور زمان به تأخیر می‏افتد، زیرا دانشجو در هجده یا بیست‏سالگى موقع شکوفایى ذهن و رشد عقلى اوست که می‏تواند درس بخواند در حالى که این زمان درست شروع اوج شهوت یک جوان است. حال با در نظر گرفتن این مطلب که دروس و علوم تخصصى شده ـ که حق هم همین است وگرنه بشر به پیشرفت علم دست نیافته و از قافله تمدن بشرى عقب می‏ماند ـ چه باید کرد؟ آیا با مجبور کردن جوانان به ازدواج دائم با تحمیل مشکلات مختلف زندگى و جلوگیرى فیزیکى از بی‏بندوباری، مشکلات جوانان حلّ خواهد شد؟»[1]

4ـ راه حلى که دکتر راسل پیشنهاد نموده و قرن‏ها قبل از آن، اسلام آن را مطرح کرده است همان پیشنهاد ازدواج موقّت است. منتها با حدود و شرایطى خاص، یعنى کسانى که می‏توانند ازدواج دائم کرده و بر مشکلات فائق آیند باید همین کار را انجام بدهند و کسانى که از این راه نمی‏توانند بر مشکلات متعدد آن غلبه کنند باید راه حلّى منطقی و شرعى براى آن‏ها اندیشیده شود تا با رفع نیاز جنسى از بی‏بندوبارى و هرج و مرج جنسى ـ که مشکلات فراوانى را براى جوامع بشرى اعم از دنیوى و اخروى فراهم کرده ـ جلوگیرى شود، این راه حلّ؛ ازدواج موقت نام دارد.

بعد از تبیین این راه حل، به بیان ادله شرعى آن پرداخته و موضوع را از چند جهت بررسی می‏نماییم:

1ـ بررسى ادله جواز ازدواج موقت در قرآن و روایات؛

2ـ بررسى نسخ یا عدم نسخ حکم ازدواج موقت؛

3ـ جایگاه صحابه و تابعین در بحث ازدواج موقت؛

4ـ پاسخ به برخى از اشکال‏ها.

برگرفته از سایت الشیعه

ادامه مطلب ...
پنجشنبه 27 تیر 1387
حضرت زینب(س) سفیر و سخنگوی نهضت آزادیخواهانه ‏عاشورا است

حضرت حجت الاسلام والمسلمین کرمی حضرت زینب(س) را سفیر امام ‏حسین(ع) برای تبیین آرمانها و اهداف ایشان یاد کرد و آراستگی به ارزشهای معنوی در کنار آگاهی از مسائل روز را مهمترین درس حرکت و حضور فعال ایشان با حفظ هویت اسلامی در عرصه های حساس دانست.

