<?xml version="1.0" encoding="utf-8" ?>
<rss version="2.0">
	<channel>
		<title><![CDATA[شیعیان]]></title>
		<link>http://shie.blogsky.com</link>
		<description><![CDATA[توضیحاتی مختصر در مورد عقاید شیعه]]></description>
		<language>fa</language>
		<generator>RSS Generated by BlogSky.com</generator>
		
			
				<item>
					<title><![CDATA[هاروت و ماروت در قرآن]]></title>
					<link>http://shie.blogsky.com/1387/05/30/post-152/</link>
					<description><![CDATA[<div id="BreadcrumbsDiv" style="text-align: justify;"><div id="BreadcrumbsDivMin">» <strong><a href="http://www.wikiquran.net/ghesas.%20harot%20va%20marot.ashx">هاروت و ماروت در قرآن </a> </strong></div><div style="display: none;" id="BreadcrumbsDivAll"><a title="Click here to hide the Breadcrumbs Trail" onclick="javascript:return __HideTrail();" href="http://www.wikiquran.net/Default.aspx?Page=ghesas.%20harot%20va%20marot&AspxAutoDetectCookieSupport=1#">[X]</a> » <strong><a href="http://www.wikiquran.net/ghesas.%20harot%20va%20marot.ashx">هاروت و ماروت در قرآن </a> </strong></div></div><div style="text-align: justify;">موضوع
داستان‌هاى قرآن, ازجمله داستان هاروت وماروت, از جنبه هاى گوناگونى حایز
اهمیت است.تاریخ ادبیات انسانى درجوامع مختلف حکایت ازآن دارد که داستان
از دیرزمان درمیان همه اقوام و ملل, رواج داشته و عامل ارتباط فرهنگى و
اعتقادى نسل‌هاى متمادى با یکدیگر بوده است. موضوع داستان‌هاى قرآن,
ازجمله داستان هاروت وماروت, از جنبه هاى گوناگونى حایز اهمیت است.تاریخ
ادبیات انسانى درجوامع مختلف حکایت ازآن دارد که داستان از دیرزمان درمیان
همه اقوام و ملل, رواج داشته و عامل ارتباط فرهنگى و اعتقادى نسل‌هاى
متمادى با یکدیگر بوده است. شاید بتوان ادّعا کرد که درمیان همه هنرهاى
بشر, هنر داستان پردازى و نقل قصّه و بهره گیرى ازآن درجهت سرگرمى یا نقل
مفاهیم و باورها ونیز نشر سنّت‌ها و فرهنگ‌ها, قدمت و گستردگى بیشترى
داشته است. زیرا شعر و تصویرگرى و مجسمه سازى و موسیقى و استفاده از الحان
خوش, همواره نیاز به ابزار واستعداد ویژه اى داشته است که همواره افراد کم
ترى ازآن برخوردار بوده اند. برخلاف نقل داستــان و قصه ها که همگان به
شکلى در طول زندگى ازآن بهره مى جویند. بلى!خیال پردازى و داستان سرایى,
درمرحله ابداء وایجاد, کارى است تخصصى تر ونیازمند استعدادى ویژه, ولى
درمرحله بعد, استفاده از آن عمومى تر و فراگیرتر است. <br /><br />آنچه
درکنار کاربرد گسترده قصه ها درفرهنگ بشرى شایان تأمّل مى باشد, این است
که با گذشت زمان و رشد اندیشه علمى و تجربى انسانى و دستیابى به جلوه هاى
هنرى عظیم تر, بازهم جایگاه قصه پردازى و داستان نویسى و داستان سرایى,
همچنان تأثیر وجاذبه خود را حفظ کرده است , بلکه مى توان گفت که ابزار و
تکنیک هاى جدید علمى و هنرى, به یارى قصه و رمان‌ها آمده و نیرو و تأثیر
فزون ترى به آنها بخشیده است. کار سینما و تصویر در عصر حاضر, با همه
فراگیرى وجذابیت و تأثیرگذارى, دراصل وام دار داستان نویسى و قصه پردازى
است; زیرا آنچه نماها و منظره ها وحرکت‌ها و… را معنا مى بخشد و جذّابیت
مى دهد, روح داستانى و هاله مفهومى است که لحظه هاى تصویر را, زنجیره وار
به هم دوخته و ذهن بیننده را به کنکاش و پى گیرى حلقه هاى پسین وا مى
دارد. <br /><br />هنر
امروز بشر قابل سنجش با صدها و هزاران سال پیش نیست, زیرا هنر امروز
درمقایسه با دیروز, یک معجزه بزرگ به شمار مى آید. البته معجزه اى که
انسان نمى توان با آن دم از پیامبرى بزند یاخود را بى نیاز از پیامبران
بداند, بلکه معجزه اى است که بشر را بیش از هرزمان دیگر به توان‌هاى
خدادادى واسرار نهفته وجود خود و نظام طبیعت و شگفتی‌هاى روان و اندیشه
انسان واقف ساخته است وبا این همه انسان هنوز شیفته داستان است و بیش از
گذشته مبهوت ومقهور آن. بنابراین, براى بشر امروز, وجود قصص و داستانها در
قرآن, باید بیش از گذشته, توجیه پذیر و داراى فلسفه وحکمت شناخته شود. چه
این که کتاب جاودان, از هنرى جاویدان درکار هدایت و ارشاد و پیام رسانى
بهره برده است!<br /><br />برگرفته از سایت دانشنامه قرآنی</div><p style="text-align: justify;">روایت درست تاریخ, بهترین پاسخ به اساطیر <br /><br />گذشته از این که قصص, در
بسیارى ازموارد, بیان هنرمندانه بایدها و نبایدها در تصویر خیال انگیز
بیان هست‌ها و بوده ها است, قصه هاى قرآن حرکتى است سازنده و بایسته در
برابر افسانه بافى هاى اهل کتاب. چه این که یهود و نصارا در نتیجه فقر
اطلاعاتى و کمبود معرفت دینى, به داستان پردازى درباره زندگى پیامبران
پیشین پرداخته وازاین طریق, باورها و پندارها و آرمان‌هاى خود را به عنوان
روایات تاریخى و نقلهاى دینى, در ذهن توده ها رسوخ مى دادند که متأسفانه
آثار نفوذ این بافته ها, در بخشى ازکتاب‌هاى تاریخى و حدیثى مسلمانان نیز
ق ابل رؤیت است وامروز به عنوان اسرائیلیات شناخته مى شود! <br /><br />قرآن, براى زدودن این تلقینات و تبلیغات از ذهن توده ها, دو راه را در پیش روداشت: <br /><br />1. بیان نقدگونه و انتقادى تحریفى. <br /><br />2.
اصلاح باورها از طریق بیان داستانهاى صحیح و نقل درست تاریخ پیشینیان.
بدیهى است که شیوه دوم مى توانست تأثیر و نفوذ بیشترى داشته باشد. زیرا
اگر منحرفان, هنر و جاذبه را درخدمت باطل گرفته بودند, قرآن نیز هنر و
جاذبه را درخدمت بیان حقّ و تحریف زدایى از تاریخ انبیا و واقعیتها به
کارگرفت. <br /><br />شیوه بدیع قرآن, درنقل قصص <br /><br />نقل
قصص درقرآن, از شیوه خاصى حکایت دارد که در داستانهاى معمول بشرى به ویژه
قبل از قرآن وحتّى صدها سال پس از قرآن, همانند آن مشهود نیست. وآن عبارت
است از گزیده گویى و بیان گوشه هایى از داستان و به اجمال نهادن آن بخش از
داستان که ذهن شنونده و خواننده, خود مى تواند فضاى مناسب و بایسته اى
براى آن تصویر کند ویا در اصل تصویر آن چندان مهم نیست. <br /><br />شاید در
بخشى از تاریخ داستان سرایى, توجه به ریزترین نکته ها ومسایل جنبى یک
واقعه یا تصویر خیالى, از اهمیت خاصى برخوردار بوده است, ولى اکنون به نظر
مى رسد که دربرخى داستانهاى به تصویر درآمده, هنر نویسنده وکارگردان دراین
است که بخشى از داستان را به نمایش گ ذارد و بخشى را به ذهن پویاى بیننده
و شنونده واگذارد, تا خود متناسب با درک و موقعیت و الفباى فکرى و پندارى
خویش, فضاى لازم را بیافریند. <br /><br />درقرآن, هرازچند گاه به ریزترین
نکته هاى داستانى توجه شده است, همانند آیاتى که به نقل قصه یوسف(ع)
پرداخته و یا آیاتى که حرکت موسى را درکوه طور به تصویر کشیده است. امّا
در بیش تر آیات, بخشهاى متعدد و ناپیوسته اى ازیک داستان, چنان حکایت شده
که هم به مقصود و افى است وهم فضاى اندیشه را باز نهاده, تامخاطب براى
یافتن ارتباط, خود به تلاش پردازد. <br /><br />داستان هاروت وماروت <br /><br />چنانکه
گفته آمد, اهل کتاب به دلیل فقدان منابع معتبر و متقن و رهیافت تحریف
درباورهاى دینى ومتون مقدّس, آنچه ازمطالب دینى و داستانهاى انبیا به صورت
مبهم در ذهن و خاطرشان باقى مانده بود, با یارى جستن ازخیال پردازى و
دخالت دادن باورهاى قومى و اغراض ومنافع مل ى و بومى و نژادى درآن, به
بازسازى داستانها همت مى گماشتند واین چنین بود که بسیارى از داستانهاى
دینى آنها درباره انبیا و تاریخ پیشینیان, آکنده از دروغ و باورهاى شرک
آلود ومغرضانه بود. <br /><br />رویکرد قرآن به نقل تفصیلى یا اجمالى
داستانها واز جمله داستان هاروت وماروت در کنار مواعظ و پندها, مى تواند
نگاهى اصلاح گرانه نسبت به تاریخ دین و دینمداران داشته باشد, چنانکه
تعبیر (وما کفر سلیمان); یعنى سلیمان هرگز کفر نورزید, مى تواند ردّى بر
داستانهاى ن ادرستى باشد که به شکلى سلیمان را متهم مى شمرده است. <br /><br />به هرحال خداوند درآیه 102 سوره بقره با اشارتى اجمالى, داستان هاروت وماروت را این گونه بیان فرموده است: <br /><br />(واتّبعوا
ما تتلوا الشّیاطین على ملک سلیمان و ماکفر سلیمان ولکنّ الشّیاطین کفروا
یعلّمون النّاس السّحر وما أنزل على الملکین ببابل هاروت و ماروت وما
یعلّمان من احد حتّى یقولا انّما نحن فتنة فلاتکفر فیتعلمون منهما
مایفرّقون به بین المرء و زوجه وماهم بضارّی ن به من أحد الاّ باذن اللّه
و یتعلّمون مایضرّهم ولاینفعهم و لقد علموا لمن اشتریه ماله فى الآخرة من
خلاق ولبئس ماشروا به انفسهم لوکانوا یعلمون) مردمان از افسونهایى که
شیاطین در روزگار حاکمیت سلیمان مى خواندند, پیروى کردند والبته سلیمان
کفر نورزید, بلکه این شیاطین بودند که راه کفر مى پیمودند وبه مردم سحر مى
آموختند, ونیز آن افسون که در دو فرشته ـ هاروت وماروت ـ دربابل نازل شد,
درحالى که آن دو به هیچ کس سحر نمى آموختند, مگر این که به وى یادآور مى
شدند که براى او آزمایش ومایه آزمونند ونباید او راه کفر را بپیماید
(نباید از سحرآموزى سوء استفاده کند) امّا مردمان ازآن دو افسونهایى مى
آموختند که با آن مرد را از همسرش جدا مى ساختند والبته نمى توانستند ب ه
کسى آسیب رسانند مگر به اذن الهى, مردمان چیزهایى فرا مى گرفتند که
برایشان زیان آور بود و منفعتى درپى نداشت و خود مى دانستند که خریداران
آن جادو را درآخرت بهره اى نیست. خود را به بد چیزى فروختند, اگر اهل فهم
ودانش بودند! تاریخ رویداد داستان اگر سیاق آیات را ملاک پیوستگى وارتباط
زمانى آنها بدانیم, ممکن است نتیجه بگیریم که چون در آیه نامى از سلیمان
به میان آمده است, پس موضوع هاروت وماروت هم مربوط به عصر او است. ولى
منابع حدیثى این برداشت را نفى کرده و ارتباط آیات را برمحور هم زمانى
ندانسته اس ت. بلکه از برخى احادیث استفاده مى شود که موضوع هاروت وماروت
به عصر پس ازنوح باز مى گردد. چنانکه امام صادق(ع) فرموده است: (بعد از
نوح, ساحران وخیال پردازان فزونى یافتند, خداوند دوملک را به سوى پیامبر
آن عصر فرستاد تا راز ساحران را برملاسازند و شیوه ابطال سحر را به مردم
بیاموزند.) 1 دراین صورت, این سؤال مطرح مى شود که پس چرا نام سلیمان
دراین مجموعه آیات یاد شده است؟ درپاسخ باید گفت که تنها ارتباط موضوعى
داستان هاروت وماروت, باآنچه در روزگار حکومت سلیمان به وسیله شیاطین رخ
داده, سبب شده است که نام سلیمان درآیه یاد شود. برخى مفسران با این
اعتقاد که داستان هاروت وماروت ربطى به عصر سلیمان نداشته است, زمان رخداد
واقعه را, عصر ادریس پیامبر دانسته اند. <br /><br />واژه هاروت و ماروت <br /><br />بیش
تر مفسران و لغت شناسان عرب, هاروت و ماروت را دو واژه غیرعربى دانسته اند
که وارد واژگان عرب شده است و ازاین رو لفظى معرّب یا دخیل شناخته مى
شوند. 3 <br /><br />هرچند درمیان لغویان, هستند کسانى که در اصل وجود هرگونه
لفظ معرّب را در واژگان زبان عرب ویا درقرآن, منکر شده اند, ولى با توجه
به رهیافت نامها و اعلام غیرعرب در فرهنگ تازى وهمچنین آیات قرآن, مى توان
کلام آنان را, سخن افراط گرانه وغیرقابل اثبات دانست. <br /><br />بسیارى از
مستشرقان براین باورند که لغت هاروت وماروت4, همان واژه (هرودات) و
(امردات) است که در اوستا موجود مى باشد وهمین دو واژه, بعدها در زبان
پارسى به صورت (خرداد) و (مرداد) درآمده است. برخى دیگر این دو واژه را
(اریوخ) و (مریوخ) دانسته اند. 5 <br /><br />آنچه گذشت, دیدگاههاى لغت
شناسان است وامّا مفسران در ریشه یابى این دو لغت, اظهارنظر خاصى نکرده
اند و فقط آن دو را غیر عربى و نیز غیرمنصرف شمرده اند.6 <br /><br />بعضى
لغویان, ریشه این دوکلمه را (هرت) و (مرت) دانسته وآن دو را عربى شمرده
اند به معناى (شکستن),7 ولى غیرمنصرف بودن این دو واژه, خود گواه روشنى بر
نادرستى این نظریه است. چه این که غیرمنصرف بودن یک لفظ ,دو سبب مى طلبد و
در اینجا یکى علمیّت است و دیگرى عجمى بودن. 8 <br /><br />بعضى خواسته اند
درکنارعلمیّت,عدول را دومین سبب به حساب آورند, ولى با توجه به معیّن بودن
موارد عدول درکلمات عرب, اثبات عدول دراین دو واژه آسان نیست. 9 ماهیت
وشخصیت هاروت وماروت در زمینه ماهیت و همچنین شخصیت هاروت وماروت اختلاف
نظر است چکیده دیدگاهها از قرار ذیل مى باشد: <br /><br />1.
