مصاحبه با آیت الله العظمی سید احمد نجفی
از خودتان بگویید؟
بسم الله الرحمن الرحیم. تحصیلات را تا سوم دبیرستان در تربت حیدریه پشت سر گذاشتم و همزمان وارد مدارس علوم دینی شدم. در این زمان به توصیه آقای محقق دامغانی واعظ، برای کسب فیض از آیت الله کوهستانی با سختی و مشقت فراوان به شاهرود رفتم و از آن جا به گرمسار و سرانجام با شوق وذوق بسیار پس از سه شبانه روز بی خوابی و خستگی زیاد به شهر گرگان و به خدمت آقای کوهستانی رسیدم. ایشان از من سوال کردند آیا پدر و مادر شما از آمدنتان به اینجا راضی هستند؟ گفتم: خیر. ایشان فرمودند: معطل نکنید، بر گردید و الان هم باید نمازهای تان را تمام بخوانید. ناامید به تربت حیدریه بر گشتم ولی این بزرگوار روی من اثر بسیار عمیقی گذاشت که من شوق رفتن به مشهد را پیدا کردم. با این انگیزه به خدمت والدین رسیدم و رضایت شان را خواستم که آنها به این شرط پذیرفتند که باید ضمن تحصیل علوم حوزوی، دروس جدیده را هم ادامه دهم. من پذیرفتم، به مشهد رفتم و مشغول تحصیل شدم.
شغل پدرتان...
پدر من به عنوان قاضی دادگستری استخدام شده بود ولی چون بسیار متشرع بود و به همه کسانی که مظلوم واقع شده بودند کمک می کرد.
جمعیت خانواده...
جمعا دو برادر و دو خواهر دارم. که یکی از همشیره های من همسر مرحوم دولابی بود.
از تحصیلات خود بیشتر بگویید...
ادبیات را در تربت حیدریه فراگرفتم و هم زمان به خدمت آقای قدسی رسیدم و علوم حوزوی را پشت سر گذاشتم. سپس به مشهد رفتم و به خدمت حاج محمد ادیب نیشابوری رسیدم و ادبیات را به پایان بردم. سطح را نیز خدمت آقامیرزا احمد مدرسی گذراندم و در 13 فروردین سال 1340 به قم هجرت کردم و در مدرسه خان مشغول به تحصیل شدم. در سال 1341 به رحلت آیت الله العظمی بروجردی در حالی که حدود یک سال بیشتر در قم نمانده بودم پیروی از دل کردم؛ چون دلم از ابتدا با نجف گره خورده بود بار سفر بر گرفتم و راهی نجف اشرف شدم، و در آن جا مشغول به تحصیل شدم و تا سال 49 ادامه داشت. در این سال به خدمت امام خمینی (ره) رسیدم و از محضر ایشان کسب اجازه نمودم، به تهران آمدم و در منطقه غیاثی (دولاب) در یکی از مساجد مشغول به فعالیت امور دینی شدم.
عشق چیست؟
آن چه راکه من در یافت کرده ام، عشق همان عقل است با این تفاوت که عقل با دلیل و برهان و استدلال سر و کار دارد. آن چه راکه با دلیل و برهان در تعلق باطن و روح و گرویدن ضمیر به استدلال حاصل می شود عقل است، یعنی آن چه راکه بتوان برایش برهان و استدلال آورد عقل است. عشق به معنای دلبندی و گره خوردن است اما دلیل و برهان نمی توان برایش آورد. عاشق می گوید: دوست دارم. پرسند: به چه دلیل؟ می گوید: دلیلش را نمی دانم. عشق گرویدن است، بستگی به دل و قلب و روح دارد. عشق حقیقی است، بدون اقامه برهان و دلیل. پای استدلالیون چوبین بود پای چوبین سخت بی تمکین بود آنکه استدلال آورد عقل است. آنکه نمی تواند برهان بیارو عشق است.
معشوق چیست؟
هر عشقی یک متعلقی می خواهد. هر عقلی یک متعلق لازم دارم. متعلق عشق معشوق و متعلق عقل معقول است.
چرا انسان ها عاشق می شوند؟
چرا، از باب عشق دلیل ندارند. جواب هم ندارد. عشق چرا پذیر نیست ولی عقل چرا پذیر است. امام حسین علیه السلام جامع کمالات است. کمالاتی که باید به نحو اکمل و اتم باشد، همچون عاقل عاشق.
کربلا کجاست؟
در دل است و یا مکان دیگری دارد؟ کربلا در دلهاست.
کربلا در دل چه حالتی دارد؟
بنده چند عاشورا در کربلا بودم و این حالات را دیده ام. حالاتی که شیعیان ایران دارند، همان کربلایی است که در دل هاست. من این حالات را در روز عاشورا در کنار مزار امام حسین علیه السلام دیده ام. اگر کسی کمال برسد، امام حسین علیه السلام را در سینه خود پیدا می کند، وهر کس به این درجه رسید، اهل معرفت و رسیدن به مقصد است.
مفهوم کربلا و عاشورا؟
کربلا مفهوم جغرافیایی نیست. عاشورا هم مفهوم زمانی نیست. عاشورا و کربلا دو مفهوم معنوی هستند مانند رسالت وامامت. عاشورا ربطی به زمان ندارد.