حجت‌الاسلام علی کرمی، عضو مجمع مدرسین و محققین حوزه علمیه قم در گفتگو با ‏خبرنگار شبستان بهره‌مندی از محضر اساتیدی چون پیامبر (ص)، امام علی (ع) و فاطمه ‏زهرا (س)، همنشینانی چون امام حسن (ع) و امام حسین (ع) را زمینه‌ساز تعالی فکری ‏و ذهنی و رشد تفکرات آزادیخواهانه و نواندیش در حضرت زینب (س) دانست و به تشریح ‏نقش ایشان در قبل، حین و پس از واقعه کربلا پرداخت و گفت: قبل از واقعه عاشورا ‏حضرت زینب(س) دارای دو نقش علمی و تربیتی در جامعه بودند در آن دوران ایشان یکی ‏از بزرگترین مفسران قرآن، احادیث و تاریخ بودند به گونه‌ای که اولین کسی هستند که بحث ‏تبیین خطبه فدکیه حضرت زهرا (س) را تشریح کردند.‏
وی رویداد کربلا را در امتداد مسیر حق‌طلبی پیامبر(ص)، امام علی (ع) و فاطمه زهرا ‏‏(س) عنوان کرد و افزود: نهضت کربلا در امتداد مسیر مبارزات فکری و فرهنگی پیامبر(ص) بود و با ‏توجه به حضور حضرت زینب (س) در چنین جریانی، ایشان نیز با توجه به رشد و وسعت ‏فکر و اندیشه شان در مسیر نهضت عاشورا شریک مبارزه امام حسین (ع) بودند.‏
نویسنده کتاب زینب (س) از ملامت تا شهادت، حضرت زینب(س) را شریک دغدغه‌ها، ‏دردها و آرمانهای سالار شهیدان دانست و به نقش ایشان در واقعه کربلا اشاره کرد و ‏گفت: جهاد امام حسین (ع) جهادی همه جانبه، در ابعاد فکری، فرهنگی، عقیدتی و ‏سیاسی و در جهت اصلاح اندیشه منحرفی بود که دستگاه استبدادی اموی به نام دین و ‏برای غالب شدن بر مال، جان و هستی مردم در میان جامعه رواج داده بود. حضرت ‏زینب (س) نیز با همراهی و اطاعت از امام زمان خود و در حقیقت خود را شریک آرمانها و ‏اهداف سالار شهیدان و همراه ایشان در این مبارزه همه جانبه می‌دانستند.‏
وی از حضرت زینب (س) بعنوان پیام‌رسان نهضت آزادیخواهانه عاشورا یاد کرد و ایشان را ‏سخنگو و سفیر امام حسین (ع) برای تبیین اهداف و آرمانهای ایشان پس از واقعه ‏عاشورا دانست و اظهار داشت: حضرت زینب (س) با خطبه‌های خود در کوفه و شام ‏حقایق عاشورا را برای همگان تببین می‌کردند و خط بطلانی بر نقشه افرادی که خواستار ‏تحریف اهداف و آرمانهای امام حسین (ع) بودند کشیدند.‏
حجت‌الاسلام کرمی حضرت زینب (س) را یکی از بزرگترین افشاگرایان تاریخ حقیقی ‏حماسه عاشورا دانست و تصریح کرد: شجاعت و شهامت ایشان در بیان حقایق در دوران حکومت ‏اسلامی زمان در کنار فصاحت و بلاغت موجب شد تا پرچم افتاده بر خاک سالار شهیدان ‏در روز عاشورا به دست حضرت زینب (س) و حضرت زین‌العابدین (ع) به اهتزاز درآید.‏
وی از حضور و حرکت حضرت زینب (س) بعنوان نماد حضور فعال و با حفظ هویت اسلامی ‏زن در عرصه‌های حساس یاد و به نکات آموزنده این حضور به تمامی زنان جامعه اسلامی ‏اشاره کرد و گفت: حضرت زینب (س) آراسته و مجهز به دانش، بینش و آگاهی زمانه ‏خویش بود و با نگاهی عمیق، بسیط و آگاهانه وقایع روز جامعه را بررسی می‌کرد.
عضو مجمع مدرسین و محققین حوزه علمیه قم با اشاره به اینکه حضرت زینب (س) در کنار ‏آگاهی از مسائل روز آراسته به ارزشهای انسانی، معنوی و اخلاقی بودند، با ابراز تاسف نسبت به عدم احیای ویژگیهای اخلاقی و اجتماعی حضرت زینب (س) ‏در جامعه اسلامی تاکید کرد: برای احیای نقش حضرت زینب (س) برای بانوان کار چندانی ‏صورت نگرفته است. همچنین در حال حاضر کتاب چندانی درباره زندگی و نقش حضرت ‏زینب (س) به زبان روز و قابل درک برای همگان وجود ندارد و منابر و نوحه‌خوانیها نیز با ‏حرکت در مسیر غلط زمینه عدم تبیین نقش و جایگاه حضرت زینب (س) را فراهم کرده‌اند.‏
حجت‌الاسلام کرمی تفسیر و تشریح فکر و اندیشه حضرت زینب (س) را لازمه احیای ‏نقش ایشان در جامعه اسلامی دانست و خاطرنشان کرد: نگارش کتاب پیرامون ابعاد ‏مختلف زندگی حضرت با قلم، زبان و ادبیات روز و استفاده از افراد خوش فکر و آگاه نسبت ‏به حقایق زندگی اهل بیت(ع) موجب می‌شود که ظلم‌ستیزی و آزادیخواهی ایشان برای ‏جامعه ترسیم و زمینه احیای نقش ایشان در جامعه فراهم شود.‏‏

برگرفته از سایت تبیان
چهارشنبه 26 تیر 1387
سلام به علی(ع)


سلام بر کفش های کهنه ات که مایه کرامت شیعه اند.