برخى از مستشرقان گفته اند: آن دو در ابتدا ارواح طبیعت بوده اند و سپس به
صورت فرشتگان درآمده و آدمیان باستان به عنوان خدا, ایشان را ستایش مى
کرده اند.10<br /><br /> 2. نظر ابن عباس و حسن بصرى: آن دو فرشته نبودند,
بلکه دو پادشاه بودند که در سرزمین بابل فرمان مى راندند و سحر را درمیان
مردم رایج مى ساختند. بنابراین نظریه, لام در لفظ (ملکین) باید مکسور
باشد! 11<br /><br /> 3.
دیدگاه قرطبى: آن دو نه فرشته بوده اند نه پادشاه, بلکه دو موجود شیطان
صفت بوده اند. توضیح قرطبى براى این تفسیر, بر این پایه استوار است که
(ما) در (وماانزل على الملکین) نافیه باشد ودرآیه تقدیم و تأخیرى صورت
گرفته باشد ومعناى آیه در نهایت چنین باشد: (وماکفر سلیمان وماأنزل على
الملکین ولکنّ الشیاطین ـ هاروت وماروت ـ کفروا یعلمان النّاس الس ّحر) 12
<br /><br />4.
ابومسلم اصفهانى که درشمار مفسران قرار دارد و فخررازى در تفسیر خود و
نیشابورى در غرائب القرآن از سخنان وى بسیار یاد کرده اند و بیش ازهمه
درمفاتیح الغیب به وى اشاره شده است, درباره هاروت وماروت معتقد است که آن
دو, فرشته بودند ولى هرگز علم سحر برآنان ناز ل نشده وایشان به مردم سحر
نیاموختند,زیرا (ماانزل) عطف بر (ملک سلیمان) است و درحقیقت آیه چنین مى
باشد: (واتّبعوا ما تتلو الشّیاطین على ملک سلیمان وعلى ما أنزل على
الملکین… ) <br /><br />ییعنى; شیاطین درقلمرو فرمانروایى سلیمان وهمچنین
درزمینه آنچه بر فرشتگان نازل شده بود, تلاوتى شیطانى و دخل وتصرفى ناروا
داشتند و یهود درهر دوزمینه از شیاطین پیروى کردند وحق را فروهشتند وباطل
را برگزیدند) 13 <br /><br />5. محمد جواد مغنیه, نویسنده تفسیر (الکاشف) مى
نویسد: من در فهم این آیه متحیّر بودم تا این که با سخن مفتى موصل علامه
عبیدى مواجه شدم وآن معنا را پسندیدم. عبیدى مى نویسد: درزمان حکومت
سلیمان, پادشاه بابل چشم طمع به بیت المقدّس مرکز فرمانروایى سلیمان داشت.
دومرد کارآزموده را بدان جا فرستاد تا با اظهار پاکدامنى و تقوا مردم را
بفریبند, به مردم سحر مى آموختند ومى گفتند ما وسیله آزمایش شما هستیم
وهدف اصلى آنان, ایجاد فساد درمی ان مردم بود. 14 علامه قاسمى, صاحب تفسیر
قاسمى نیز نظیر همین نظریه را پذیرفته است. 15 <br /><br />6. برخى نیز بر این باور هستند که داستان هاروت وماروت یک داستان نمادین و سمبلیک است و واقعیت خارجى نداشته است! <br /><br />دیدگاه درست <br /><br />دیدگاه
درست که مستند به ظاهر آیات و تصریح روایات نیز هست, چیزى است جزآنچه یاد
شد. زیرا بر اساس قراءت مشهور, از ظاهر آیات, استنباط استفاده مى شود که
آن دو, دو فرشته بوده اند که به صورت انسان درمیان جامعه ظاهر شده وجهت
آزمودن مردم و جدا ساختن شایستگان از ت بهکاران, به ایشان سحر مى آموخته
اند ویادآور مى شده اند که این سحرآموزى, وسیله اى است براى آزمایش ایشان.
<br /><br />این معنا را با تفصیلى بیش تر, مى توان از روایات معصومان(ع) نیز استفاده کرد. <br /><br />از امام صادق(ع) نقل شده است که فرمود: <br /><br />(هاروت
وماروت دو فرشته بودند که به مردم سحر مى آموختند, تا مردم بتوانند سحر
ساحران زمانشان را باطل سازند و با این حال به مردم گوشزد مى کردند که این
دانش هرچند براى دفع زیان و ابطال سحر ساحران است, امّا مى تواند خود
درجهت سحر به کارگرفته شود واین چیزى است که عامل امتحان و آزمودن آنان مى
باشد! گروهى این دانش را ازآن دو فرشته آموختند و به جاى باطل ساختن سحر
دیگران, خود به ایجاد جدایى میان زن ومرد روى آوردند.) 16 <br /><br />از
روایت دیگرى دراین زمینه استفاده مى شود که برخى ازمردم زمان امام, براین
گمان بوده اند که (هاروت وماروت) با این که دو فرشته بوده اند, با
سحرآموزى به مردم مرتکب گناه شده اند. ولى امام در ردّ این نظر فرمود,
هاروت وماروت دو فرشته بوده اند, ولى گناهى مرتکب نشده اند, زیرا به تصریح
قرآن فرشتگان معصیت خدا نمى کنند. 17 <br /><br />بسیارى از مفسران ومحدثان
این معنا را براى آیه پذیرفته اند و با اندک اختلافى که در برخى از زوایاى
موضوع دارند, به اتفاق پذیرفته اند که آن دو, فرشته بوده اند و سحرآموزى
آنان به مردم, جنبه آزمون و ابتلا داشته است. <br /><br />این نظریه, هم درمیان عالمان امامیه با حسن قبول رو به رو بوده است وهم درمیان عالمان اهل سنّت که از آن جمله هستند: <br /><br />شیخ
الطائفه طوسى, سید مرتضى, ابوالفتوح رازى, شیخ طبرسى, , شریف لاهیجى, جلال
الدین دوانى, علامه مجلسى, شیخ بهایى, علامه بلاغى, علامه طباطبایى و… از
میان عالمان شیعى. <br /><br />همچنین محمد بن جریر طبرى, ابن کثیر, جلال
الدین سیوطى, نیشابورى, بغوى, زمخشرى, بیضاوى, آلوسى بغدادى, فخر رازى,
طنطاوى, مراغى, عبده, وهبة الزحیلى و… از عالمان اهل سنت. <br /><br />فلسفه وجودى هاروت وماروت <br /><br />درصورتى
که نظر یادشده را بپذیریم وبراین باور باشیم که هاروت وماروت دو فرشته
بودند که سحر را به مردم مى آموختند, این سؤال مطرح خواهد شد که اصولاً چه
حکمتى دراین امر وجود داشته است. آیا این صحیح است که خداوند, خود سحر را
از طریق فرشتگانش در میان مردم نشر د هد! وآنان را در معرض گمراهى و فساد
قراردهد! <br /><br />آنچه از مضمون آیه و منطوق برخى روایات استفاده مى شود
این است که درآن عصر, ساحران زیاد شده بودند وازاین راه, هم سلامت وامنیت
اجتماعى مردم تهدید مى شد وهم اعتقاد و دیانت آنان, زیرا ساحران با ایجاد
اختلاف و بدبینى, نظام زندگى مردم را مختل مى کردند و با انجا م کارهاى
خارق العاده, موضوع معجزه را در ذهن مردم دگرگون ساخته و شک و تردید
درباره حقانیت دلایل اعجازى انبیا پدید مى آورند, زیرا مردم با دیدن
کارهاى آنان به این پندار مى افتادند که ممکن است معجزات نیز ازاین قبیل
باشد. <br /><br />ازاین رو خداوند, دوفرشته را به صورت آدمیان برانگیخت وبه
آنان سحرآموخت, تا هم راه ابطال سحر را به مردم آموزش دهند وهم نشان دهند
که میان سحر ومعجزه فرق بسیار است. چه این که سحر ابطال پذیر است و از راه
فراگیرى مى توان بدان دست یافت, ولى معجزه نه قابل تعلیم وتعلّم است ونه
ابطال پذیر. 18 <br /><br />امّا این که آموزش سحر یا روش ابطال آن مى توانست
خود وسیله گمراهى و سوء استفاده کسانى باشد, چیز شگفت و تازه اى نیست زیرا
بسیارى از دانشهاى تجربى وحتى ابزار زندگى این ویژگى را دارند که مى
توانند درکنار کاربرد درست و سازنده, کاربردى ویرانگر وخطرآفرین داشته
باشند, وبا این حال وجودشان بیهوده و زیانبار شناخته نمى شود. چنانکه
شناخت مواد شیمیایى, هم مى تواند مایه ساختن داروهاى شفابخش باشد وهم مى
تواند وسیله تهیه سمّ قرار گیرد! <br /><br />پس اصل آموزش سحر به انگیزه
صحیح, کــارى است حکیمانه, بویژه که در آیه به این نکته تصریح شده است که
(وما یعلمان من أحد حتّى یقولا انّما نحن فتنة) فرشتگــان به هیچ کس, سحر
نمى آموختند, مگر این که به او یادآورى کنند که مایه آزمون ایشانند. <br /><br />نظیر این استدلال که یادکردیم در روایتى از امام صادق(ع) نقل شده است. <br /><br />ودر
این زمینه که شناخت سحر و روش آن مى تواند انسان را در بازشناسى معجزه از
سحر یارى دهد, به سخنى از شیخ بهایى اشاره مى کنیم که مى نویسد: <br /><br />(اگر
انگشتان دست, به هم چسبیده و درکف دست جمع شده باشد وازمیان آنها آب بیرون
آید, احتمال سحر مى رود, ولى هرگاه انگشتان از هم باز باشند و ازمیان آنها
آب بجوشد, دراین صورت احتمال سحر نمى رود ومعجزه است واین چیزى است که
آشنایان به صناعت سحر, بدان آگاه و معت رف هستند.) 20 <br /><br />اسرائیلیات در داستان هاروت و ماروت <br /><br />چنانکه
گفته شد, دست دروغ پردازان از دامان قصه هاروت وماروت نیز کوتاه نمانده
ودرآن نیز تحریفهایى صورت داده اند که متأسفانه این نقلهاى تحریف شده, هم
به برخى متون شیعه راه یافته وهم متون اهل سنت, با این که انتظار آن مى
رفت که با روشنگریهاى اهل بیت و تفسیرها ى آنان و تعیین اصول ومبانى
تفسیرى از سوى ایشان, این گونه نقلها به منابع حدیثى و تفسیرى شیعه راه
پیدا نکند. <br /><br />خلاصه این نقل چنین است: <br /><br />فرشتگان به خاطر
فسادگرى آدمیان, برخداوند خرده گرفتند که چرا چنین موجود فسادگرى را
آفریده است! آنان ازخداوند خواستند تا عذابى نازل کند وهمگان را نابود
سازد. خداوند براى اثبات نادرستى پندار آنان , از فرشتگان خواست تا دو
فرشته را به نمایندگى برگزینند و آنان هاروت وماروت را برگزیدند. خداوند
آن دو فرشته را به زمین فرستاد و صفات انسانى به ایشان عطا کرد; آن دو
درزمین با زنى زیبا صورت, روبه رو شدند و دل باختند وحاضر شدند که براى هم
آغوشى با او, هم مشرک شوند وهم شراب بنوشند وهم قتل نفس کنند و درآخرین
مراحل به آن زن دست نیافتند و او از دید آنان پنهان شد. <br /><br />خداوند
براین دو فرشته ندا داد که شما در یک نیم روز, چهارگناه بزرگ انجام دادید:
بت پرستى, شرب خمر, قتل نفس, اهتمام به زنا; پس چگونه برآدمیان عیب مى
گیرید وخود را منزه مى دانید. از سوى دیگر خداوند آن زن را به صورت ستاره
زهره, مسخ کرد. زیرا نام آن زن نیز (ز هره) بود وآن دو فرشته را مخیّر
ساخت تا یا عذاب دنیوى را تحمل کنند ویا کیفر اخروى را, آن دو عذاب دنیا
را برگزیدند و از این رو درچاه بابل همواره معذّب مى باشند. 21 <br /><br />(سیوطى)
درکتاب (الدرالمنثور) این روایت را با اسناد مختلف یادکرده و حدود بیست
وچند حدیث براى آن آورده است! وقبل از او, طبرى, بغوى وابن کثیر نیز این
روایت را آورده اند. <br /><br />تفسیر قمى, این روایت را به امام باقر(ع)
نسبت داده! و در تفسیرهاى عیاشى, مجمع البیان, صافى, نورالثقلین و برهان
نیز عین آن نقل شده است. <br /><br />امّا همه این منابع, بدون نقد وایراد, از روایت یادشده نگذشته اند, بلکه فردى چون ابن کثیر آن را از روایات اسرائیلى دانسته است. 22<br /><br />بیضاوى آن را ساخته و پرداخته یهود شمرده است. 23 <br /><br />علامه طباطبایى به خرافى بودن این نقل تصریح دارد. 24 <br /><br />نیشابورى و فخررازى آن را بیگانه با کتاب خدا دانسته اند. 25
 
کسانى چون قاضى عیاض 26 ابوحیان دربحرالمیحط, 27 شهاب عراقى, 28 <br /><br />صاحب کنز الدّقایق 29 هر یک به گونه اى روایت یادشده را نادرست شمرده اند.
 
نادرستى و بى اعتبارى این نقل, هم به سستى سند آن باز مى گردد وهم به نابسامانى و غیرعلمى بودن محتواى آن, به دلیلهاى زیر: <br /><br />ییک: اعتراض فرشتگان به خلقت آدم, مربوط به آغاز آفرینش است ونه پس ازآن و در عصر نوح یا سلیمان یا ادریس. <br /><br />دو:
اعتراض فرشتگان مى توانست به آفریدن موجودى با خصلتهاى انسانى باشد ونه
صرفاً موجودى زمینى. دراین صورت بخشیدن ویژگیهاى انسانى به آن فرشتگان,
ردّى برآنان نبوده است بلکه تأییدى است بر فسادانگیزى این موجود, با این
خصلتها و لزوم عذاب ونابودى آن! <br /><br />سه: مسخ شدن آن زن به صورت ستاره
زهره, سخنى غیرعلمى است زیرا مناسبتى میان یک انسان وکره عظیم فضایى نیست!
با این همه, برخى عالمان چون احمد بن حنبل سعى کرده اند تا این روایات را
توجیه کنند وبه شبهات پاسخ دهند! درحالى که تلاش ایشان, عقیم و بى نتیجه
بوده است. 30 <br /><br />برخى
دیگر, احتمال داده اند که این روایت, داراى بیان رمزى و عرفانى باشد, با
این بیان که آن دو فرشته به منزله دو انسان عالم عامل کاملند که ازملکوت
قدس به جهان لذتهاى مادى سقوط کنند و به انگیزه فساد با فردى جاهل و ناقص
همنشین گردند, امّا آن فرد ناقص, از علو م وکمالات بهره مند شود واوج گیرد
وچون ستاره درآسمان فضیلت بدرخشد, امّا این دو موجود قدسى, همچنان در حضیض
بمانند. 31 <br /><br />فیض کاشانى درتفسیر صافى, نخست به تضعیف حدیث پرداخته
است و روایاتى را از امامان (ع) که بر نادرستى محتواى حدیث دلالت دارد,
امّا در پایان در پى آن است که میان روایات یادشده با حدیث به گونه اى جمع
نماید و راه را در تأویل داستان هاروت وماروت جست وجو مى کند وم ى نویسد:
(ممکن است منظور از دو فرشته, قلب و روح باشند, زیرا آنها از عالم روحانى
فرود آمده اند و در دام تمایلات دنیوى مبتلا هستند, شراب غفلت نوشیده اند
و بت هوا پرستیده اند و اندیشه نصیحت گر خود را کشته اند و به نوعروس
زیباى دنیا دل بسته اند, امّا دنیا چونان ستاره زهره ازآنان گریخت و… ) 32
<br /><br />آلوسى در روح المعانى نیز تلاش کرده است تا تأویلى دیگر براى داستان یاد شده جست وجو کند. 33 <br /><br />فخررازى
از منکران حدیث یادشده است, ولى شگفت است که شیخ بهایى بر فخررازى وهمه
منکران حدیث, عیب گرفته وانکار آنان را بیجا شمرده وبا ادله سه گانه تلاش
کرده است تا درستى حدیث را به اثبات رساند. 34 <br /><br />نقد داستان اخیر <br /><br />کسانى
که داستان یاد شده را افسانه شمرده اند به نقد آن ازناحیه سند پرداخته
وگفته اند دربرخى از نقلهاى این داستان, عبداللّه بن عمر از کعب الاحبار,
نقل حدیث کرده است ونه از پیامبر(ص) واین مى تواند قرینه باشد براین که در
اصل, عبداللّه بن عمر, آن را از کعب ال احبار دریافت کرده و روایت
اسرائیلى است. 35 واما در نقلهاى شیعى, هرچند این حدیث به امام باقر(ع)
استناد شده است ولى راوى حدیث که (محمد بن قیس) مى باشد ازنظر رجالى محکوم
به ضعف است زیرا وى از راویان مردد میان ثقه و ضعیف است وشخصیت او دراین
نقل مجهول مى باشد . 36 ازنظر محتوا نیز, داستان مخدوش مى باشد چنانکه
دربرخى روایات ازمعصومین به این نکته اشاره شده است که چون درحدیث نسبت
گناه به فرشتگان داده شده, نمى تواند حدیث صحیح باشد. 37 <br /><br />برخى
احتمال داده اند که ممکن است روایت نقل شده از امام باقر(ع) از روى تقیه
صادر شده باشد. چه این که ناقل حدیث (عطاء) مى باشد و او ازامامیه نبوده
است و از این رو بعید نمى نماید که امام, متناسب با مذهبش به او پاسخ داده
باشد. 38 آنچه ازمجموع آرا مى توان نتیجه گرفت, این است که تفصیل داستان
هاروت وماروت آن گونه که دراین نقل رسیده است, قابل اعتماد نمى باشد, زیرا
هم ضعف سند وهم مخدوش بودن محتوا وهم غیرعملى بودن آن, حکایت از ساختگى و
اسرائیلى بودن آن دارد, چه این که بسیارى ازجاعلان ح دیث, معتقد بودند که
آنچه باعث پند و موعظه مردم نشود, جعل آن اشکالى ندارد واگر دیده مى شود
که در نقلهاى موعظه اى, روایات ساختگى بیش تر به چشم مى آید, راز آن در
همین نکته است. <br /><br /><br /><br />1. طباطبایى, محمد حسین, المیزان فى تفسیرالقرآن, قم, اسماعیلیان, 1/ 234. <br /><br />2. گنابادى, سلطان محمد, بیان السّعادة, تهران, مطبعة دانشگاه, 1/ 43. <br /><br />3.
رازى, ابوالفتوح, روض الجنان و روح الجنان, مشهد, بنیاد پژوهشهاى اسلامى,
2/ 83; آلوسى, محمود, روح المعانى, بیروت, داراحیاء التراث العربى, 1/
342; نویا, پل, واژه هاى دخیل در قرآن, تهران, / 285 ; خزائلى, محمد,
اعلام القرآن, تهران, 655 ; نیشابورى, محمد بن حسن, غرائب القرآن و رغائب
الفرقان, 1/ 387 ; فخررازى, محمود بن عمر, مفاتیح الغیب, 3/ 220 ; زمخشرى,
محمود بن , الکشاف فى تفسیرالقرآن, قم, نشر ادب الحوزهة, 1/ 172 . <br /><br />4. خرمشاهى, بهاء الدین, قرآن شناخت, تهران, طرح نو, 230 ; خزائلى, محمد, اعلام قرآن, 655; نویا, پل, واژه هاى دخیل در قرآن/ 480.
 
5. نویا, پل, واژه هاى دخیل در قرآن/ 408 ; خزائلى, محمد, اعلام قرآن/ 655. <br /><br />6.
رازى, ابوالفتوح, 2/ 38 ; آلوسى, محمود, روح المعانى, 1/ 342 ; زمخشرى,
الکشّاف, 1/ 172 ; طبرسى, فضل بن حسن, مجمع البیان فى تفسیرالقرآن, تهران,
ناصر خسرو, 1/ , فخررازى, محمود بن عمر, مفاتیح الغیب, 3/ 220. <br /><br />7. آلوسى, محمود, روح المعانى, 1/ 342. <br /><br />8.
همان و رازى, ابوالفتوح, روض الجنان, 2/ 83 ; فخررازى, محمودبن عمر,
مفاتیح الغیب, 3/ 220 ; بیضاوى, تفسیر البیضاوى, بیروت, مؤسسة الاعملى, 1/
128 9. آلوسى, محمود بن عمر, روح المعانى, 1/ 342. <br /><br />10. نویا, پل, واژه هاى دخیل/ 408. <br /><br />11.