سلام بر عبای پر وصله ات که سبب شرافت شیعه اند.

سلام بر دست های پینه بسته ات که بوسه گاه ملائک مقرّب خداست......
سلام بر بازوان تنومند ت وقتی خیبر را از جای برکندی.


سلام بر تو وقتی که در حلقه کوچک دستان کودکی یتیم جای می گرفتی !
سلام بر دستان یداللّهی ات وقتی در خندق،" عمر بن عبدود" را به خاک افکندی و بر سینه او نشستی .

سلام بر تو وقتی برای دلخوشی طفلی بی سرپرست ،مرکب او شدی و او را بر دوش خود نشاندی !

سلام بر تو وقتی در "لیلة المبیت" در بستر محمد(ص) خوابیدی و به استقبال مرگ رفتی و مرگ از ابهت تو گریخت.

سلام بر تو وقتی ریسمان به گردن به مسجدت می بردند و تو برای رضای خدا خاموش بودی!
سلام بر تو وقتی از هیبت ذواالفقارت دشمنان دونت برهنه شدند تا در پناه سپر حیا یت حیاتشان محفوظ بماند.

سلام بر تو وقتی همسرت را پیش چشمانت سیلی زدند و ذوالفقارت برای حفظ دین محمد(ص) در غلاف بود !

سلام بر تو وقتی در مشرق دستان پیامبر خدا در غدیر بوسعت عالم طلوع کردی
سلام بر تو وقتی استخوان در گلو و خار در چشم یک ربع قرن آفتا ب خانه ات بودی !

سلام بر تو وقتی اوّلین گرویده به دین محمد (ص) بودی
سلام بر تو وقتی چهارمین خلیفه بعد از محمد(ص) شدی !

سلام بر تو وقتی چشم فتنه را در آوردی در حالیکه هیچ کس دیگری قادر بر آن نبود
سلام بر تو وقتی در کوچه های کوفه توشه نان و خرما بر دوش طعام درماندگان را شبانه قسمت می کردی !

سلام بر تو وقتی داماد رسول خدا شدی
سلام بر تو وقتی نگین انگشتری حضرت خاتم (ص) را شبانه در خاک تیره پوشاندی !

سلام بر تو وقتی که جهان اسلام در چمبره حکومت عدالت پرورت بود
سلام بر تو و قتی در دادگاه اسلامی کنار مرد مسیحی نشستی و قاضی رأی بر ضد ّ تو داد وتو بی هیچ مقاومتی به حکم او تن در دادی !

سلام بر تو وقتی خزانه دار اموال جهان اسلام بودی
سلام بر تو وقتی که آهن گداخته در دست برادر نیازمند ت عقیل گذاشتی تا بسوی بیت المال دراز نشود !

سلام بر تو وقتی که مشعل عدالت را بر افروختی
سلام بر تو وقتی شمع بیت المال را خاموش کردی !

سلام بر آه

سلا بر چاه

سلام بر نان جو

سلام بر نمک

سلام بر فدک........

یا مجمع الاضداد

سلام بر تو روزی که در کعبه، زاده شدی و روزی که در محراب، زندگی فانی را وداع گفتی و روزی که "قسیم النّار والجنة" خواهی بود.

از مکه نسیمی به سماوات وزیده است

از کعبه خمی می به خرابات رسیده است

مقصود دعا روح مناجات رسیده است

از عرش خدا عین عبارات رسیده است

جز دست علی کیست نگهدار ضعیفان؟

نویسنده:دکتر مخبر دزفولی
یکشنبه 16 تیر 1387


«لرزه طاغوت»