رازى, ابوالفتوح, روض الجنان, 2/ 80; موسوى, سید مرتضى, امالى, قم, مکتبة
آیة اللّه نجفى مرعشى, 2/ 77; مجلسى, محمد باقر, بحارالانوار, بیروت,
مؤسسة الوفاء, 56/ 271. 12. قرطبى, الجامع لاحکام القرآن, بیروت, داراحیاء
التراث العربى, 2/ 50; آلوسى, محمود, روح المعانى, 1/ 343. <br /><br />13. طباطبایى, محمد حسین, المیزان, 1/ 239, طبرسى, مجمع البیان,1/ 337 و…
 
14. مغنیة, محمد جواد, الکاشف فى تفسیرالقرآن, بیروت, دارالعلم للملایین, 1/ 161.
 
15. قاسمى, تفسیرالقاسمى, 2/ 210. <br /><br />16. فیض کاشانى, محمد بن مرتضى, تفسیرالصافى, بیروت, مؤسسة الاعلمى, 1/ 172 ; مجلسى, محمدباقر, بحارالانوار, 56/ 266. <br /><br />17. موسوى, سید مرتضى, امالى, 2/ 77. <br /><br />18. نیشابورى, غرائب القرآن, 2/ 392 ; فخررازى, مفاتیح الغیب, 3/ 220.
 
19. مجلسى, محمد باقر, بحارالانوار, 56/ 320; فیض کاشانى, تفسیر الصافى, 1/ 170. <br /><br />20.
مجلسى, محمد باقر, بحارالانوار, 60/ 40. 21. فخررازى, مفاتیح الغیب, 3/
219 ; دمشقى, ابن کثیر, تفسیر القرآن العظیم, 1/ 206 ; سیوطى,
الدرالمنثور, 1/ 240; رازى, ابوالفتوح, روض الجنان, 2/ 80 ; میبدى, کشف
الاسرار 1/ 295 ; و… <br /><br />22. دمشقى, ابن کثیر, تفسیر القرآن العظیم, 1/ 206. <br /><br />23. بیضاوى, محمد حسین, المیزان, 1/ 128. <br /><br />24. طباطبایى, محمد حسین, المیزان, 1/ 239. <br /><br />25. نیشابورى, غرائب القرآن, 1/ 392 ; فخررازى, مفاتیح الغیب, 3/ 220. <br /><br />26. آلوسى, محمود, روح المعانى, 1/ 341. <br /><br />27. همان, 1/ 341. <br /><br />28. همان. <br /><br />29. مشهدى, محمد, کنز الدّقائق, قم, مؤسسة النشر الاسلامى, 1/ 310. <br /><br />30. دمشقى, ابن کثیر, تفسیر القرآن العظیم, 1/ 206. <br /><br />31. مجلسى, بحارالانوار, 56/ 311. <br /><br />32. فیض کاشانى, تفسیرالصافى, 1/ 173. <br /><br />33. آلوسى, محمود, 1/ 341. <br /><br />34. فیض کاشانى, تفسیرالصافى, 1/ 173. <br /><br />35. دمشقى, ابن کثیر,تفسیر القرآن العظیم, 1/ 207. <br /><br />36. بلاغى, محمدجواد, آلاء الرحمن, 1/ 112. <br /><br />37. فیض کاشانى, تفسیرالصافى, 1/ 172. <br /><br />38. مجلسى, محمدباقر, بحارالانوار, 56/ 311 ; بلاغى, محمدجواد, آلاء الرحمن, 1/ 112. </p>]]></description>
					<pubDate>Wed, 20 Aug 2008 00:25:04 GMT</pubDate>
					<comments>http://shie.blogsky.com/Comments.bs?PostID=152</comments>
          <guid>http://shie.blogsky.com/1387/05/30/post-152/</guid>
				</item>
			
				<item>
					<title><![CDATA[آنگاه که هدایت شدم]]></title>
					<link>http://shie.blogsky.com/1387/05/26/post-151/</link>
					<description><![CDATA[<h1 style="text-align: center;"><font size="3">آنگاه هدایت شدم</font></h1><div class="GImg" style="text-align: center;"><img src="http://img.tebyan.net/big/1385/12/2362271301183624639482352162047211013619266.jpg" id="img0" /></div><p style="background-color: rgb(255, 255, 255);"> <strong>دکتر سید محمد تیجانی سماوی برای بعضی‌ها یک وجود خیالی است، شخصیتی که ساخته و پرداخته شیعیان
است، اما کسی که در هتل لاله تهران ملاقات شد واقعیتی به لطافت خیال بود،
مهربان متواضع و بسیار روشنفکر، متبسم و محاسنی کم که با گشاده‌رویی، یک
ساعت مصاحبه را پذیرفت.</strong> </p><p style="background-color: rgb(255, 255, 255);"> محمد تیجانی السماوی در ایران با
کتاب «آنگاه هدایت شدم» شناخته می‌شود کتابی که شرح چگونگی شیعه شدن وی را
از مذهب مالکی اهل تسنن روایت کرده است، تیجانی اما به جز آنکه در دعوت به
مذهب حقه جعفری کوشا است و خود تصریح می‌کند که این کار تمام زندگیش است
دارای ابعاد شخصیتی برجسته و درس‌آموزی است.</p><p style="background-color: rgb(255, 255, 255);">محمد تیجانی السماوی که
70 سالگی خود را پشت سر می‌گذارد، مدرک دکترای خود را از سوربن اخذ کرده و
به فرانسه مسلط است، تیجانی به شدت با قشری‌گری مخالف است و جوانان مسلمان
را به مطالعه و کند و کاو در دین دعوت می‌کند.</p><p style="background-color: rgb(255, 255, 255);">سید محمد تیجانی
سماوی تمام تحولات ایران را زیر نظر دارد و گویی در ایران زندگی می‌کند او
حتی رزمایش‌های نظامی را هم پیگیری می‌کند، چه برسد به مسایل هسته‌ای، این
گفت وگو در هتل لاله تهران به کوشش فارس نیوز&nbsp;انجام شد که مشروح آن را
درپی می‌خوانید.</p><p style="background-color: rgb(255, 255, 255);">فارس: لطفا خود را به اختصار معرفی کنید؟</p><p style="background-color: rgb(255, 255, 255);">تیجانی:
به اختصار! همه زندگی‌ام به اختصار بوده، حتی ولادتم به اختصار بوده است؛
درود و سلام بر خاتم انبیاء محمد مصطفی صلی‌الله علیه و آله و سلم و آل
پاکش، با درود و سلام بر شما و همه شنوندگان در همه نقاط جهان، درباره
زندگی مختصرم باید بگویم من محمد‌التیجانی السماوی از جنوب تونس هستم و
همواره می‌گویم اصلا‌ عراقی‌‌ام و در تونس متولد شده‌ام.</p><p style="background-color: rgb(255, 255, 255);">اصل ما از «سماوه» عراق و از عراقی‌هایی هستیم که در زمان عباسیان از ترس کشتار به شمال آفریقا مهاجرت کردند.</p><p style="background-color: rgb(255, 255, 255);">فارس: از تحصیلاتتان بگویید.</p><p style="background-color: rgb(255, 255, 255);">تیجانی:
تحصیلات آغازین خود را طی دو یا سه سال در یکی از شعبه‌های دانشگاه زیتونه
گذراندم و پس از استقلال تونس و بسته شدن دانشگاه زیتونه به مدارس فرانکو
عربی (فرانسوی عربی) رفتم و پس از فراغت از تجصیل برای طی مدارج علمی
بالاتر وارد دبیرستان شدم و به تحصیل در مرحله پیش‌دانشگاهی پرداختم.</p><p style="background-color: rgb(255, 255, 255);">در
پایان این دوره، استادیار مؤسسه پیش‌دانشگاهی شهر «یوبسای» شدم و حدود 17
سال به تدریس پرداختم و پس از آن از وزارت آموزش و پرورش درخواست مرخصی
کردم تا در فرانسه به تحصیل بپردازم و وارد دانشگاه «سوربن» و مؤسسه
تحصیلات عالی در پاریس شدم و بیش از 8 سال به بررسی و تطبیق میان ادیان؛
ادیان توحیدی سه‌گانه پرداختم و پس از گرفتن لیسانس تحقیقات تخصصی در این
زمینه از دانشگاه سوربن فارغ‌التحصیل شدم و نیز موفق شدم در رشته فلسفه و
علوم انسانی و پس از آن در رشته تخصصی تاریخ و مذاهب اسلامی از این
دانشگاه دکترای درجه 3 و سپس دکترای بین‌المللی بگیرم.</p><p style="background-color: rgb(255, 255, 255);"><br /></p><p style="background-color: rgb(255, 255, 255);">برگرفته از سایت تبیان</p><p style="background-color: rgb(255, 255, 255);">فارس: تز دکترایتان چه بود؟</p><p style="background-color: rgb(255, 255, 255);">تیجانی: نام تز دکتری من در این
دانشگاه، «اندیشه اسلامی در نهج‌البلاغه» اثر امام علی (ع) بود. شما به
نهج‌البلاغه و ارزش زبانی و ادبی آن آگاه هستید. ترجمه این کتاب به زبان
فرانسه بسیار سخت است زیرا حتی شارحان و مفسران عرب نیز در شرح و تفسیر
واژه‌ها و جملات امام علی (ع) با سختی‌هایی برخورد کرده‌اند تا آنجا که
ابن ابی الحدید گفته است این کتاب و سخنان آن بالاتر از سخن مخلوق و
پایین‌تر از سخن خالق است. من نیز در ترجمه این کتاب به زبان فرانسه با
دشواری‌های بزرگی روبرو شدم زیرا در سوربن رساله دکترا جز به این زبان
پذیرفته نمی‌شد. پس از این دوره، یک سال در دانشگاه سوربن و 3 سال هم در
مؤسسه بالزاک در پاریس به تدریس پرداختم و بعد از آن به نوشتن و تالیف روی
آوردم که تاکنون 11 کتاب تالیف کرده‌‌ام. اولین این کتاب‌ها، کتاب معروف
«سپس هدایت شدم» است که به 14 زبان دنیا ترجمه شده و نام آخرین آنها این
است، «دعوت کننده به سوی خدا را اجابت می‌کنم.»</p><p style="background-color: rgb(255, 255, 255);">فارس: در
کدام یک از مذاهب اهل سنت بودید و نقطه تحول و عاملی که باعث شد به مذهب
شیعه دوازده امامی گرایش یابید و کتاب معروف «آنگاه هدایت شدم» را بنویسید
چه بود؟</p><p style="background-color: rgb(255, 255, 255);">تیجانی: این گرایش، داستانی طولانی دارد که در کتاب مذکور
به بیان آن پرداخته‌‌ام، اما در اینجا آن را به اختصار می‌گویم. من در سال
1964 در کنفرانسی مربوط به عرب‌های مسلمان در مکه شرکت کردم به همین خاطر
تحت تاثیر وهابیت بودم از همین جا به این مذهب گرایش یافتم اما وقتی که
تصمیم گرفتم به عربستان بروم و حج عمره را به جای آورم در کشتی با یکی از شیعیان آشنا شدم که در بغداد استاد دانشگاه بود.</p><p style="background-color: rgb(255, 255, 255);">فارس: از دیدار با این عالم شیعه بیشتر بفرمایید.</p><p style="background-color: rgb(255, 255, 255);">تیجانی: این دیدار سودمند بود زیرا وی عامل ارتباط من با علمای نجف و آشنایی با آنان شد و از طریق ایشان دریافتم آنچه درباره شیعیان
گفته می‌شود همه خرافات و سخنان بیهوده و تبلیغات است. پس از این، به بحث
با آنان پرداختم و این بحث سه سال طول کشید، پس از این سه سال بحث، دقت و
مقایسه دریافتم مذهب اهل بیت مذهب صحیح است و شیعیان
به خاطر پیروی از اهل بیت برحق و در راه حق‌اند به همین دلیل شیعه را
پذیرفتم و به آن روی آوردم و آغاز به تبلیغ و نشر آن کردم و به نوشتن در
این زمینه پرداختم تا اهل بیت را بدین شیوه که من کشف کردم و دریافتم
معرفی کنم.</p><p style="background-color: rgb(255, 255, 255);">فارس: یعنی یک شیوه علمی برای انتخاب دین؟</p><p style="background-color: rgb(255, 255, 255);">تیجانی:
بله! این شیوه آشنایی من با اهل بیت برخلاف کسانی که شیعه به دنیا می‌آیند
و برخلاف کسانی که آن را به ارث می‌برند، تقلیدی و موروثی نبود بلکه از
شیوه‌‌ای کاملا علمی و از طریق بحث و بررسی حاصل شده بود. من معتقد به
مذهب مالکی بودم و جعفری شدم یعنی به مذهب امام جعفر صادق (ع) روی آوردم
زیرا دریافتم مذهب جعفری مذهب حق است و این، پس از 3 سال بحث و بررسی به
دست آمد.</p><p style="background-color: rgb(255, 255, 255);">فارس:یکی از دوستان اهل تسنن من در دوره دانشجویی
که اهل جزایر کومور بود می‌گفت استاد تیجانی پس از گرایش به شیعه و تالیف
کتاب «آنگاه هدایت شدم» کتاب دیگری نوشته و در آن به مذهب اهل سنت بازگشته
آیا این را تایید می‌کنید؟</p><p style="background-color: rgb(255, 255, 255);">تیجانی: اینها همه تبلیغات سعودی‌ها و
وهابی‌ها است، زیرا انسان وقتی در دعوت و مذهب خود قوی باشد، درباره او
حرف و حدیث و شبهات زیادی به وجود می‌آید. من از این دست افراد بودم با
گرایشم به شیعه سر و صدای زیادی ایجاد کردم و باعث شدم شبهات زیادی به
وجود بیاید. ابتدا مرا انکار کردند و گفتند این کسی که نامش بر روی کتاب
آمده شخصیتی خیالی است که وجود خارجی ندارد و کتاب را علمای شیعه
نوشته‌اند و نام خیالی با عنوان تیجانی سماوی بر آن گذاشته‌اند. که این
ماجرا بسیار طولانی است و قصه‌های زیادی دارد. سپس گفتند این کتاب حاصل
کار اسرائیلی‌ها است. تا مردم را در برابر دین خود دچار تردید کنند. گاهی
هم گفتند تیجانی پس از اعلام تشیع، مرتد شده و نیز گفتند او نه شیعه و نه
سنی است. من به شکر خدا بر اصل خود ثابت هستم و علاوه بر این به دعوت خود
به تشیع ادامه می‌دهم و این دعوت پایان‌پذیر نیست.</p><p style="background-color: rgb(255, 255, 255);">فارس: درباره تشیع چند اثر دارید؟</p><p style="background-color: rgb(255, 255, 255);">تیجانی:
در حال حاضر 11 کتاب برای نشر و گسترش مذهب اهل بیت و دفاع از آن
نوشته‌‌ام و در آنها به بیان حقانیت آنها و وفادارای به آنها که بسیاری از
اهل سنت از آن غافلند پرداخته‌‌ام و به یاری خدا بی‌هیچ کاستی و کوتاهی به
این امر ادامه می‌دهم. خلاصه باید گفت آنچه علیه من گفته شده همه تبلیغات
است.</p><p style="background-color: rgb(255, 255, 255);">فارس: مهمترین عالم شیعه که بر شما تاثیر گذاشته چه کسی بوده است؟</p><p style="background-color: rgb(255, 255, 255);">تیجانی:
مهمترین عالمی که بر من تاثیرگذاشت «محمد باقر صدر» بود که مدتی طولانی با
وی زندگی کردم و با او بسیار بحث و تبادل نظر کردم که شرح آن در کتاب
«آنگاه هدایت شدم» آمده است. ایشان نمونه و الگوی بزرگی در اخلاق بود و
بیش از هر چیز مرا با اخلاق پسندیده و تواضع خود و پس از آن با علم خویش
جذب کرد زیرا بسیار عالم بود و برای هر سؤالی که می‌شد از قرآن و سنت نبوی
پاسخ‌های قانع کننده‌ای داشت و بسیار بر عقل و خرد تکیه داشت. من همیشه
می‌گویم اولین بار و بیش از عالم دیگری از محمدباقر صدر تاثیر پذیرفته‌ام.
پس از صدر نیز تحت تاثیر شرف‌الدین موسوی در کتاب «المراجعات» و «النص و
الاجتهاد» و بسیاری از تالیفاتش بوده‌ام.</p><p style="background-color: rgb(255, 255, 255);">فارس: شما با امام موسی صدر هم ملاقات داشته‌اید؟</p><p style="background-color: rgb(255, 255, 255);">تیجانی: خیر! با ایشان ملاقاتی نداشته‌ام.</p><p style="background-color: rgb(255, 255, 255);">فارس: از نظر شما مهمترین مساله فرهنگی جهان اسلام چیست؟</p><p style="background-color: rgb(255, 255, 255);">تیجانی:
مهمترین مساله فرهنگی جهان اسلام از نظر من وحدت و اتحاد مسلمین است و ترک
نژادپرستی، تعصب، کشمکش و درگیری میان مسلمانان بهترین راه رسیدن به وحدت
است.</p><p style="background-color: rgb(255, 255, 255);">فارس: بیشتر توضیح می‌دهید؟</p><p style="background-color: rgb(255, 255, 255);">تیجانی: البته! بسیار
دردناک است که می‌شنویم این روزها «قرضاوی» و امثال او دست به اقداماتی
می‌زنند. «قرضاوی» که از علمای مشهور است و میلیون‌ها مسلمان به سخنان و
اظهارات وی گوش می‌کنند و الجزیره او را قطب ربانی جهان اسلام معرفی
می‌کند، مدتی است به شیعیان
حمله می‌کند و درگیری‌های طایفه‌ای را به راه می‌اندازد. مهمترین مشکل از
نظر من این است که برادران ما در میان علمای اهل سنت باید با این حقیقت
آشنا شوند و حداقل بحث و بررسی مذهب شیعه را بپذیرند و با حق و حقیقت به
این امر بپردازند و تحت تاثیر تبلیغات و اظهارات خارج از آن مانند همین
«قرضاوی» که می‌گوید قرآن شیعیان با قرآن ما تفاوت دارد، قرار نگیرد.</p><p style="background-color: rgb(255, 255, 255);">مشکل
بعدی همین اختلافات و درگیری‌های طایفه‌ای است که برخی علما به راه
می‌اندازند و فتوی می‌دهند که برای پیروزی حزب‌الله حتی نباید دعا کرد
زیرا اعضای آن شیعه‌‌اند. این مهمترین مشکل فرهنگی است که در روند حرکت
جهان اسلام و رشد و نمو آن خلل ایجاد می‌کند و ملت‌ها و امت اسلامی را از
پیشرفت و شکوفایی باز می‌دارد.</p><p style="background-color: rgb(255, 255, 255);">فارس: علت این اختلافات و کینه‌ورزی‌ها چیست؟</p><p style="background-color: rgb(255, 255, 255);">تیجانی:
اینها همه برخاسته از نوعی جمود فکری، عقب‌ماندگی ذهنی و پذیرش شایعات
بدون تحقیق است در حالی که خداوند تعالی به ما در این باره هشدار داده و
فرموده است «یا ایهاالذین آمنوا اذا جاءکم فاسق بنبا فتبینوا ان تصیبوا
قوما بجهالة فتصبحوا علی ما فعلتم نادمین» با وجود این، مسلمین بر هیچ
تحقیقی و بدون آنکه برای تمییز میان حق و باطل تلاش کنند، شایعات را
می‌پذیرند. اما با وجود این همه هیاهو که از این جا و آن جا بر می‌خیزد،
فرد با بصیریت و آگاهی، می‌داند که پیروزی نزدیک است و خداوند سبحان
هم‌چنانکه وعده کرده، حکمت و تدبیرش در حال نمایان شدن است زیرا او فرموده
که نورش را کامل و نمایان خواهد کرد حتی اگر کافران نپسندند.</p><p style="background-color: rgb(255, 255, 255);">فارس: وضع شیعیان الآن چگونه است؟</p><p style="background-color: rgb(255, 255, 255);">تیجانی: شیعیان
اینک وضعیت خوبی دارند زیرا بسیاری از علمای اهل سنت و بسیاری از طلبه‌های
سنی مذهب اهل بیت را مطالعه و بررسی قرار می‌دهند و آن را می‌پذیرند و
بدان می‌گروند زیرا مذهب اهل بیت پایه و اساس و مذهب حقیقی اسلام است و هر
آنچه جز این مذهب باشد، انباشته و پیرایه‌ای از سخن است که سیاست وارد آن
شده و سیاست همچنانکه می‌دانید همه چیز را فاسد می‌کند.</p><p style="background-color: rgb(255, 255, 255);">یکی از پیشینیان گفت خداوند سیاست و سیاستمداران را لعنت کند زیرا سیاست در هر چیز وارد شود آن را فاسد می‌کند.</p><p style="background-color: rgb(255, 255, 255);">فارس: یعنی شما به جدایی دین از سیاست معتقدید؟</p><p style="background-color: rgb(255, 255, 255);">تیجانی:
منظور من انحراف سیاسی است، سیاست اموی -عباسی که اعتقادات دینی را از بین
می‌برد و آن را به امور صرفا سیاسی تبدیل می‌کند. برای مثال همین مذهب
شیعه که اهل سنت می‌خواهند آن را تنها گریش سیاسی معرفی کنند و می‌گویند
تشیع تنها پس از شهادت امام حسین (ع) به وجود آمده است در حالی که شیعیان
از زمان پیامبر (ص) معروف بوده‌‌اند زیرا خود پیامبر به حضرت علی (ع)
اشاره کرد و گفت تو و شیعه‌ات و این در زبان عربی یعنی دوستداران و یاری
کنندگان تو. این در قرآن هم آمده است.</p><p style="background-color: rgb(255, 255, 255);">اهل سنت می‌خواهند شیعه را
گریشی صرفا سیاسی معرفی کنند به همین خاطر می‌گویند زمانی که یزید با امام
حسین (ع) جنگید طایفه‌ای برخاستند تا انتقام بگیرند به همین خاطر شیعه
مساله‌ای کاملا سیاسی است و به دین و اعتقاد ربطی ندارد در حالی که ما
می‌گوییم نه شیعه مساله‌ای اعتقادی و از اصول اسلامی است پیش از آنکه
سیاسی باشد.</p><p style="background-color: rgb(255, 255, 255);">فارس: هدف نهایی اینها چیست؟</p><p style="background-color: rgb(255, 255, 255);">تیجانی: آنان
می‌خواهند چهره اعتقادات دینی ما را خدشه‌دار کنند و آن را با امور سیاسی
مرتبط بدانند زیرا امور سیاسی ثابت نیست و دائما در حال تغییر است و سیاست
غالبا نیرنگ، نفاق و امور بیهوده است اما امور دینی بر پایه متون الهی،
قرآنی و نبوی استوار است و کسی نمی‌تواند آن را تغییر دهد، یا چیزی دیگری
را جایگزین آن کند.</p><p style="background-color: rgb(255, 255, 255);">فارس: نظر شماره درباره شیعیان ایران در مقایسه با شیعیان عرب و دیگر کشورها چیست؟</p><p style="background-color: rgb(255, 255, 255);">تیجانی:
قطعا میان آنها تفاوت‌هایی وجود دارد. البته میان اصول و فروعی که بدان
معتقدند تفاوتی وجود ندارد اما ناگزیر آنچه شیعه فارسی از آن پیروی می‌کند
با آنچه شیعه عرب تبعیت می‌کند و نیز اعتقادات این دو تا حدی با هم تفاوت
دارند که این خود برخاسته از درک متون عربی توسط شیعیان ایرانی است. زیرا از آنجا که زبان شیعیان ایران فارسی است آنان نمی‌توانند آن را تمام و کمال درک کنند و به عبارت دقیق‌تر شیعیان
ایران آن قدر که به خاطر بسیاری از امور روایی تعصب به خرج می‌دهند برای
اموری که بر متون و برای مثال متن قرآن استناد دارد، متعصب نیستند.</p><p style="background-color: rgb(255, 255, 255);">فارس: ممکن است سخن خود را با مثال روشن کنید؟</p><p style="background-color: rgb(255, 255, 255);">تیجانی:
مثلا در ایران برخی به خاطر ابولؤلؤ جشن می‌گیرند زیرا او کسی است که عمر
بن الخطاب را کشت، این امر فارسی است و عرب به آن اهمیتی نمی‌دهد. من از
شیعه با ویژگی عربی آن دفاع می‌کنم.</p><p style="background-color: rgb(255, 255, 255);">فارس:چرا از جنبه عربی آن دفاع می‌کنید؟</p><p style="background-color: rgb(255, 255, 255);">تیجانی:
زیرا همه مردم تلاش می‌کنند شیعه را مذهبی فارسی معرفی و آن را با
ایرانی‌ها جا بیاندازند مثلا وزیر امور دینی تونس در کتابی آورده که اصل
تشیع فارسی است زیرا فارس‌ها به پادشاهان خود جنبه الوهیت می‌بخشیدند. و
اینک آنان با امامان خویش چنین می‌کنند و بدین ترتیب شیعه از طریق فارس‌ها
وارد اسلام شده و فارسی است و نیز همسر امام حسین (ع) فارس بوده است.</p><p style="background-color: rgb(255, 255, 255);">فارس: یعنی قصد دارید جلوی این انحراف و شبهه دشمنان را بگیرید؟</p><p style="background-color: rgb(255, 255, 255);">تیجانی:
بله ! من می‌خواهم بگویم شیعه فارسی نیست بلکه حرکت و آغازی عربی داشته
است و حتی فارس‌ها و ایرانی‌هایی مانند امام خمینی و آیت‌الله خامنه‌ای
سید و از سلاله پیامبرند. من می‌خواهیم بگویم اصل تشیع، تشیع عربی است و شیعیان
عرب اصل شیعه‌اند و در صدر اسلام، عمار بن یاسر، مقداد و ابوذر غفاری
بودند و در میان آنان سلمان فارسی هم بود. آری شیعه چه بسا از همین‌ها و
از اولین صحابه پیامبر آغاز شده اما ایرانی‌ها به آن ویژگی‌های خاصی دادند
در حالی که ما می‌خواهیم به مردم بفهمانیم شیعه و تشیع در اصل عربی است و
حتی بسیاری از عالمان فارسی و ایرانی اصلشان عربی و از سلاله پیامبر اکرم
(ص) بوده است و همین امام خمینی سید و اصلش عربی از سلاله پیامبر بوده اما
شرایط اجتماعی و سیاسی آنان را واداشته به ایران سفر کنند و پدر و مادرش
او را در ایران به دنیا آوردند و می‌گویند او ایرانی است.</p><p style="background-color: rgb(255, 255, 255);">مثلا همین
حکیم در عراق یا امام‌موسی صدر و دیگران را نمی‌توان به خاطر شیعه بودنشان
ایرانی دانست زیرا آنان به داشتن عمامه سیاه سید و از نسل پیامبرند. مردم
باید این را بدانند باید بدانند که اصل شیعه عربی و از پیامبر (ص) است و
از طریق اصحاب ایشان جریان یافته است. من در کتابی که اخیرا نوشته‌‌ام