متوکل عبّاسى - که مراتب بُغض و کینه ورزى وى در حقّ اهل بیت (علیهم السلام) و پیروانشان بر کسى پوشیده نیست - چون به خلافت نشست، ترسید که امام هادی (علیه السلام) بر علیه او دست به قیام بزند. پس او را به سوى خود طلبید تا هم از نزدیک امام (علیه السلام) را تحت نظر داشته باشد و هم بتواند در مواقع ضرورى به راحتى بر وى فشاروارد کند و هر گاه که خود خواست، به زندگى ایشان خاتمه بخشد. امّا آن حضرت به اذن خداوند تدبیرى اندیشید و تصمیم گرفت تا عمق هیأت حاکمه نفوذ کند و نزدیک ترین یاران خلیفه را زیرنفوذ خویش در آورد و چنین نیز کرد. شاید روایاتی چون روایت ذیل، گوشه اى از ابعاد تأثیر امام هادى (علیه السلام) را در کاخ حکومتى بیان کند:

عده ای، از امام هادى(علیه السلام) نزد متوکل بدگویى کرده و گفته بودند که ایشان در خانه اش، نامه ها وسلاحهایى از پیروان قمى خویش دارد و قصد دارد تا به حکومت دست یابد.

متوکل عدّه اى از سربازانش را به خانه آن حضرت روانه کرد. آنها شبانه به خانه امام هادی (علیه السلام) یورش بردند؛ امّا چیزى در آن نیافتند وخود آن حضرت رادر اتاقى در بسته پیدا کردند. او جامه اى پشمین بر تن داشت و روى ریگ و خاک نشسته و توجهش به خداى تعالى معطوف بود و آیاتى از قرآن را تلاوت می نمود. مأموران او را در همان حال نزد متوکل برده گفتند: در خانه اش چیزى نیافتیم و او را دیدیم که رو به قبله نشسته است و قرآن مى خواند. متوکل در آن لحظه، در مجلس باده گسارى نشسته و جام شراب به دستش بود. امام (علیه السلام) را در همین حال نزد او بردند. چون متوکل چشمش به امام (علیه السلام) افتاد، آن حضرت را در کنارش نشاند و جامى را که در دست داشت، به طرف آن حضرت گرفت.

امام هادی (علیه السلام) فرمود: "به خدا گوشت و خون من هرگز خمر ننوشیده اند، مرا عفوکن."

متوکل آن حضرت را معاف کرد و آنگاه گفت: برایم شعرى بخوان.

امام (علیه السلام) پاسخ داد: "من اندکى شعر مى دانم."

متوکل گفت: گریزى نیست. امام (علیه السلام) که در کنار متوکل نشسته بود، آغازبه خواندن اشعار زیر کرد:

" بر فراز قلّه هاى کوههایى که آنان را نگاهبانى مى کرد، خفتند و مغلوب شدند و قله ها آنها را سودى نرساند.

پس از دوره اى از عزّت و سر فرازى از دژهایشان پایین کشیده شدند و در گودالى مسکن گرفتند؛ اى واى که درچه جاى بدى فرود آمدند!

بانگ دهنده اى پس از دفن آنها فریاد زد: «کجا رفت آن دستبندها و تاجها و جامه هاى فاخر ابریشمین؟

کجا شد آن چهره هاى به ناز پرورده که در برابر آنها پرده ها مى زدند و سایبانها؟»

پس هنگامی که درباره آنان سؤال می شود،، قبر با بیانی شیوا در خصوص آنان گوید: این است چهره هایى که کرمها بر روى چهره یشان رفت و آمد مى کنند.

دیر زمانى کامرانى و عیش و نوش کردند و امروز چنان شده اند که پس از آن همه خوردن و کامروایى کردن، خورده مى شوند."(1)

متوکل از شنیدن این ابیات چنان گریست که محاسنش به آب دیدگانش تَر شد، حاضران نیز، گریستند. آنگاه امام هادی (علیه السلام) را در کمال احترام به خانه اش باز گرداند.

امام (علیه السلام) با این شعر عمیق نهیبی بر جان غفلت زدگان زد چرا که مرگ استنا ناپذیر است. و در آن هنگام است که ثروت و مقام و یا هرآنچه که مایه فخر در این جهان گذراست سودبخش نخواهد بود. براستی به یاد آوردن مرگ و ایام گذار، موثرترین تذکر هاست.

(بر گرفته از کتاب "هدایتگران راه نور - زندگانى امام على الهادى (علیه السلام)"، تألیف آیة الله سید محمد تقى مدرسى (با اندکی تغییر))

   1      2    >>