آورده‌ام که چه اشکالی دارد پیشوایان عرب‌های سنی فارس باشند در حالی که
برعکس ایرانیان فارسی زبان امامانشان همه عربی است و آنها علی بن‌
ابی‌طالب (ع) و نوادگان وی هستند این قضیه دقیقا برعکس است و شیعیان همگی کسانی را امام قرار می‌دهند که اصلشان عربی است و اهل سنت فارس‌ها را امام خود قرار می‌دهند.</p><p style="background-color: rgb(255, 255, 255);">فارس: یعنی علمای زبده اهل تسنن ایرانی هستند؟</p><p style="background-color: rgb(255, 255, 255);">تیجانی:
بله! ابوحنیفه فارسی است. الترمیلی فارس است و ابن ماجه، بخاری، مسلم،
غزالی و ابن سینا جزء فارسیان هستند. بسیاری از علما و امامانی که اهل سنت
به آنها وفا دارند فارس هستند اما با وجود این تلاش می‌کنند شیعه را به
فارس بچسبانند.</p><p style="background-color: rgb(255, 255, 255);">فارس: به نظر می‌رسد پس از انقلاب اسلامی، تشیع در جهان منتشر شد؟ نظر شما چیست؟</p><p style="background-color: rgb(255, 255, 255);">تیجانی: باید بگویم آری چنین است. برای مثال من و همین شاگردم (اشاره به مرد میانسالی که فارسی هم بلد است) و بسیاری از شیعیان
در تونس، تا پیش از پیروزی انقلاب اسلامی در انزوا بودیم اما پس از پیروزی
انقلاب به رهبری امام خمینی که بسیاری عاشق او بودند، مردم به سؤال درباره
شیعه و تشیع پرداختند و بر شکوه و عظمت آنان در تونس افزوده شد. مردم پیش‌
ما می‌آمدند و می‌گفتند امام خمینی شیعه بود و ما می‌خواهیم درباره شیعیان بدانیم. خداوند شیعیان
را در مبارزه با شاه یاری کرد و آنان انقلاب اسلامی را برپا داشتند و پس
از اینکه مصر از امت عرب خارج شد خداوند فارس‌ها و ایرانی‌ها وارد خط و
مدار کرد و این حقیقت است و ریشه‌های تاریخی دارد. وقتی این آیه نازل شد
که خداوند قومی دیگر جایگزین شما می کند صحابه از پیامبر و نظر او پرسیدند
و پیامبر بر کتف سلمان زد و گفت‌ آنها از قوم این مرد برخواهند خاست.</p><p style="background-color: rgb(255, 255, 255);">خداوند
آنان را در قرآن ستوده و درباره آنان گفته «اعزاء علی الکافرین أذله علی
المومنین یجاهدون فی سبیل‌الله حق جهاد» حتی جنبش اسلامی در تونس در صفحه
اول خود مجله خود نوشت: پیامبر ایران را برای رهبری جهان اسلام برگزید.</p><p style="background-color: rgb(255, 255, 255);">فارس: انقلاب اسلامی پس از 27 سال امروز چگونه است؟</p><p style="background-color: rgb(255, 255, 255);">تیجانی: امروز هم می‌بینیم پیروزی انقلاب اسلامی نقطه عطفی در تاریخ اسلام بوده و شیعیان
را در نقاط مختلف جهان یاری کرده است. من هر جا می‌روم شماری از طرفداران،
یاران و عاشقان امام خمینی را می‌یابم و وقتی با آنان صحبت می‌کنم به
سخنانم گوش فرا می‌دهند، آن را می‌پذیرند و به آسانی به تشیع می‌گروند.
این امر پس از جنگ لبنان و مقاومت حزب‌الله به رهبری سیدحسن نصرالله تحقق
یافت اینک مردم به سید حسن نصرالله احترام می‌گذارند و این به قول خودش از
حسنات امام خمینی است و هم اینک در همه جای جهان اسلام از جاکارتا تا
مراکش و غربی‌ترین نقطه مغرب تصاویر او را با خود دارند و به وی اعتقاد
دارند و به او به عنوان رهبر، امام و رئیس خود ایمان دارند و بی هیچ ترس و
طمعی این را می‌گویند. حتی یک زن مصری در یکی از برنامه‌های تلویزیونی در
پاسخ به من گفت خدا را شکر امت عرب مردی را به وجود آورد و معرفی کرد.</p><p style="background-color: rgb(255, 255, 255);">فارس: نظرتان راجع به پیروزی حزب‌الله لبنان به رهبری سیدحسن نصرالله چیست؟</p><p style="background-color: rgb(255, 255, 255);">تیجانی:
این پیروزی بزرگ که حزب الله به رهبری سیدحسن نصرالله به دست آورد باعث شد
تشیع دربسیاری از محافل و مراکز اسلامی و حتی محافل متعصب انتشار
گسترده‌ای یا بدو آنها با آغوش باز از این مذهب استقلال کنند و اینک به
شکر خدا موج هایی عظیم از تشیع ایجاد شده و این به یاری خدا خیر است زیرا
خداوند وعده کرده که بر خلاف تلاش کافران، مشرکان و منافقان برای خاموشی
نور او، خواسته اش را محقق خواهد کرد و نورش را منتشر خواهد نمود و آنان
هر قدر هم که بگویند شیعیان
کافر و مشرک و فلان و فلان هستند خداوند به وعده خود که همان انتشار نور
خویش و کامل کردن آن است عمل خواهد کرد حتی اگر کافران نپسندند. همچنان که
از اول دنیا و آفرینش بر رباط علت و معلول عادت داریم و هر چیزی دلیل و
علتی دارد اینک زمان به نفع تشیع است و نور خداوند آمده تا کامل گردد تا
همه گیتی و جهان را در برگیرد و امام زمان (عج) که این روزها ولادتش را
جشن می‌گیریم و این کنفرانس بزرگ (همایش بین‌المللی دکترین مهدویت) را به
یادش برپا داریم ظهور کند.</p><p style="background-color: rgb(255, 255, 255);">فارس: نقش و جایگاه ایران را در جهان چگونه ازیابی می‌کنید؟</p><p style="background-color: rgb(255, 255, 255);">تیجانی:
نقش ایران در جهان بسیار بزرگ و مهم است. من وقتی دیدم محمود احمدی نژاد
رئیس جمهور ایران و نیز آقای محمد خاتمی به نقاط مختلف جهان می‌روند و با
استقبال رو به رو می‌شوند بسیار خوشحال شدم. من از دیدن آنها و مسئولان
ایرانی درکویت، مغرب، مصر و عربستان خوشحال شدم و امیدواریم به تونس نیز
سفر کنند. این دیدارها و معرفی ایران در هر سطحی چه در سطح اقتصادی و چه
در سطح فرهنگی و یا سیاسی و چه در سطح هسته‌ای که با وجود ترس برخی از این
کشورها ایران اعلام کرده به آنها به طور رایگان توان هسته‌ای صلح آمیز
خواهد داد همه اینها نشان دهنده نقش و جایگاه ایران است و امیدواریم ایران
در این سطح و حتی بالاتر از آن قرار گیرد و مسئولان ایرانی از همه کشورها
و از همه نقاط جهان عرب دیدار کنند تا به مردم کشورهای عربی و اسلامی
اطمینان‌های لازم را بدهند البته آنها به ایران اطمینان دارند. من با
بسیاری از آنان دیدار کرده و دیده‌ام که بسیار به آقای احمدی نژاد و
سیدحسن نصرالله اشتیاق دارند. زیرا احمدی نژاد بدون ترس از جهانیان اعلام
کرد اسراییل باید محو شود زیرا سرزمین‌های عربی و اسلامی را اشغال کرده
است و سخنان وی هنوز هم درگوش مردم کشورهای عربی طنین انداز است که به
غربی‌ها گفت شما به یهودیان ظلم کرده و به پاکسازی نژاد آنها پرداختید پس
ما مسئول این کار نیستیم و ما را مقصر ندانید. این نقش ایران است که در
زمینه انتشار تشیع از طریق امام خمینی نیز ایفای نقش کرده است که در این
وصیت نامه ایشان نمود یافته است.</p><p style="background-color: rgb(255, 255, 255);">فارس: وصیت نامه امام را خوانده‌اید؟</p><p style="background-color: rgb(255, 255, 255);">بله:
متأسفانه وصیت نامه امام پس از درگذشت ایشان نادیده گرفته شد در حالی که
باید با طلا نوشته و در همه نقاط جهان توزیع می‌گردید تا همه مردم بدانند
ایشان در این وصیتنامه چه می‌خواهند و به چه چیزی فرا می‌خوانند. من به
یاد دارم که دعوت ایشان به جمع شدن مسلمانان زیر چتری بود که پیامبر اکرم
(ص) برای آنان گشوده بود و گفته بود من برای شما ثقلین را می‌گذارم: کتاب
خدا و عترم اهل بیت را. این حدیث پی درپی از علمای اهل سنت روایت شده و در
صحاح هم آمده است باید بر این نکته هم تأکید کرد. ایران در امور سیاسی هم
موفق بوده زیرا توانست آمریکا و همه کشورها را شکست دهد و بر آنها غلبه
کند و اینک کشورها خواستار مذاکره با ایران و بازگشت به میزمذاکرات هستند
و ایران بی هیچ بازگشتی به غنی سازی اورانیوم می‌پردازد و این را اعلام
کرده است. اگر هر کشور عربی بود از تهدیدات می‌ترسید اما ایران اعلام کرد
که از هیچ تهدیدی بیم ندارد و به کار خود ادامه می‌دهد و این همه مسلمانان
جهان را خوشحال می‌کندو آنان در حال حاضر به ایران افتخار می‌کنند به ویژه
وقتی که رزمایش‌های نظامی این کشور و سلاح‌های ساخت آن را می‌بینند و نیز
این احساس افتخار به ایران با مشاهده مقاومت حزب الله دربرابر اسراییل
بیشتر شد. این شاگرد ایران درس بزرگی به جهان داد زیرا جنگ اخیر لبنان و
مقاومت این کشور و حزب الله تنها در برابر اسراییل نبود بلکه در برابر همه
جهان و در واقع جنگ جهانی بود چون آمریکا، آلمان، فرانسه و انگلیس و هه
کشورهای عربی در آن شرکت کردند و در پنهان و آشکارا علیه حزب الله و لبنان
اقدام کردند اما در نهایت حزب الله پیروز شد و با یاری خدا «کم من فئه
قلیله غلبت فئة کثیره» تحقق یافت و خداوند همواره با صابران است.</p><p style="background-color: rgb(255, 255, 255);">فارس:
درحال حاضر بحث دین و مدرنیته مطرح است و برخی معتقدند دین به ویژه دین
اسلام نمی تواند با مدرنیته آنچنان همسویی داشته باشد. نظر شما با توجه به
اینکه در زمینه دین و فلسفه مطالعه و تخصص داشته اید در این باره چیست؟</p><p style="background-color: rgb(255, 255, 255);">تیجانی:
دین اسلام جامد نیست بلکه دین متحول و دارای قابلیت تحول و پیشرفت است.
خداوند سبحان می‌فرماید کل یوم هو فی شأن این نشان دهنده آن است که این
دین همواره در حال تجدید و تحول است و حضرت علی فرمود:«فرزندان خود را به
شیوه‌ای متفاوت از آنچه خود تربیت یافتید تربیت کنید زیرا آن در دوره‌ای
متفاوت از دوره شما زندگی می‌کنند.» این سخن نشان از تجدید و تحول دارد
اما اصول ثابت حکم دیگری دارد و در مذهب اهل بیت نمی‌توان در اصول ثابت و
در آنچه درباره آن متن روشن آمده اجتهاد جایز نیست بلکه اجتهاد در اموری
است که نص صریح درباره آنها وجود ندارد. پیامبر اکرم (ص) فرمود «خداوند
درباره برخی امور و مسائل سکوت اختیار کرد و این به خاطر جهل یا
فراموشکاری او نبود بلکه از سر رحمت به شما چنین کرد و بر دوش شما مسئولیت
این امور و مسائل را قرار نداد تا وقتش برسد و آنگاه که زمانش بسد مجتهدان
و عالمان باتقوا که دین را به خوبی درمی‌یابند اجتهاد کرده حکم آنها را
خارج خواهند کرد». مثلا پیشرفت علم ثابت کرده که منظور از اینکه در عصر
پیامبر گفته می شد انسان خونش را می دهد تا نفسی را زنده کند چیست. در عصر
کونی هه فقهای شیعه می‌گویند دادن خون برای نجات جان انسانها و حتی دادن
عضو برای نجات جان دیگران جایز است. این تحول مستمر به اسلام نیروی حرکت و
پویایی می‌دهد و آن را از حالت دینی جامد خارج می‌سازد. در حالی که برخی
از مسیحیان دادن حتی یک قطره خون برای نجات دیگران را تحریم می‌کنند.
اسلام دین تحول و پویایی است و فقهای مسلمان به ویژه شیعه مسائلی دارند با
نام «مسائل مستحدثه»؛ مسائل مستحدثه یعنی امور جدیدی که آنان باید درباره
آنها فتوا دهند تا مسلمانان با استفاده از آن همسو با عصر و دوره خویش
حرکت کنند و همگام با دیگران باشند پس می‌توان نتیجه گرفت که اسلام دارای
حرکت و پویایی است و هیچ جمودی ندارد و برعکس از زمان خود پیش است. من در
آمریکا در یک سخنرانی، گفتم دین اسلام از زمان پیش است و برای اثبات آن
این آیه را آوردم که «یا معشر الجن و الانس ان استطعتم ان تنفذوا من اقطار
السماوات و الارض فانفذوا» این اقطار سماوات (نقاط مختلف و گوشه و کنار
آسمان) برای ما مجهول و ناشناخته است اما خداوند می‌خواهد بگوید در آنها
نیز ساکنانی هستند و ممکن است با شما در تماس باشند. می‌فرماید از گوشه و
کنار آسمانها و زمین نفوذ کنید اما جز با نیرویی عظیم نتوانید به درون راه
برید. این بر همه علوم جدید برتری دارد و از آنها پیش است. مثال دوم اینکه
علوم جدید به این نتیجه رسیده که اندیشه همه در مغز است اما قرآن می‌گوید
نه چنین نیست، قران می فرماید «فأنها لاتعمی الابصار ولکن تعمی القلوب
التی فی الصدور» و نیز می‌فرماید «افلا یتدبرون القرآن ام علی قلوب
اقفالها» این تحول و پیشرفتی عظیم است و روزی خواهد آمد که علم ثابت کند
قلب مدار و مرکز همه چیز است و قلب، مغز را تغذیه می‌کند و به آن پیام‌های
واقعی می‌دهد زیرا قرآن بر این قلب تمرکز و تأکید دارد. حتی برخی مفسران
می‌گویند منظور از قلب همان سر و مغز است اما نه خداوند فرموده قلب یا
قلب‌هایی که در سینه‌ها است و در سوره ناس آورده «الذی یوسوس فی صدور
الناس» و گفته در سینه‌های مرم نه در عقل‌های مردم و من می‌خواهم بگویم
قرآن و سخنان خداوند بر علم بشری پیشی دارد و علم روزی به آنها اعتراف
کرده و در برابرشان تسلیم خواهد شد .</p><p style="background-color: rgb(255, 255, 255);">فارس:آیا با علمای قم دیدار داشته‌اید؟</p><p style="background-color: rgb(255, 255, 255);">تیجانی:
بله با همه علمای قم دیدار داشته‌ام و همه آنها مرا دوست دارند و به ما
احترام می‌گذارند و همگی دوست دارند با من دیدار کنند و استثنایی ندارد.
برای شما درباره صحبت علمای ایران به من مثالی می‌زنم. بسیاری از علما به
شکر خدا حتی سفیر جمهوری اسلامی ایران در تونس از دیدار با من خوشحال
می‌شوند و همسر ایشان می‌گوید وقتی شنیدم قرار است به تونس برویم از اینکه
می‌توانم با آراء و نظرات دکتر تیجانی آشنا شوم خوشحال شدم. خود سفیر
می‌گوید تو می‌توانی بدون روادید به ایران سفر کنی زیرا در ایران از من
معروف‌تری و من باید با تو بیایم تا مرا به دیگران معرفی کنی. این بخشش و
رحمت خداوند است که به من داشته و این تنها به خاطر عشق و محبت اهل بیت
است که به من ارزانی داشته است و این عشق و محبت در قلب مؤمنان است. من
دیروز صبح زود در دمشق بودم برای زیارت حضرت زینب (س) رفتم. من در آنجا به
علامه تونسی معروفم. وقتی مردم مرا شناختند پس از سه ساعت تکبیر آنها خارج
شدم. این فضل خداوند است.</p><p style="background-color: rgb(255, 255, 255);">فارس:در پایان اگر سخن دیگری دارید؟</p><p style="background-color: rgb(255, 255, 255);">تیجانی:
سخن پایانی اینکه از خداوند می‌خواهم مسلمانان را موفق بدارد و قلب‌های
آنان را با این حقیقت که حقیقت اهل بیت (ع) است آشنا گرداند و آنان نیز به
سخن پیامبر که امام خمینی نیز بدان توصیه کرده یعنی کتاب خداوند و عترت
پاک وی اهل بیت (ع) پایبند باشند و به آن تمسک جویند زیرا اگر به این دو
منبع تمسک جویند امتی به واقع اسلامی خواهند بود و شاهد یاری خداوند
خواهند شد که به صراحت فرمود ان‌الله لایتغیر ما بقوم حتی یغیر و ما
بأنفسهم» و من چیزی تفسیر می‌کنم که این تغییر همان تغییر ذهنی و عقلی است
زیرا اگر ما اندیشه و خرد خود را تغییر دهیم و اعتقادات شکست خورده و فاسد
خود را کنار بگذاریم و عقاید درست را برگزینیم در آن صورت خداوند ما را از
ذلت به عزت و از فقر به ثروت و از شکست به پیروزی می‌رساند. الحمدالله رب
العالمین و انشاءالله به زودی و در آینده با شما دوباره دیدار خواهم داشت.</p>]]></description>
					<pubDate>Sat, 16 Aug 2008 01:11:16 GMT</pubDate>
					<comments>http://shie.blogsky.com/Comments.bs?PostID=151</comments>
          <guid>http://shie.blogsky.com/1387/05/26/post-151/</guid>
				</item>
			
				<item>
					<title><![CDATA[سرنوشت قاتلان و دشمنان سید الشهدا علیه السلام قسمت دوم]]></title>
					<link>http://shie.blogsky.com/1387/05/24/post-150/</link>
					<description><![CDATA[<p align="right" style="line-height: 150%; text-align: left;" dir="rtl"><span lang="AR-SA" style="background: rgb(153, 0, 0) none repeat scroll 0% 0%; -moz-background-clip: -moz-initial; -moz-background-origin: -moz-initial; -moz-background-inline-policy: -moz-initial; color: white; font-family: Tahoma;">&nbsp;</span></p>
<p style="line-height: 150%;" dir="rtl"><span lang="AR-SA" style="font-family: Tahoma;"><font size="3">2<strong>- ابانی/دارمی</strong><br />وی
فرزند ابان بن دارم و یا از قبیله بنی دارم بوده و در قتل عباس بن علی
(ع)شرکت داشته و پس از اتمام جنگ نیز با شادی و سرور سر مبارک ایشان و یا
سید الشهدا (ع)را بر سر نیزه حمل می‌‌کرده است.</font></span></p>
<span lang="AR-SA" style="font-family: Tahoma;"><font size="3">به
تصریح همه منابع آنها که پیش از ماجرای کربلا او را دیده بودند همگی اذعان
نموده‌‌اند که او صورتی زیبا و بسیار سفید و شاداب داشته است؛حتی شاهدانی
که او را به همراه کاروان اسیران اهل بیت (ع)در کوفه مشاهده کرده‌‌اند
مانند همین را درباره او گزارش کرده‌‌اند. سفیدی چهره دارمی پس از مدتی به
سیاهی مشمئز کننده‌‌ای بدل می‌‌شود.علاوه بر آن، وی تا پایان عمر هرگز
خواب خوشی نداشت و هر شب خواب می‌‌دید یک یا دو نفر می‌‌آیند و او را تا
جهنم ‌‌کشانده و به درون آتش می‌‌افکنند. چهره او نیز پس از اولین خواب و
افتادن در آتش جهنم سوخته و سیاه می‌‌نماید. داد و فریاد دارمی در خواب
همه اطرافیانش را درمانده و مستأصل کرده بود. بی‌‌خوابی و سیاه‌‌رویی او
در تمام منابع فوق آمده است. <br />نقل شده روزی در جمعی صحبت او به میان
آمد و شخصی منکر این امر شد. اندکی بعد آن شخص در آتش سوخت. مانند این
عذاب برای حرمله بن کاهل اسدی و نیز گاه بی‌‌نام نقل شده است. <br /><br />3<strong>- ابن ابی جویره</strong><br />سیدالشهدا
ارواحنا فداه در روز عاشورا در اطراف سپاه خود چاله‌‌ای حفر نموده و آتشی
برپا کردند تا جنگ جناح سپاه ادامه یابد و از دیگر جهت‌‌ها آسوده خاطر
باشند.<br />ابن ابی جویریه مزنی که سوار بر اسب بود با دیدن این فعالیت
حضرت کف زد و با حالتی تمسخر آمیز گفت:« ای حسین و ای یاران حسین، آتش بر
شما بشارت باد که خود در دنیا به سوی آن شتافتید.»<br />سیدالشهدا ارواحنا فداه از یاران نامش را پرسیدند و پس از شنیدن نام او فرمودند:<br />خدایا او را در آتش دنیا بسوزان</font></span><span lang="AR-SA" style="font-family: Tahoma;"><font size="3">در پی این دعا ناگهان اسب او رم کرد و جویریه را در همان آتش انداخت. وی در آن آتش سوخت.<br /><br />4<strong>- ابن حوشب</strong><br />وی
که از مشاهیر و خواص سپاه عبیدالله بن زیاد بود در نبردی که میان لشکر
ابراهیم بن اشتر با سپاه ابن زیاد به خون‌‌خواهی عاشورا در ساحل نهر خازر
و حوالی موصل کشته شد و سرش را برای مختار فرستادند.</font></span>
<p style="line-height: 150%;" dir="rtl"><span lang="AR-SA" style="font-family: Tahoma;"><br /><font size="3">5<strong>- ابن ضبعان</strong><br />او نیز در نبرد فوق به دست احوص بن شداد همدانی با ضربه‌‌ای کشته شد </font></span></p>
<p style="line-height: 150%;" dir="rtl"><span lang="AR-SA" style="font-family: Tahoma;"><br /><font size="3">6<strong>- ابوالاشرس</strong><br />وی
از جمله مشاهیر سپاه عبیدالله بن زیاد بود. ابوالاشرس همانند ابن حوشب در
نبرد با سپاه ابراهیم کشته شد و سرش را برای مختار فرستادند.</font></span></p>
<p style="line-height: 150%;" dir="rtl"><span lang="AR-SA" style="font-family: Tahoma;"><br /></span></p>]]></description>
					<pubDate>Thu, 14 Aug 2008 19:51:10 GMT</pubDate>
					<comments>http://shie.blogsky.com/Comments.bs?PostID=150</comments>
          <guid>http://shie.blogsky.com/1387/05/24/post-150/</guid>
				</item>
			
				<item>
					<title><![CDATA[معجزه 13 رجب]]></title>
					<link>http://shie.blogsky.com/1387/05/23/post-149/</link>
					<description><![CDATA[<table cellspacing="0" cellpadding="5" align="center" width="80%" id="Table3" style="border: 1px dotted rgb(0, 0, 0);" dir="rtl"><tbody><tr><td bgcolor="#ffff99" align="center" width="100%" style="font-family: times new roman; font-size: 14px; font-weight: bold;">معجزه 13 رجب</td>
					</tr>
					<tr>
						<td align="right" width="100%" style="font-family: tahoma; font-size: 12px;">
						سلام خداوند عالمیان به رسول الله محمد مصطفی و بر اهل بیت 
						گرامیش و لعنت أبدی او بر دشمنان و ظالمینشان تا روز قیامت.<br />
						همگی می دانیم که حضرت علی علیه السلام مولود کعبه است ، و 
						نیز می دانیم که فاطمه بنت اسد علیها السلام از در کعبه وارد 
						نشد بلکه دیوار کعبه برای او به أمر خدا بشکافته شد و او وارد 
						کعبه شد ، و آنچه که نمی دانیم .<br />
						اینست که اخیراً کشف شده که این شکاف هر سال در روز 13 ماه 
						رجب ترک بر می دارد و حکومت عربستان سعودی سعی می کند این 
						حقیقت را با ترمیم و تعمیر بپوشاند ، این حقیقت را با استفاده 
						از عکس های گرفته شده ببینید.<br />
						</td>
					</tr>
				</tbody></table>
				<br />
				
					<table cellspacing="0" cellpadding="10" border="0" align="center" width="100%" id="Table4" dir="rtl"><tbody><tr>
						<td>
						<table id="Table5" style="border: 1px dotted rgb(255, 204, 102); width: 131px; height: 216px;">
							<tbody><tr>
								<td align="center">
								<a target="_blank" href="http://13rajab.ir/1.html">
								<img src="http://13rajab.ir/image/1-small.jpg" style="width: 100px; height: 100px;" /></a><br />
								1</td>
							</tr>
							<tr>
								<td bgcolor="#fafad2" align="right" style="font-family: tahoma; font-size: 12px;">
								و به عکس بالا نگاه کنید شروع ترک خوردن جایگاه بیرون 
								آمدن حضرت فاطمه بنت اسد علیه السلام را می بینید
								</td>
							</tr>
						</tbody></table>
						</td>
						<td>
						<table id="Table6" style="border: 1px dotted rgb(255, 204, 102); width: 107px; height: 241px;">
							<tbody><tr>
								<td align="center">
								<a target="_blank" href="http://13rajab.ir/2.html">
								<img src="http://13rajab.ir/image/2-small.jpg" style="width: 100px; height: 100px;" /></a><br />
								2</td>
							</tr>
							<tr>
								<td bgcolor="#fafad2" align="right" style="font-family: tahoma; font-size: 12px;">
								اکنون در این عکس ببینید که چگونه این قسمت مرمت شده 
								تا معجزه الهی تولد و عظمت علی علیه السلام را بپوشانند.
								</td>
							</tr>
						</tbody></table>
						</td>
						<td>
						<table id="Table7" style="border: 1px dotted rgb(255, 204, 102);">
							<tbody><tr>
								<td align="center">
								<a target="_blank" href="http://13rajab.ir/3.html">
								<img src="http://13rajab.ir/image/3-small.jpg" style="width: 100px; height: 100px;" /></a><br />
								3</td>
							</tr>
							<tr>
								<td bgcolor="#fafad2" align="right" style="font-family: tahoma; font-size: 12px;">
								در این عکس انواع دیگری از مرمت را در سالی دیگری 
								می بینید که سنگی مختلف از سنگ اصلی کعبه استفاده 
								شده است . </td>
							</tr>
						</tbody></table>
						</td>
					</tr>
					<tr>
						<td>
						<table id="Table8" style="border: 1px dotted rgb(255, 204, 102);">
							<tbody><tr>
								<td align="center">
								<a target="_blank" href="http://13rajab.ir/4.html">
								<img src="http://13rajab.ir/image/4-small.jpg" style="width: 100px; height: 100px;" /></a><br />
								4</td>
							</tr>
							<tr>
								<td bgcolor="#fafad2" align="right" style="font-family: tahoma; font-size: 12px;">
								در اینجا مسلمانان را می بینیم که به این جایگاه بزرگ 
								تبرک می جویند ، و اظهار ارادت به حضرت امیرالمومنین 
								علیه السلام می کنند. </td>
							</tr>
						</tbody></table>
						</td>
						<td>
						<table id="Table9" style="border: 1px dotted rgb(255, 204, 102);">
							<tbody><tr>
								<td align="center">
								<a target="_blank" href="http://13rajab.ir/5.html">
								<img src="http://13rajab.ir/image/5-small.jpg" style="width: 100px; height: 100px;" /></a><br />
								5</td>
							</tr>
							<tr>
								<td bgcolor="#fafad2" align="right" style="font-family: tahoma; font-size: 12px;">
								سالی دیگر و مرمتی دیگر در این عکس نوع جدیدی از مرمت 
								را می بینیم برای پنهان کردن معجزه حق. </td>
							</tr>
						</tbody></table>
						</td>
						<td>
						<table id="Table10" style="border: 1px dotted rgb(255, 204, 102);">
							<tbody><tr>
								<td align="center">
								<a target="_blank" href="http://13rajab.ir/6.html">
								<img src="http://13rajab.ir/image/6-small.jpg" style="width: 100px; height: 100px;" /></a><br />
								6</td>
							</tr>
							<tr>
								<td bgcolor="#fafad2" align="right" style="font-family: tahoma; font-size: 12px;">
								نمایی دیگر از همان تصویر که در همان سال گرفته شده 
								است </td>
							</tr>
						</tbody></table>
						</td>
					</tr>
					<tr>
						<td>
						<table id="Table11" style="border: 1px dotted rgb(255, 204, 102);">
							<tbody><tr>
								<td align="center">
								<a target="_blank" href="http://13rajab.ir/7.html">
								<img src="http://13rajab.ir/image/8-small.jpg" style="width: 100px; height: 100px;" /></a><br />
								7</td>
							</tr>
							<tr>
								<td bgcolor="#fafad2" align="right" style="font-family: tahoma; font-size: 12px;">
								همانگونه که می بینید در اینجا میخ هایی آهنی و بسیار 
								بلند و محکم نیز بکار رفته تا مانع از ترک گرفتن سنگ 
								شود . </td>
							</tr>
						</tbody></table>
						</td>
						<td>
						<table id="Table12" style="border: 1px dotted rgb(255, 204, 102);">
							<tbody><tr>
								<td align="center">
								<a target="_blank" href="http://13rajab.ir/8.html">
								<img src="http://13rajab.ir/image/7-small.jpg" style="width: 100px; height: 100px;" /></a><br />
								8</td>
							</tr>
							<tr>
								<td bgcolor="#fafad2" align="right" style="font-family: tahoma; font-size: 12px;">
								در این عکس کمیته ترمیم و تعمییر را می بینید که از 
								داخل کعبه مشغول تعمییر شکاف هستند </td>
							</tr>
						</tbody></table>
						</td>
						<td>
						<table id="Table13" style="border: 1px dotted rgb(255, 204, 102);">
							<tbody><tr>
								<td align="center">
								<a target="_blank" href="http://13rajab.ir/9.html">
								<img src="http://13rajab.ir/image/9-small.jpg" style="width: 100px; height: 100px;" /></a><br />
								9</td>
							</tr>
							<tr>
								<td bgcolor="#fafad2" align="right" style="font-family: tahoma; font-size: 12px;">
								این عکس نیز از داخل کعبه است و آثار شکاف و ترک برداشتن 
								در آن واضح و آشکار است حای که سنگ های راست و چپ 
								آن سالم است</td></tr></tbody></table></td></tr></tbody></table>برگرفته از سایت 13rajab.ir]]></description>
					<pubDate>Wed, 13 Aug 2008 20:03:16 GMT</pubDate>
					<comments>http://shie.blogsky.com/Comments.bs?PostID=149</comments>
          <guid>http://shie.blogsky.com/1387/05/23/post-149/</guid>
				</item>
			
				<item>
					<title><![CDATA[گناه شنیدن غیبت]]></title>
					<link>http://shie.blogsky.com/1387/05/13/post-148/</link>
					<description><![CDATA[<h1 style="text-align: center;"><font size="3">گناه شنیدن غیبت</font></h1><div class="GImg" style="text-align: center;"><img alt="عذاب غیبت" src="http://img.tebyan.net/big/1387/05/38282461351942016559207232762288580112197.jpg" /></div><p><a href="http://tebyan.net/Religion_Thoughts/MuslimEthics/Articles/2004/6/8/6961.html">غیبت</a> گناهى است که غیبت کننده به تنهایى نمى‏تواند آن را انجام دهد. پس شنونده غیبت در تحقق این گناه سهیم است؛ مگر آن که با <a href="http://tebyan.net/Religion_Thoughts/MuslimEthics/EthicalAdvices/2006/10/29/28041.html">غیبت </a>کننده
مخالفت کند و او را از غیبت باز دارد و در جایى که نمى‏تواند با او مخالفت
نماید و او را از غیبت منع کند باید از شنیدن غیبت خوددارى نماید و در قلب
خویش با غیبت کننده مخالف باشد. </p><p><span>پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) فرمودند: </span></p><p>«مَن رَدّ الخَلایق عَن عَرض اَخیهِ بِالغیبِ کانَ حَقاً عَلى اللَّه اَن یرد عَن عِرضِهِ یَومَ القیامة.(1) </p><p><strong>کسى که مردم را از تعرض به آبروى برادرش در غیاب او باز دارد بر خداوند است که در روز قیامت آبروى او را نگه دارد.» </strong></p><p><span>امام باقر(علیه السلام) در این باره فرمودند: </span></p><p>«مَن
اَغتیب عِنده اَخوهُ المُؤمِن فَنصره و اَعانه نَصره الله فِى الدنیا و
الاخره و مَن لَم یَنصره و لَم یدفع عنهُ و هو یَقدر عَلى نُصرته و عَونه
خَفضه الله فى الدنیا و الاخره (2) </p><p><strong>کسى که چون برادر
مؤمنش را در نزد او غیبت کنند او را یارى دهد خداوند او را در دنیا و آخرت
یارى مى‏دهد و کسى که او را یارى نکند و بدگویى را از او دفع ننماید در
حالى که بر یارى او تواناست، خداوند او را در دنیا و آخرت خوار خواهد کرد.
</strong></p><p>&nbsp;</p><p><strong>پی‌نوشت‌ها:</strong></p><p>1- کشف الربیه، ص ۱۹. </p><p>2- همان، ص ۲۰. </p><p>برگرفته از سایت تبیان</p>]]></description>
					<pubDate>Sun, 3 Aug 2008 22:53:29 GMT</pubDate>
					<comments>http://shie.blogsky.com/Comments.bs?PostID=148</comments>
          <guid>http://shie.blogsky.com/1387/05/13/post-148/</guid>
				</item>
			
		
	</channel>
</rss>
